اعتراض دولت  کوچک باکو

به سرزمین پدری

عارف محمدزاده

 چرا یک گروه چریکی شیعه در لبنان توانست اراضی اشغالی لبنان را  از چنگ اسراییل آزاد کند اما میلیونها شیعه  جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )  با گذشت حدود ۲۰ سال هنوز نتوانسته اند  یک سانتیمتر از اراضی اشغال شده  خود را از ارمنستان پس بگیرند ؟...

 

کسانی که با روش و نحوه کار مطبوعات  غربگرا ( مخالفان دولت ! ) و دولتی باکو درباره ایران آشنایی دارند به خوبی میدانند که تبلیغات ضد ایرانی این مطبوعات هرگز قطع نمیشود .  بلکه فقط سوژه هایی که از فرط تکرار در یک مقطع خاص  خاصیت زورنالیستی خود را از دست میدهند تغییر میبایند و سوژه های جدید جایگزین سوژه های  دیگر میشود . البته تعدادی سوژه دایمی هم دارند .

 یک روز سوژه این است که ایران  مناطق مرزی اردبیل را برای کشت و کار به  ارمنستان واگذار کرده است !

 

یک روز اعلام میکنند و خبرسازی و شانتاژ و .... که ایران قصد حمله نظامی به باکو دارد و صدها هزار نیروری نظامی ایران در مرزها صف کشیده اند !

 

روز دیگر اعلام میکنند که عده ای لبنانی از ایران وارد باکو شده اند تا بمب گذاری کنند !

 

یک روز اعلام میکنند که از ترس حمله امریکا  صدها هزار ایرانی بخصوص آذری ها  به باکو مهاجرت کرده اند و به همین دلیل قیمت مسکن در باکو 4 برابر شده است !

 

وقتی الهام علی اف به تهران سفر کرده بود  اعلام کردند که هنگام دیدار با هاشمی رفسنجانی پرچم باکو به صورت معکوس روی میز قرار داشت  و هیاهو راه انداختند که به سمبل ملی ما اهانت شده است و....

 

به نظر میرسد  مطبوعات غربگرا  و محافل  صهیونیستی – پان ترکیستی باکو احساس کردند که تبلیغات پیرامون آن قضیه ( پرچم معکوس روی میز الهام علی اف در تهران  --- حالا چطور جناب الهام علی اف متوجه نشده بماند ) موضوع جالبی است و میتوان این ماجرا را به شکلهای دیگر نیز هر از گاهی مطرح کرد .

 

قضیه از این قرار است که مطبوعات و ظاهرا وزارت خارجه باکو هم صدا بلند کرده اند که در سایت یکی از بخشهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ( سایت  سیمای آذری سحر ) در مطلبی مستند پیرامون روابط خاص برخی نمایندگان پارلمان باکو با اسراییل و محافل صهیونیستی و حضور این نمایندگان در کلاسهای آموزشی موسسات ویژه اسراییلی ، تصویری از پرچم دولت باکو ترسیم  شده که در وسط آن ستاره موسوم به ستاره داود که در پرچم رژیم صهیونیستی وجود دارد  گنجانده شده است !!

 

این در حالی است که رژیم باکو  طی سالهای اخیر به یکی از متحدین اسراییل تبدیل شده و حتی  مقامات اسراییل اعلام کرده اند که با دولت باکو " روابط استراتژیک " دارند . دولت باکو قسمت اعظم نفت مورد نیاز اسراییل تامین میکند و با رژیم صهیونیستی پیرامون موضوعات مختلف منطقه ای همکاری اطلاعاتی دارد و اخیرا همکاریهای اطلاعاتی و نظامی باکو – تل آویو نیز افزایش یافته است . دولت باکو شاید تنها دولتی بود که به شدت تظاهرات کنندگان علیه رژیم صهیونیستی را در روزهای وقوع جنایات دهشتبار اسراییل در جنوب لبنان و غزه   سرکوب کرد و دهها تن را  در باکو به خاک و خون کشاند .... حزب الله لبنان و گروههای مقاومت لبنان و فلسطین  که از سرزمین خود دفاع میکنند توسط رسانه های صهیونیستی باکو اعم از دولتی و شبه دولتی  و مطبوعات  وابسته به سفارتخانه های اسراییل و امریکا( مساوات .- آزادلیق – حسابات  - اکسپرس .  زرکالو   - خلق - باکو خبر - اولایلار  ... رسانه های دولتی و شبکه های تلویزیونی مانند آذ تی وی  - لیدر و دیگر شبکه ها مانند آینس  و ....) تروریست نامیده میشوند !

دولت باکو هرگز و هرگز جنایات وسیع رژیم صهیونیستی در حق  غیرنظامیان  و اطفال و زنان  بیدفاع در جنوب لبنان و فلسطین را محکوم نکرده است ! بر عکس  همواره به هر مناسبتی مانند سالروز تاسیس رژیم جعلی اسراییل یا فلان عید مذهبی یهودیها یا تولد فلان جنایتکار جنگی مقامات باکو و از جمله الهام علی اف نامه های تبریک ارسال میکنند .

 

خدمات دولت باکو به رژیم صهیونیستی و محافل و تشکیلات یهودی – صهیونیستی جهان در حدی است که چند سال پیش تلاش کرد " کنگره یهودیان جهان " را در باکو برگزار نماید که پس از مواجهه با اعتراضات داخلی و خارجی  عقب نشینی کرد .

 کافی ست بگوییم که در سال ۱۳۸۶ بیش از نیمی از وزیران دولت الهام علی اف به اسراییل سفر کردند تا روابط فی ما بین را تحکیم کنند !  در تاریخ ۱۸ ساله دولت باکو این اتفاق فقط درباره اسراییل رخ داده است .

اخیرا و بعد از کشتار صدها انسان بیگناه مسلمان در غزه  الهام علی اف از رییس جمهور رژیم صهیونیستی برای سفر به باکو دعوت کرد و شیمون پرز - این جنایتکار جنگی را که دستانش هنوز از خون کودکان بیگناه مسلمان در غزه شسته نشده  صمیمانه در آغوش فشرد و برای وی آرزوی موفقیت کرد .

روابط شخصی خانواده  الهام علی اف با یهودیان به گونه ایست که امروز همه میدانند دختر وی با یک خانواده یهودی وصلت کرده است . 

دولتمردان و دولت زنان باکو  در سطح رسمی از وابستگی به " لابی یهود " سخن میگویند و ابراز میدارند که چون لابی یهود از قدرت جهانی برخوردار است با تکیه بر این لابی از راه گسترش روابط با اسراییل میتوانند در سراسر جهان از قدرت  آن استفاده  و منافع خود را تامین کنند !

حالا چگونه این قدرت جهانی ! نتوانست بر یک گروه چریکی شیعه در لبنان غلبه کند  موضوعی است  که دولت باکو خواستار توجه به آن نیست . زیرا در داخل مساله آفرین میشود و میلیونها شیعه جمهوری آذربایجان – ایران شمالی – از خود میپرسند : چرا یک گروه چریکی شیعه در لبنان توانست اراضی اشغالی لبنان را  از چنگ اسراییل آزاد کند اما میلیونها شیعه آذری نمیتوانند یک سانتیمتر از اراضی اشغال شده  خود را از ارمنستان پس بگیرند ؟ پاسخ روشن است : دولت باکو اصولا اجازه دخالت به مردم برای حل مناقشه قره باغ را نمیدهد . تاریخ از یاد نبرده است که با روی کار آمدن حیدر علی اف نیروهای مردمی جنگ قره باغ آماج سرکوب و ترور قرار گرفتند و " روشن جواداف " فرمانده داوطلبان مردمی  موسوم به " آمونلار " توسط نیروهای ویژه حیدر علی اف و همکاران وی در ک گ ب  به شهادت رسید.

در هر حال با توجه به نزدیکی  بیش از حد گرم دولت باکو با رژیم ضد بشری  اسراییل  ، به نظر میرسد مقامات باکو از گنجاندن تصویر ستاره داود در پرچم خود بایستی شکرگزار و  منت دار باشند . چرا که  چنین تصویری  فقط بیانگر واقعیتی است که بارها و بارها مقامات باکو و رژیم صهیونیستی با صدای بلند آن را اعلام کرده اند.

آیا زبان تصویر با زبان صوتی  این قدر تفاوت دارد که وقتی صدای الهام علی اف و شیمون پرژ درباره دوستی  و همپیمانی و روابط راهبردی به شکل تصویر ترجمه میشود ، موجب ناراحتی مقامات  و یهودی پرستان  باکو میشود یا اینکه میخواهند با اعتراض به این تصویر واقعی ، افکار عمومی داخلی را فریب دهند و خود را از جرم سنگین یهودی پرستی تبرئه کنند ؟

 سخن پایانی اینکه تصویر مورد نظر تنها برای نشان دادن روابط بسیار نزدیک و صمیمانه دولت باکو با رژیم صهیونیستی و بیان یک واقعیت سیاسی آشکار به زبان تصویر و گرافیکی است و  تظاهر به برداشتی اهانت آمیز از آن برداشتی مغرضانه است . و به نظر میرسد در این ماجرا نیز محافل صهیونیستی باکو دست دارند چرا که هر گونه تنش و سردی در روابط تهران  - باکو به نفع رژیم صهیونیستی است.

 

لینک
۱۳۸۸/٧/٢٩ - نيلوفر مرادی

       

آیه الله مجتهد شبستری

شخصیتی ماندگار در تاریخ ایران

- از پرچمداران آزادی ایران شمالی و الحاق آن به میهن مادری -

 

حضرت آیت الله محسن مجتهد شبستری، نامی آشنا در تاریخ روحانیت معاصر ایران است. والد بزرگوار ایشان معروف به میرزا کاظم آقا شبستری، «قدس سرّه» از چهره‏های شاخص روحانیت آذربایجان بود که عمر خویش را در راه تبلیغ اسلام و نشر معارف و ارشاد مردم تبریز سپری کرد.

حضرت آیت الله محسن مجتهد شبستری در ردیف فضلا و مجتهدین شناخته شدة کشور می‏باشند و جایگاه علمی ایشان مبرهن است. بسیاری از فضلا و مجتهدین کشور اعتقاد دارند که اگر حضرت آیت الله صرفاً به امور علمی می‏پرداخت، اکنون یکی از مراجع مسلم تقلید جهان تشیع بود، اما مبارزه با رژیم طاغوت و تلاش برای سقوط این رژیم و برپایی حکومت اسلامی و خدمت در زمینه‏های سیاسی و اجتماعی برای اسلام و ملت ایران، برای آیت الله شبستری مهم‏تر از نیل به جایگاه مقدس مرجعیت بود، زیرا بزرگان دیگری این مسوولیت مهم را بر دوش داشتند.

با این حال، آیت الله شبستری در کنار فعالیت‏های گسترده سیاسی و اجتماعی، فعالیت‏های علمی خویش را نیز ادامه داده و به نشر معارف نورانی اسلام و فقه جعفری (ع) پرداخته‏اند. محضر درس و بحث ایشان در سطح عالی دایر است و طلاب و شیفتگان فقه جعفری (ع) از محضرشان بهره‏مند و مستفیض می‏باشند.

انتصاب ایشان به عنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعة ‌تبریز، برای مردم آذربایجان شرقی ، بخصوص اهالی تبریز، نعمت بزرگی بود. استقبال پرشکوه مردم استان و اهالی تبریز از ایشان هنگام ورود به تبریز به عنوان نماینده رهبری ، نشان داد که این شخصیت گرانقدر به شدت مورد احترام و علاقة مردم است. با حضور ایشان ، نماز جمعة تبریز رونق و رواج تازه‏ای گرفت و فعالیت حوزه‎های علمیه استان به عنوان کانونهای نشر معارف نورانی اسلام و تربیت روحانی گسترش و سامان بیشتری یافت.

یکی از ویژگی‏های مهم آیت الله شبستری، تواضع و فروتنی ایشان در برخورد با مردم، و قاطعیت و صراحت در دفاع از اصول و ارزشهای اسلامی و حقوق مردم است. فروتنی و صمیمیت ایشان با مردم و نیروهای ارزشی و کسانی که در خدمت به مردم کوشا هستند، نیازی به بیان ندارد...

حضرت آیت الله شبستری پیش از آنکه از سوی مقام شامخ ولایت فقیه به عنوان نماینده در آذربایجان شرقی و امام جمعة‌ تبریز منصوب شوند، موقعیت سیاسی و اجتماعی خاصی را در تهران دارا بودند و می‏باشند، و اگر در تهران می‏ماندند، بی‏گمان در یکی از مهم‏ترین جایگاههای نظام به خدمت ادامه می‏دادند، اما خلوص و عشق و علاقه به ولایت و رهبری و مردم غیور آذربایجان، ایشان را واداشت تا بار دیگر همچون  والد بزرگوار‏شان ، در خطة آذربایجان، در خدمت اسلام و مسلمانان باشند.

مردم آذربایجان نیز قدر این نعمت الهی را دانسته‏اند. در انتخابات دور گذشتة مجلس خبرگان، و در ایامی که طیف‏های مرموز سیاسی درصدد تضعیف جایگاه رهبری و مجلس مهم خبرگان بودند، اهالی بیدار آذربایجان شرقی، حضرت آیت الله شبستری را به عنوان نمایندة خود در مجلس خبرگان برگزیدند...

مشی پدرانه و بزرگوارانة ایشان باعث شده که دلسوزان انقلاب و بخصوص نخبگان و نیروهای صادق، بیت ایشان را پناهگاه خود بدانند و دردها و مشکلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را با ایشان در میان بگذارند و بسا دیده‏ایم که موضع‏گیری‏های ایشان در نماز جمعه، موجب گشوده شدن گرهها و حل مشکلات شده است.

رفتار سیاسی روشن و شفاف، و صراحت ایشان در دفاع از ارزشهای دینی و ملی ، و قاطعیت ایشان درمقابله با انحرافها از ویژگی‏های بارز شخصیت حضرت آیت الله شبستری است.

طی سالهای اخیر، که برخی از طیف‏های سیاسی به التهاب آفرینی و جنجال‏گری می‏پرداختند، ایشان با صراحت و روشنی ، مسایل را با مردم در میان می‏گذاشتند. ابهامها را می‏زدودند و تیرگی‏ها را برطرف می‏کردند تا مردم بتوانند با اطمینان خاطر ، تکلیف خود را با مسایل مختلف روشن کنند.

آشنایی عمیق حضرت آیت الله شبستری با مسایل فرهنگی و هوشیاری خاص ایشان نه تنها بسیاری از توطئه‏های دشمنان را در استان و کشور نقش برآب ساخته، بلکه برخی «تهدیدها» را نیز به «فرصت» مبدل کرده است.

نگاهی به برخی موضع‏گیریهای فرهنگی ـ سیاسی ایشان طی سالهای اخیر نشان می‏دهد که در مواردی، موضع‏گیری و هشدار ایشان باعث بیداری دستگاههای دولتی شده است. به عنوان مثال ؛ دو سه سال پیش شاهد بودیم که به مناسبتهای مختلف ـ خصوصاً اعیاد مذهبی ـ با هماهنگی برخی افراد مشکوک و بی‏توجهی دستگاههای مسوول، گروههای موسیقی خارجی در تبریز حضور یافته و در قالب برگزاری کنسرتهای موسیقی، برای ایجاد اختلاف در جامعه و تضعیف وحدت ملی اقداماتی انجام می‏دادند، به عبارت دیگر ، از موسیقی به عنوان یک وسیلة تبلیغاتی در راستای اهداف بیگانگان سود می‏جستند...

حضور پی‏در پی این گروهها درتبریز و فعالیت دشمنانة‌ آنها و سکوت و بی‏عملی دستگاههای مسوول، مردم را به شدت ناراحت کرده بود. در این زمان ، ناگهان فریاد‏های حضرت آیت الله شبستری را در خطبه‏های نماز جمعه شنیدیم که با قاطعیت خواستار ممانعت از حضور گروههای موسیقی بیگانه در استان شدند...

در مواردی ، موضع‏گیریها و واکنش‏های حضرت آیت الله شبستری چه در مسایل داخلی و چه مسایل خارجی، واکنش فرا استانی و کشوری داشته و حتی در خارج از ایران نیز تأثیرات شگرفی بر جای گذاشته است. واکنش ایشان به تحرکات ضد ایرانی مثلث «آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولت باکو» جهت ایجاد ناامنی و فتنه در ایران تأثیرات شگفت انگیزی در پی داشته است، طی چند ماه گذشته و به دنبال برخی تحرکات ضد ایرانی در باکو از جمله برپایی همایشی موسوم به «دومین کنگرة ‌آذریهای جهان »، آتش زدن پرچم ایران، گنجاندن دورس ضد ایرانی در کتابهای درسی رژیم حاکم به ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) ،  حضرت آیت الله شبستری به دولت باکو هشدار دادند و در نهایت اعلام کردند که در بحث الحاق، این ایران شمالی است که بایستی به کشوری از آن جدا شده، ملحق شود... موضع‏گیری حضرت آیت الله شبستری با استقبال گسترده مردم، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و رسانه‏ها و مطبوعات روبرو شد. اغلب مطبوعات با انعکاس موضع آیت الله شبستری و نوشتن مقالات و تحلیل پیرامون آن، به شدت از تفکر الحاق ایران شمالی به کشورمان حمایت کردند. برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز با انجام مصاحبه‏هایی با مطبوعات و رسانه‏ها موضع حضرت آیت الله شبستری را ستودند... موضع گیری تاریخی آیت الله شبستری دربارة‌ الحاق ایران شمالی به کشورمان، یادآور حرکتهای تاریخی علمای بزرگ در طول تاریخ است. تاریخ گواه است که پس از اشغال ایران شمالی و 17 شهر قفقاز از سوی روسیه ، این علما و مجتهدان بزرگ شیعه بودند که برای آزادی اراضی اشغالی، حکم جهاد صادر کردند. از علامه کاشف الغطاء تا سید محمد مجاهد مردم را به جهاد فراخواندند و حتی مرحوم مجاهد شخصاً به جبهه‏های نیرد رهسپار شد... اما بی‏تدبیری دولت وقت و اعتماد به دولتهای بیگانه و غفلت از دسیسه‏های انگلیس و فرانسه، و ضعف نظامی کشور، باعث شد که آن همه حماسه و رشادتهای ملت ایران با شکست مواجه شود و 17 شهر نازنین قفقاز تحت اشغال بیگانگان قرار گیرد و امروز در بخشی از آن سرزمین یعنی در ایران شمالی که 90 درصد جمیعت آن مسلمان است، دولتی حاکم شود که در قانون اساسی آن ، « اسلام » به عنوان دین رسمی معرفی نشود.

امروز  در سرزمین اسلامی ایران شمالی ، دولتی حاکم است که رسماً فعالیت احزاب و تشکلهای اسلامی و ورود اسلامگرایان به مجلس را ممنوع اعلام کرده و در مقابل، با پیوستن به شورای اروپا « آزادی همجنس بازی » را پذیرفته است...

آری، علمای بزرگی مانند آیت الله شبستری نمی‏توانند در مقابل حکومتی وابسته به جهانخواران که درصدد نابودی هویت دینی و ملی مردم مسلمان ایران شمالی است، سکوت کنند...

گروه حاکم بر ایران شمالی به صورت علنی و با قبیج‏ترین و شرم آورترین روش‏ها به تبلیغات علیه اسلام، حضرت رسول اکرم (ص) ، اهل بیت (ع) و قرآن کریم می‏پردازد.

اهانت به ساحت مقدس اهل بیت (ع) را روزنامة ننگین «یئنی آذربایجان » (آذربایجان نوین) ـ ارگان حزب حاکم بر ایران شمالی ـ آغاز کرد. این روزنامة وابسته به حزب علی اف‏ها در سال 1381 مقاله‏ای به قلم یکی از خودفروختگان به نام «اختیار حسین لی» چاپ کرد که در آن مقاله، عزاداری برای امام حسین (ع) به تمسخر گرفته شده بود. در مقاله آمده بود که : « آذربایجانی‏ها نباید برای امام حسین (ع) گریه کنند، زیرا امام حسین (ع) عرب است. آذری‏ها باید برای افرادی مثل بابک خرمدین و قاچاق نبی و ... گریه کنند...»

انتشار چنین مقاله‏ای در روزنامة حزب حاکم، حاکی از کینة شدید رژیم باکو با اسلام، تشیع و بخصوص اهل بیت پیامبر است.

اگر چه در آن زمان نیز گروههای مختلف مردم ایرانی شمالی به انتشار اینگونه مقالات اعتراض کردند، اما اعتراض‏ها اثری نداشت. رژیم باکو برای نشان دادن ماهیت ضد اسلامی خود به آمریکا و دولتهای غربی ، به جای ارج نهادن به ارزشهای اسلامی، به سرکوب شدید معترضان و اسلامگرایان دست زد، «منطقة نارداران » که مردم آن به دفاع سرسختانه از اسلام اشتهار دارند، بارها مورد هجوم و محاصرة نیروهای دولتی واقع شد...

«نشریة صنعت» نیز اگر چه به ظاهر غیر دولتی است ، اما در حقیقت یک نشریه دولتی است. اصولاً در باکو کمتر نشریه‏ای را می‏توان یافت که غیر دولتی و یا وابسته به احزاب و سفارتخانه‏های خارجی نباشد. « نشریة صنعت » که حدود سه سال پیش فعالیت خود را آغاز کرد ، نشریه‏ای وابسته به حاکمیت است که هزینه‏های آن از سوی منابع دولتی (شرکت نفت و کمیتة دولتی نظارت بر امور دینی ) تأمین می‏شود. این نشریه از بدو انتشار ، نشان داد که هدفی جز تبلیغات علیه اسلام ومقدسات دینی ندارد و در شماره‏های آغازین خود، بخشهایی از کتاب « آیات شیطانی » را به چاپ رساند. سپس با انتشار مقالاتی به ساحت رسول اکرم (ص) و قرآن کریم و اهل بیت (ع) جسارتها کرد... اقدامات این نشریه اعتراضاتی را در ایران شمالی و نیز ایران برانگیخت. مقامات رژیم باکو وانمود کردند که این نشریه به دلیل « ایجاد اختلاف دینی » تعلطیل خواهد شد و مدتی نیز منتشر نشد. اما پس از چندی بار دیگر نشریه « صنعت » انتشار خود را آغاز کرد و بر خط و مشی ضد اسلامی خود اصرار ورزید. در شمارة‌ آبان ماه 1385، نشریة یاد شده با درج مقاله‏ای بار دیگر اعتقادات صدها میلیون مسلمان را به تمسخر گرفت و با جملاتی بی‏شرمانه به ساحت مقدس رسول اکرم (ص) جسارت ، و اسلام را به عنوان عامل ظلم و ستم و موجب عقب ماندگی ملل شرق معرفی کرد...

مسلمانان تحت ستم در ایران شمالی، در مناطق مختلف به اعتراض برخاستند. اهالی نارداران در تجمعی اعلام کردند که نویسنده مقاله را به حکم اسلام اعدام خواهند کرد...انتشار خبر اهانت نشریة پان ترکیستی و ضد اسلامی « صنعت » به اسلام و پیامبر اکرم (ص) قلب میلیونها مسلمان را به درد آورد... هنوز یکی دو روز از این حادثه شوم نگذشته بود که حضرت آیت الله شبستری در خطبه‏های نماز جمعة تبریز با لحنی اندوهگین و هشدار دهنده، موضوع را با مردم در میان نهاد. حضرت آیت الله با قاطعیت و صراحتی که ویژة ایشان است به رژیم باکو هشدار داد...

موضع‏گیری آیت الله شبستری سرآغاز حرکتهای گستردة اعتراض آمیزی شد که هنوز ادامه دارد. ابتدا دانشجویان تبریز بپا خاستند و با تجمع در مقابل کنسولگری رژیم باکو در تبریز عذرخواهی رسمی دولت باکو و مجازات عاملین اهانت را خواستار شدند. دانشجویان تبریز آنگونه از اهانت به رسول اکرم (ص) ناراحت و خشمگین بودند که احتمال می‏رفت کنسولگری رژیم باکو تخریب شود. نیروهای پلیس کنسولگری را محاصره کردند...

پس از تبریز، دانشجویان تهران بپا خاستند و در شبی سرد و بارانی در مقابل سفارت رژیم باکو تجمع کردند. در این تجمع دکتر بیت الله جعفری نماینده سابق مردم ارومیه در مجلس و از چهره‏های شاخص فرهنگی ـ سیاسی آذربایجان به سخنرانی پرداخت. دکتر بیت الله جعفری به عنوان عضوی از حرکت آزادیبخش ایران شمالی اعلام کرد که : « فلسطین و ایران شمالی را آزاد خواهیم کرد.»

روز جمعه 26 آبان 1385 ، مردم قهرمان تبریز خشمگین از عدم عذرخواهی رژیم باکو بار دیگر، به خیابانها ریختند. در این تظاهرات که آیت الله شبستری پیشاپیش هزاران تن از اهالی تبریز در حرکت بود، مردم تبریز لغو عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای ، الحاق ایران شمالی به وطن و تعطیلی کنسولگری رژیم باکو را در تبریز خواستار شدند...

قیام تبریز علیه رژیم باکو به رهبری آیت الله شبستری ادامه یافت و در جمعه‏ای دیگر، صدها تن از اهالی تبریز در مقابل کنسولگری رژیم باکو تجمع کردند. در این تجمع حجت الاسلام تاج الدینی، نمایندة مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی سخنرانی کرد.

اعتراض علیه رژیم باکو منحصر به تبریز نبود. در سالروز وفات امام جعفر صادق (ع) ، فریادهای اعتراض از اردبیل به آسمان برخاست. حجت الاسلام والمسلمین سید حسن عاملی که از روحانیون برجسته آذربایجان و نماینده ولی فقیه در اردبیل است، در خطبه‏های نماز جمعه ماجرا را مورد بررسی قرار داد و اقدام مکرر نشریة پان ترکیستی صنعت در اهانت به حضرت رسول اکرم (ص) را غیر قابل تحمل دانست. مردم عزادار اردبیل نیز با سردادن شعارهایی رژیم باکو را محکوم کردند و خواستار پایان دادن به پروژة شوم اهانتگری توسط دولت باکو شدند...

درارومیه نیز روحانی مجاهد حجت الاسلام والمسلمین حسنی به دولت باکو هشدار داد که سرنوشت تاریکی در انتظار دشمنان اسلام است...

حضرت آیت ا... بنی فضل، از علمای شاخص تبریز و از مجتهدان حوزه علمیه قم، حکم اعدام «رافق تقی » نویسندة‌ مقالة اهانت آمیز را صادر کرد و منزل مسکونی خود را به عنوان جایزة اجرای حکم تعیین نمود...

موج اعتراض‏هایی که نخستین بار از سوی آیت الله شبستری آغاز شده بود، چنان گسترش یافت که بررسی همة‌ جوانب آن هنوز ممکن نیست. این اعتراض‏ها، تأثیرات تاریخی شگرفی در راستای مقابله با تحرکات ضد اسلامی رژیم باکو و گسترش تفکر  الحاق ایران شمالی به وطن اصلی را  بر جای نهاد. در متن این اعتراض‏ها بار دیگر شاهد بودیم که مردم در تبریز، اردبیل، ارومیه ، زنجان و تهران ، بار دیگر مکنونات قلبی خود را مبنی بر آزادی ایران شمالی و الحاق آن به وطن اصلی را ابراز داشتند. مردم بر این عقیده‏اند که اگر ایران شمالی از اشغال آزاد می‏شد و بار دیگر به کشوری که به زور از آن جدا شده ، ملحق می‏گردید، هرگز امکان نداشت که حوادثی مانند اهانت به حضرت رسول اکرم (ص) به وجود آید، یا مسلمانان ایران شمالی تحت ستم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گیرند.

نکته پایانی اینکه؛ حرکت تاریخی آیت الله شبستری، نقطة عطفی در مسیر مبارزة مردم آذربایجان با دشمنان قسم خوردة مسلمانان و سرآغاز فصل نوینی در حرکت مشترک مردم ایران شمالی و ملت ایران در راستای « آزادی ایران شمالی » است. تبریز، همانگونه که در مشروطیت ، نهضت آزادیستان و انقلاب اسلامی پیشتاز بود، در نهضت آزادی ایران شمالی نیز پیشتاز است و همانگونه که در نهضت‏های اسلامی و آزادیخواهانه گذشته علمای بزرگی مانند شهید شیخ محمد خیابانی، شهید آیت الله قاضی طباطبایی و ... قافله سالار و هدایتگر مردم بودند، امروز نیز عالم بزرگی چون آیت الله شبستری پیشاپیش مردم در حرکت است...

 

لینک
۱۳۸۸/٥/۱٧ - نيلوفر مرادی

       

وطن ، زبان فارسی و شعر مشروطه

  • ماشاءالله آجودانی

وطن:

معنای جدید وطن به عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی مشخص که با مفهوم ملیت و حاکمیّت سیاسی ملت‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد، در فرهنگ بشری سابقه‌ی چندان دیرینه‌ای ندارد. در ایران در دوره‌ی ناصری و در جریان نهضت مشروطه‌خواهی، در نتیجه‌ی آشنایی با مظاهر فرهنگ و مدنیت غرب، مفهوم جدید وطن، به عنوان یک عنصر فرهنگی، به فرهنگ ایران راه یافت.

البته تا این معنی جذب فرهنگ ملت ایران بشود سال‌ها طول کشید. همین نکته را عارف در یکی از گزارش‌های خود متذکر شده است، می‌گوید:

« اگر من هیچ خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم، وقتی تصنیف وطنی ساخته‌ام که ایرانی از ده هزار نفر، یک نفرش نمی‌دانست وطن یعنی چه. تنها تصور می‌کردند وطن شهر یا دهی است که انسان در آنجا زاییده باشد.» (1)

نه تنها در کشور ما، بلکه به عقیده‌ی «مدرنیست»‌ها(2) در غرب هم، وطن در مفهوم جدید آن ـ که یکی از مفاهیم مهم و محوری ناسیونالیسم است و با معنای «ملت» و «دولت ملی» ارتباط تنگاتنگ دارد ـ چندان سابقه‌ی دیرینه‌ای ندارد، چرا که ناسیونالیسم خود پدیده‌ای است جدید در تاریخ. پدیده‌ای که به قول آنتونی اسمیت اگر مورخان در تاریخ ظهور و بروز آن اختلاف داشته باشند، دانشمندان علوم اجتماعی، اختلافی ندارند. به عقیده‌ی اینان «ناسیونالیسم نهضت و ایدئولوژی جدیدی است که در نیمه‌ی دوم قرن هیجدهم در اروپای غربی و آمریکا ظهور کرد».(3) حتی بر سر بروز و ظهور اولیه‌ی آن در اروپای غربی یا آمریکا نیز تفاوت نظر وجود دارد، چنان که بِنِدیکت اندرسون، زادگاه اصلی آن را آمریکا می‌داند.

اریک هابسبام مورخ و تاریخ‌شناس برجسته معاصر که یکی از مهم‌ترین تحقیقاتش را با عنوان «ملت‌ها و ناسیونالیسم از 1780» میلادی، در 1990 میلادی [1369 شمسی] منتشر کرده است، نخستین فصل کتاب خود را به بررسی چند و چونِ مفهوم جدید «ملت»، «وطن»، «زبان ملی» و «دولت ملی» در فرهنگ‌ها و منابع مشابه اختصاص داده است. هابسبام با بررسی چاپ‌های مختلفِ «فرهنگ آکادمی سلطنتی اسپانیا» به این نتیجه می‌رسد که در این فرهنگ، تا قبل از سال 1884 میلادی، کلمات «دولت»، «ملت»، و «زبان» به معنای جدید آن به کار نرفته است. به گفته‌ی او در چاپ نخستِ فرهنگ اسپانیایی که در 1726 میلادی منتشر شده است، وطن (patria ) یا صورت بیشتر رایج آن tierra  به معنای محل، محله و زمینی که انسان در آن زاییده شده باشد، به کار رفته است.(4) کم و بیش نزدیک به همان معنی و مفهومی که عارف قزوینی سال‌ها پیش به آن اشاره کرده است و با بیان این سخن که «تصور می‌کردند وطن شهر یا دهی است که انسان در آن جا زاییده باشد»، تفاوت دو مفهوم و دو تصور قدیم و جدید وطن و کاربردِ ‌آن‌ها را باز نموده است.

در واقع مفهوم جدید وطن آن‌گاه در قلمرو فرهنگ اروپایی پدیدار شد که بورژوازی جدید در حال رشد، بنیان نظام قرون وسطایی فئودالیسم را متزلزل ساخت. در نتیجه، ضربه‌های اساسی بر کلیسای کاتولیک « مظهر وحدت سیاسی جامعة‌ غربی» (5) وارد آمد و وحدت سیاسی ملی که با معنای جدید وطن ملازمت تمام عیار داشت، به عنوان مقّوم قومیّت و ملیّت جایگزین آن شد.

در ایجاد این تصویر و تصوّرِ جدیدِ وطن، نظام اجباری آموزش و پرورش همگانی و وسایل ارتباط جمعی جدید و مهم‌ترین آن صنعت چاپ یا به گفته‌ی اندرسون Print Capitalism و دگرگون شدن مفهوم «زمان» و رسمی شدن زبان گفتار به عنوان زبان رسمی و ملی برای نگارش و گفت‌وگو، نقش اساسی داشته است.(6)

در ایران نیز مفهوم جدید وطن عمدتاًً در دوره‌ی ناصری ـ تحت تأثیر اندیشه‌ی غربی ـ به طور مشخص شناخته و معرفی گردید. در حالی که پیش از آن و پیش از پیدایش فلسفه‌ی ناسیونالیسم در اروپا، «عناصر سازندة آن در ایران وجود داشته و شناخته گردیده بود»(7)، حتی « احساس نوعی همبستگی در میان افراد جامعه‌ی ایرانی (براساس مجموعة‌ آن عوامل که سازندة مفهوم قومیّت هستند) در طول زمان وجود داشته» (8) است.

بنابر این اغراقِ نهفته در سخن عارف قزوینی را نباید نادیده گرفت. این که فلان ایرانی با کاربردِ کلمه‌ی «وطن»، ده یا شهری را که در آن زاییده شده بود، منظور می‌کرد، الزاماً بدان معنی نبود که تصوری از «ایران» و ایرانی بودن خود نمی‌داشته است. تصوری که دست کم در تاریخ ایران در هزار سال پیش در یک متن معتبر ادبی و حماسی یعنی شاهنامه‌ی فردوسی به روشن‌ترین جلوه‌ها خود را باز نموده و بازسازی کرده است (9) و در چند قرن متوالی ـ با همه‌ی گسست‌هایی که در تاریخ ایران اتفاق افتاده بود ـ صورت آشنایی از آن در گوشه و کنار متون ادب فارسی، حضور کم و بیش مشخصی داشته است.(10) حضور کم و بیش مشخصی که از پسِ برافتادن حکومت خلفای عباسی و از دوره‌ی ایلخانان مغول به بعد و به بخصوص از دوره‌ی حکومت صفوی، تداوم تاریخی بارز و آشکار یافته است. تداومی که به «ایران» و «ایرانی» هویت خاص خود را می‌بخشید. هویتی که اگر چه از مفهوم جدید ملی فاصله داشت، اما نظیر چنان هویتی را در دنیای «پیش مدرنِ» جوامع غربی و در کشورهایی که در غرب از آن‌ها به عنوان کشورهای با سابقه‌ی تاریخی یاد می‌کنند، کشورهایی چون فرانسه و انگلیس، به آسانی نمی‌توان نشان داد.(11)

قوام و دوام این هویت تاریخی به طور بنیادی و اساسی، بسیار عمیق‌تر و استوارتر از آن چیزی است که هابسبام در تحقیقات خود بدان توجه و اشاره کرده است و با لیت و لعل و اما و اگر نوشته است که: « واحدهای سیاسی مستقل و نسبتاً بادوامی چون چین، کره، ویتنام و احتمالاً ایران و مصر اگر در اروپا قرار می‌داشتند به عنوان ملت‌‌های تاریخی محسوب می‌شدند».(12)

فقط برای نمونه و برای این که حد و حدود آگاهی‌های تاریخی ایرانیان را درباره‌ی‌ « ایران» و «ایران زمین» نشان دهم، بخش‌هایی از کتاب ارزشمند و کم‌نظیر «نزهه‌القلوب» حمدالله مستوفی «متوفی 750 هـ .ق) را که در قرن هشتم هجری نوشته شده است، در زیر می‌آورم. این نمونه‌ها را از آن جهت می‌آورم تا خواننده خود ببیند که در دنیای «پیش‌مدرن»، چگونه «ایران» هم در مفهوم سیاسی و هم در مفهوم تاریخی آن، معنای روشن داشته است و مهم‌تر از آن مفهوم سیاسی جغرافیای آن با تعبیر «ایران زمین» چه مناسبتی با متصرفات سیاسی حکومت‌های وقت داشته است و چگونه مفهوم «ایران شهرِ» عصر ساسانی را تداعی می‌کرده است.

نزهه‌القلوب کتابی است که درباره‌ی جغرافیای «ایران» و سرزمینِ «ایران زمین» نوشته شده است. یعنی هم شامل مطالبی است درباره‌ی ایران اصلی و هم شامل مطالبی است درباره‌ی مناطق و سرزمین‌هایی که از لحاظ سیاسی و حکومتی و اداری جزو متصرفات حکومت ایران به حساب می‌آمدند و به همین جهت جزو بخشی از خاک سیاسی ایران در داخل «ایران زمین» قرار می‌گرفتند. حال آن که اگر منطقه‌ای جزو متصرفات سیاسی حکومت ایران نبود، ولی خراج‌گزار ایران بود، جزو ایران زمین قلمداد نمی‌شد، چنان که درباره‌ی دو ارمنیه‌ی اصغر و اکبر می‌نویسد: « ارمنیه‌الاصغر داخل ایران نیست و از آنجا هر سال سه تومان بر سبیل خراج به ایران می‌دهند و ارمنیه‌الاکبر داخل ایران است.»(13) و نیز درباره‌ی مکران می‌نویسد: «‌مکران ولایت وسیع است و خارج ملکِ ایران و شرحش در آخر خواهد آمد، اما چون خراج به ایران می‌دهد و داخل عملِ [یعنی حساب دخل و خرج مالیات] کرمان است، به این قدر ذکرش در اینجا کردن در خور بود.»(14) اطلاعات نزهه‌القلوب صرفاً به مباحثی درباره‌ی ایران و شهرها و ولایت‌های مهم ایران زمین محدود نمی‌شود. کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاها و دریاچه‌ها، معادن و مهم‌تر از آن‌ها راه‌ها و شوارع و حتی بازارها و خیابان‌های مهم شهرهای ایران زمین را هم در بر می‌گیرد. یعنی نقشه‌ی روشن و کاملی از وضعیت کلی جغرافیای ایران و متصرفات آن در معنای سیاسی آن به دست می‌دهد. در شرح کلی ایران زمین و نسبتِ شهرهای آن با قبله، چنین می‌گوید:«قبله تمامیت ایران زمین ما بین مغرب و جنوب است ... و به حسب افق طول و عرض بُلدان [= شهرها ]، قبله هر موضع را با دیگر ولایت تفاوتی باشد و ولایت عراقین [عراق عجم و عرب] و آذربایجان و اران و موغان و شیروان و گشتاسفی و بعضی گرجستان و تمام کردستان و قومس و مازندران و طبرستان و جیلانات و بعضی خراسان را باید که چون روی به قبله آرند، قطب شمالی از پسِ پشت سوی گوش راست بود... و ولایت ارمن و روم و دیار بکر و ربیعه و بعضی گرجستان را از آنچه شرح داده شد میل به طرف مشرق باید کرد و ولایت بصره و خوزستان و فارس و شبانکاره و کرمان و دیار مفازه و قهستان و بعضی خراسان را میل به جانب غرب این شرح باید کرد تا روی به قبله درست آید، و مکران و هرمز و قیس و بحرین را روی به مغرب مطلق باید کرد...»(15) اگر مکران خراج‌گزار ایران است و در جای دیگری چنان که گذشت آن را از ایران زمین صریحاً خارج کرده، اما روم و بخش مهمی از آسیای صغیر در این دوره جزو متصرفات ایران زمین و زمین‌های آن بخشی از ایران زمین است. بنابر این مفهوم «ایران زمین» در دوره‌ی مستوفی هم دربرگیرنده‌ی ایران اصلی (core) است و هم دربرگیرنده‌ی زمین‌ها و ولایت‌هایی که از لحاظ سیاسی جزو متصرفات ایران است. چون در همین دوره سمرقند و بخارا نه خراج‌گزار ایران بوده‌اند و نه جزو متصرفات ایران، نامی از آن‌ها به میان نیامده است.

برای این که معنی ایران اصلی از معنی ایران زمین که بیشتر مفهومی سیاسی است و دربرگیرنده‌ی هم ایران اصلی و هم متصرفات سیاسی آن است، باز نموده شود، بخش دیگری از نوشته‌ی مستوفی را نقل می‌کنم. در این بخش «در کیفیتِ اماکن ملک روم» می‌نویسد:

« و آن قریب شصت شهر است و سردسیر است ... علما گفته‌اند که چون رومیان بیت‌المقدس را خراب کردند و از آنجا برده بردند، حق تعالی بر ایشان خشم گرفت و از آنجا [روم] اسیر و برده بردن رسم فرمود ... و مؤلف کتاب گوید که زندگانی بد ماست که این زمان برده از ایران به روم می‌برند ... حدود مملکت روم تا ولایت گرجستان و ارمن و سیس و شام و بحر روم پیوسته است. حقوق دیوانی‌اش در این زمان سیصد و سی تومان بر روی دفتر است و در زمان سلاجقه زیادت از یک هزار و پانصد تومان این زمانی بوده است و شهر سیواس اکنون معظم بلاد آنجاست.»(16)

چنان که دیدید روم [ترکیه کنونی] در این دوره جزو متصرفات حکومت ایران و بخشی از ایران زمین است و به همین جهت از «حقوق دیوانی» آن سخن گفته می‌شود. اما آن جا که در همین متن، مستوفی از سرِ دردمندی می‌نویسد که : « از ‌زندگانی بد ماست که این زمان برده از ایران به روم می‌برند»، منظور او از ایران ـ ایران بدون پسوند زمین ـ همان ایران اصلی (core) و حکومت ایران است که جدا از متصرفاتش، در طول تاریخ مفهوم جغرافیایی و سیاسی مشخصی داشته است.

درست به همین دلیل وقتی از شهرهایی چون «ری» یا «تبریز» سخن می‌گوید، از آن‌ها به عنوان معظم‌ترین شهرهای ایران و نه ایران زمین یاد می‌کند، بدین عبارت : «‌ری از اقلیم چهارم است و امّ‌البلاد ایران و به جهت قدمت آن را شیخ‌البلاد خوانند.»(17) و یا درباره‌ی تبریز می‌نویسد: « دارالملک آذربایجان در ما قبل مراغه بوده است و اکنون شهر تبریز است و آن نَزِه‌ترین و معظم‌ترین بلاد ایران است، حقوق دیوانی آذربایجان در زمان سلاجقه و اتابکان قریب دو هزار تومان این زمان بوده است...»(18)

این مفهوم ایران، ایران اصلی، اگر چه با مفهوم «اقلیم چهارم» همانندی و نزدیکی بسیار دارد، چرا که مهم‌ترین شهرهای ایران و البته نه همه‌ی آن‌ها، در اقلیم چهارم واقع شده است، اما با مفهوم «ایران زمین» یکی نیست، یعنی مترادف آن نیست. «ایران زمین» صورتی دیگر از مفهوم بسیار قدیمی‌تر و کهن‌تر است در گذشته به عنوان «ایران شهر» وجود داشته است و سابقه‌ی آن، آن گونه که تحقیقات کم‌نظیر، دست اول و پرنکته و حوصله‌سوزِ جراردو نولی (Gherardo Gnoli ) نشان داده است به عصر ساسانی می‌رسد. یعنی در عصر ساسانی بود که مفهوم و ایده‌ی «ایران» و «ایران شهر» پرداخته گردید و رواج یافت.(19)

ظاهراً در دوران اسلامی، «ایران زمین» بر طرح و اساس همان مفهوم قدیمی « ایران شهر» بازسازی گردید و رواج تازه یافت. آن چه که مهم است در هر دو مفهوم، حوزه‌ی متصرفات سیاسی ایران، نقش مهم و محوری داشته است.

البته بررسی دقیق این نکات و مفاهیم، و مسائل مربوط به «ایران»، «ایران شهر»، «ایران زمین»، « مملکت»، «ممالک»، «مملکت ایران» و «ممالک محروسه ایران» ـ مفهومی که تا این اواخر یعنی تا اواخر حکومت قاجار هنوز کاربرد فعال داشت ـ در حوصله‌ی این مقاله نمی‌گنجد.

غرض از طرح اجمالی این مطالب در این جا و اشاره‌ی کلی به پاره‌ای از مفاهیم که شرح آن‌ها گذشت، این بوده است که نشان دهم تداوم مفهوم تاریخی و سیاسی ایران در ایران اسلامی و به خصوص در دوره‌ی پیش از حکومت صفوی، چگونه بوده است و در وجدان آگاه ایرانی‌های با فرهنگ چگونه درک می‌شده است. چنان که مستوفی وقتی به ایران و وضعیت و موقعیت آن در زمانه‌ی خود می‌نگرد، ایران و موقعیت آن را در بستر استمرار تاریخی آن نیز می‌نگرد و این استمرار تاریخ ایران، در دیدِ او آن اندازه بدیهی و ملموس است که بدون هیچ اما و اگری، گذشته‌ی کفرآمیزش را با حالِ اسلامی‌اش یک جا و در تداوم تاریخی آن مورد بحث قرار می‌دهد:

« ... به چند نوبت که جامع‌الحساب ممالک نوشتیم تا اول عهد غازان خان ... یک هزار و هفتصد و چند تومان بوده است و بعد از آن به سبب عدل غازان خان که در ولایت روی به آبادانی نهاده بود، به مبلغ دو هزار و صد تومان و کسری می‌رسید و اکنون همانا نیمة‌ آن نباشد، چه اکثر ولایات از این تحکمات و تردّد لشکرها برافتاده است، دست از زرع بازداشتند و در مسالک‌الممالک آمده که در هجدهم سال از پادشاهی خسروپرویز که آخرین سال زمان کفر بود ... جامع‌الحساب مملکت [= کشور] او نوشتند چهارصد بار هزار هزار و بیست هزار دینار زر سرخ بوده است که اکنون آن را عوامل می‌خوانند و به قیاس این زمان هشتاد هزار و چهار تومان رایج باشد، و در رساله ملکشاهی آمده که در عهد سلطان ملکشاه سلجوقی، بیست و یک هزار و پانصد و چند تومان زر سرخ بوده است و دیناری زر سرخ را دو دینار و دو دانک حساب کردندی که پنجاه هزار تومان و کسری بودی. خرابی و آبادانی جهان از این قیاس توان کرد ...»(20) و همو باز در استناد به فارسنامه بلخی درباره‌ی گذشته‌ی تاریخ کشورش و درباره‌ی فارس چنین می‌نویسد: «‌در فارس‌نامه آمده است که مملکت فارس دارالملک پادشاهان ایران بوده است و مشهور است که ایشان [را] اگرچه بر تمامت ایران حکم داشته‌اند، ملوک فارس خوانده‌اند و قدرت و شوکتشان چنانکه اکثر پادشاهان ربع مسکون خراج‌گزار ایشان بوده‌اند».(21)

این نوع آگاهی‌های روشن و آشکار درباره‌ی ‌هویت تاریخی کشوری با قدمت ایران را نمی‌توان به آسانی نادیده گرفت و به ضرب و زورِ تئوری‌های «مدرنیست»‌ها و تلاش بی‌فرجام دنباله روان ایرانی آن‌ها، ایران و هویت ایرانی آن را محصول حکومت پهلوی اول و بازآفریده‌ی جریانی به نام «ملت سازی» (nation – building  ) به شمار آورد.

یکی از سه مقوله‌ی مهمی که بِنِدیکت اندرسون، در کتاب ارزشمندش بر اساس آن نظریه‌ی خود را درباره‌ی پیدایش ملت‌ها و ناسیونالیسم تدوین کرده است مربوط می‌شود به مسئله‌ی «زبان». اندرسون معتقد است، که در دنیای پیش مدرن، جوامع بزرگ براساس زبان مقدس ـ زبان کتب مقدس ـ تشکل می‌یافته‌اند و زبان گفتار معمولی (vernacular  ) و غیرمقدس را در تشکل آن جوامع بزرگ نقشی نبوده است. اگر چنین نظریه‌ای درباره‌ی تاریخ غرب و بسیاری از کشورها صدق کند، در مورد ایران و درباره‌ی شرق جهان اسلام که زبان فارسی زبان اصلی این منطقه بوده است، به هیچ وجه مصداقی ندارد.

اندرسون با بررسی پاره‌ای از تحقیقات درباره‌ی نقش زبان لاتین در اروپای غربی به این نتیجه می‌رسد که تا قبل از قرن شانزدهم میلادی، تنها زبانی که بدان تعلیم داده می‌شد و نوشته و آموخته می‌گردید، لاتین بوده است، و کم کم از قرن شانزدهم به بعد و به جهت رشد صنعت چاپ، زبان گفتارِ رایج و غیرمقدس آغاز به رشد کرد و به مرور جایگزین زبان لاتین ـ زبان مقدس ـ شد. از قول مارک بلوخ (Marc Bloch ) درباره‌ی زبان کتابت در اروپای غربی در دوره‌ی قرون وسطی می‌آورد که:‌ لاتین نه تنها زبانی بود که (مسائل مختلف) به آن زبان تدریس می‌شد، بلکه تنها زبانی بود که اصولاً تدریس می‌گردید. نیز اضافه می‌کند که تأکید بلوخ بر این که لاتین تنها زبانی بود که تدریس می‌شد، آشکارا نشان دهنده‌ی قداست زبان لاتین و نیز نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که زبان دیگری شایستگی تدریس را نداشت. در ادامه‌ی همین بحث و در تأیید نظرش به تحقیق دو محقق دیگر درباره‌ی کتاب و چاپ کتاب استناد می‌کند تا قبل از سال 1500 میلادی، 77 درصد کتاب‌های منتشر شده به زبان لاتین بوده، و بعد می‌گوید از 88 متن چاپ شده در پاریس در 1501 میلادی، به استثنای 8 تای آن‌ها، بقیه همگی به زبان لاتین نوشته شده بودند، اما بعد از 1575 میلادی اکثر کتاب‌های چاپ شده به زبان فرانسه بود.

نیز در اهمیت نقش زبان مقدس، زبانی که او آن را زبان حقیقت truth – language می‌نامد می‌نویسد: در قرن هفدهم، هابز (Hobbes ) (1678 ـ‌1588) چهره‌ی محبوب و شناخته شده‌ی قاره‌ اروپا بود، چرا که نوشته‌هایش را به زبان حقیقت [= مقدس] نوشته بود، اما برخلاف او شکسپیر (1616 ـ 1564) که نوشته‌هایش به زبان رایج گفتار بود، تقریباً در خاک اروپا ناشناخته بود.(22)

براساس همین دیدگاهش، درباره‌ی قداست زبان عربی می‌نویسد:

« در سنت اسلامی تا همین دوره‌های اخیر، قرآن لفط به لفظ ترجمه ناشدنی بود ( و به همین جهت هم ترجمه ناشده باقی ماند) چرا که حقیقت الهی (Allah’ s truth ) فقط از طریق علایم حقیقی ـ و جایگزین ناشدنیِ ـ زبان نوشتاری عربی، دریافتنی بود».(23)

اندرسون نمی‌دانست که در شرق جهان اسلام و در یکی از بخش‌های حوزه‌ی زبان فارسی و ایران تاریخی یعنی در ماوراءالنهر که جزء خراسان بزرگ بود، در دوره‌ی حکومتِ ابوصالح منصور ابن نوح سامانی، یعنی در بیش از هزار سال پیش، در نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری، با اجازه و فتوای فقها و علمای شهرهای مختلف، متن عربی تفسیر محمدبن جریر طبری به زبان فارسی ترجمه شد و داستان این ترجمه و اجازه‌ی فقها در آغازِ متن ترجمه شده‌ی همان تفسیر چنین آمده است که کتاب تفسیرمحمدبن جریر طبری را از بغداد در چهل مصحف آورده بودند و این کتاب به زبان تازی و به اسنادهای دراز بود و چون خواندن کتاب و درک و فهم عبارات آن ـ بدان جهت که به تازی نوشته شده بود ـ بر امیر منصور ابن نوح سامانی دشوار بود، به این فکر افتاد که کتاب به زبان فارسی ترجمه شود.

« پس علماء ماوراءالنهر را گرد کرد و این از ایشان فتوی کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم. گفتند روا باشد خواندن و نوشتن تفسیر قرآن به پارسی مرآن کس را که او تازی نداند، از قول خدای عزّ و جل که گفت: وِما اَرسلنا مِن رَسولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ. گفت من هیچ پیغامبری را نفرستادم مگر به زبان قوم او، آن زبانی که ایشان دانستند. و دیگر آن بود که این زبان پارسی از قدیم بازدانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعیل پیغامبر (ع)، همه پیغامبران و ملوکان زمین به پارسی سخن گفتندی، و اول کس که سخن گفت به زبان تازی اسمعیل پیغامبر (ع) بود، و پیغامبر ما صَلّی اللهُ علیه از عرب بیرون آمد و این قرآن به زبان عرب بر او فرستادند، و اینجا بدین ناحیت زبان پارسی است و ملوکان این جانب ملوک عجم‌اند.

« پس بفرمود ملک مظفرابوصالح [منصور ابن نوح سامانی] تا علماء ماوراءالنهر را گرد کردند و از شهر بخارا ... از شهر بلخ ... از باب الهندو ... از شهر سمرقند و از شهر سپیجاب و فرغانه و از هر شهری که بود در ماوراءالنهر، و همه خط‌ها بدادند بر ترجمة این کتاب که این راه راست است.»(24)

بدین ترتیب برای نخستین بار قرآن و تفسیر آن ـ در قرن چهارم هجری ـ به زبان فارسی ترجمه شد و همین کار آغازی شد برای نوشتن تفسیر قرآن و ترجمه‌ی آن به زبان فارسی، چنان که در فاصله‌ی یکی دو قرن، چندین تفسیر به طور مستقل در زبان فارسی نوشته شد(25) و این سنت یعنی نوشتن تفسیر قرآن به زبان فارسی در مناطقی که زبان فارسی رواج داشت، همچنان ادامه یافت...

و این نشان‌دهنده‌ی اهمیت زبان فارسی است در ایران و در منطقه‌ای که از آن به شرقِ جهان اسلام یاد می‌کنند. آگاهی‌ها و دلبستگی‌ها عمیق و شگفت‌انگیزی را نسبت به این زبان، در آن دوره‌ی تاریخی و دوره‌های مختلف تاریخ ایران می‌توان نشان داد. دلبستگی‌هایی که به طور آگاهانه به زبان فارسی به عنوان بخشی از هویت تاریخی و کهن سال ایران و به عنوان زبانِ رایجِ منطقه‌ی وسیع و مهمی از «ایران زمین» می‌نگریسته است.

پیشینه‌سازی (re – archaization ) شگفت‌انگیزی که در آغاز متن مهمی چون ترجمه‌ی تفسیر طبری و در توجیه اقدام مترجمان آن دیده‌ایم و به شیوه‌ی اغراق‌آمیزی مدعی آن بود که « از روزگار آدم تا روزگار اسمعیل پیغامبر (ع) همه پیغامبران و ملوکان روی زمین به پارسی سخن» می‌گفتند، از آن نوع پیشینه‌سازی‌هایی است که در «باور» و «آگاهی» جمعی یک جامعه، «حال» آن جامعه را به «گذشته» آن پیوند می‌دهد. پیوند می‌دهد تا آینده‌شان را در استمرار گذشته‌شان پی‌افکنند.(26) و این یعنی باز آفرینی و تجدید، و هم تحکیم یک هویت.

نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری اوج دورانی است که ایرانی‌ها از پس حمله‌ی اعراب و تجزیه‌ی امپراتوری ایران، تلاش‌های گسترده و آگاهانه‌ای را در شکوفایی زبان فارسی و اعتلای سنت‌های ایرانی خود پی‌می‌افکنند. در همین قرن است که ابومنصور عبدالرزاق وزیر دانشورش یعنی ابومنصور محمدبن عبداله‌المعمری را به جمع آوردن دهقانان و فرهیختگان خراسان برای نوشتن شاهنامه‌ای به نثر فرمان می‌دهد. و این همان شاهنامه‌ای است که مقدمه‌ی آن به عنوان «مقدمه قدیم شاهنامه» در دست و معروف است. و باز در همین قرن است که حاصل تلاش ابوالمؤید بلخی، ابومنصور محمدبن عبدالله المعمری و دقیقی طوسی، عالی‌ترین تجلی خود را در شاهنامه فردوسی و در زبانی استوار به نمایش می‌گذارد و در همین شاهنامه فردوسی است که تصویر و تصوّر «هویت ایرانی» و «ایران» به بهترین شیوه‌ها بازسازی و بازآفرینی می‌شود، و قرن‌ها خاطره‌ی آن در وجدان فرهنگی و تاریخی مردم این منطقه زنده می‌ماند.

زبان فارسی پاسدار و حامل اصلی این خاطره‌ی تاریخی نه تنها زبان گفتار رایج بخش مهمی از مردم این سرزمین بوده که به فارسی سخن می‌گفتند، بلکه به عنوان زبان مشترک ـ چه گفتاری و چه «‌نوشتاری» ـ تنها وسیله‌ی ارتباط همه‌ی مردمی بود که در این حوزه‌ی بزرگ فرهنگی می‌زیستند و زبان گفتار روزانه‌شان با فارسی متفاوت بود. اهمیت این ویژگی‌ زبان فارسی در یکی از متن‌هایی که در قرن چهارم و در فاصله‌ی سال‌های 367 تا 380 هجری به نظم درآمده است، به وضوح بیان شده است. در دیباچه‌ی همین متن یعنی کتاب «دانشنامه» که در دانش ریاضی منظوم شده بود، حکیم میسری چنین می‌گوید:

چو بر پیوستنش بر، دل نهادم

فراوان رای‌ها بردل گشادم

که چون گویمش من تا دیر ماند

وُ هر کس دانشِ او را بداند

بگویم تازی ار نه پارسی نغز

ز هر در، من بگویم مایه و مغز

وُ پس گفتم زمین ماست ایران

که بیش از مردمانش پارسی‌دان

وگر تازی کنم نیکو نباشد

که هر کس را از او نیرو نباشد

دری گویمش تا هر کس بداند

و هر کس بر زبانش بر، براند(27)

چنان که دیدید میسری با آن که بر هر دو زبان تازی و فارسی تسلط داشته است، با این استدلال که این جا سرزمین ایران است و بیش‌ترِ مردمش فارسی‌دان، دانشنامه را به زبان فارسی دری به نظم درآورده است. فارسی در طی قرن‌ها ـ و با آن که عربی در دوره‌هایی زبان علمی منطقه بوده است ـ همین ویژگی اساسی و بنیادی‌اش را هم با عنوان زبان رایج گفتار بخشی از مردم ایران و هم به عنوان زبان مشترک گفتار و « نوشتارِ» همه‌ی مردم ما حفظ کرده است.

بنابر این ادعاهای پنهان و آشکاری که مدعی است زبان فارسی با تحکّم و قلدری رضا شاه پهلوی و به زور نظام اجباری و آموزش همگانی عصرِ او به عنوان زبان رسمی به مردم ایران تحمیل شده است، از نوع جلعیات و تبلیغات پا در هوایی است که پایه و اساس تاریخی ندارد. اشتباه نشود منظور من تأیید سیاست‌های فرهنگی دوره‌ی پهلوی نیست. مخالفت آشکارم را با آن سیاست‌ها پیش‌ترها نوشته و گفته‌ام.(28) منظورم واقعیت‌ها و واقعیت تاریخ است.

واقعیتی که نشان می‌دهد سال‌ها پیش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ایران، خود به خود و به طور طبیعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و این امر آن اندازه طبیعی و بدیهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان دیگری را در ایران توان آن نبود که به عنوان زبان «نوشتار» برگزیده شود و این جریان طبیعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سیر خود را طی می‌کرد.

به همین جهت در ایران، زبان اصلی و عمومی روزنامه‌هایی که تا پیش از مشروطیت منتشر شده بودند، از روزنامه‌های میرزا صالح شیرازی (کاغذ اخبار)، و از «وقایع اتفاقیه» گرفته تا روزنامه‌هایی چون «روزنامه دولت علیه ایران»، روزنامه‌ی «ملتی» یا روزنامه‌ی «ملت سنیه ایران»، روزنامه‌ی «دولت ایران»، روزنامه‌های «وقایع عدلیه»، «نظامی» ، «مریخ»، «شرف»، «تربیت» و روزنامه‌هایی که در شهرستان‌ها منتشر می‌شد، نظیر روزنامه‌ی «ملتی»، «تبریز»، «احتیاج»، «ادب»، «کمال» که در تبریز و روزنامه‌ی «فرهنگ» که در اصفهان منتشر می‌شدند فارسی بوده است و اگر یکی دو روزنامه چون «روزنامه علمیّه» در تهران که به سه زبان فارسی، عربی و فرانسوی و یا روزنامه‌ی «الفارس» در شیراز به زبان فارسی و عربی منتشر می‌شدند، بدان معنا نبود که زبان دیگری و در این مورد خاص عربی یا زبان‌هایی چون آذربایجانی و کردی و بلوچی را در ایران آن مایه و اعتبار می‌بود که می‌شد به آن زبان‌ها روزنامه‌ی عمومی منتشر کرد. روزنامه‌ی «الفارس» هم که در دوره‌ی حکمرانی ظل‌السلطان در 1289 قمری با مدیریت میرزا تقی کاشانی برپا شد، فقط سه شماره‌ی آن به فارسی و عربی منتشر شده بود و بخش عربی آن در واقع ترجمه‌ی همان بخش فارسی بود و ظاهراً «برای سهولت استدراک عربهای [آن] حدود چنان مقرر شد که یک سمتِ روزنامه را به زبان عربی ترجمه نمایند»(29) و پس از سه شماره در شماره‌ی (4) همان روزنامه درباره‌ی حذف بخش عربی چنین نوشتند: «‌از آن راهی که نوشتن عربی روزنامه و ترجمه آن اسباب تعویق و تعطیل نمره‌ها می‌شد و نگاشتن آن نیز چندان لازم نبود و زحمت مباشرین این عمل مضاعف می‌گردید، لهذا چنین شایسته دیدند که نمره‌های آتیه بدون ترجمه عربی باشد. رئیس و منشی روزنامه میرزا تقی کاشانی».(30)

تازه در نشر بخش عربی آن روزنامه، ظل‌السلطان که آن زمان حکومت فارس را در اختیار داشت، مقاصد تبلیغی و سیاسی داشت. برای این که این بحث یعنی بحث پراهمیت موقعیت زبان فارسی به عنوان زبان عملاً رسمی خواندن و نوشتن در ایران و به خصوص در آذربایجان ایران مشخص شود، بخشی از گزارش مهم محمدامین رسول‌زاده (سوسیال دموکرات و ناسیونالیست معروف و هوادار پان‌ترکیسم که بعدها «در 34 سالگی رئیس جمهوری نخستین جمهوری اعلان شده در جهان اسلام» (31) یعنی آذربایجان ـ در قفقاز ـ گردید) را که به همین مسئله یعنی اعتبار زبان فارسی در آذربایجان ایران مربوط است در زیر می‌آورم و به این گفتار خاتمه می‌دهم.

ترجمه‌ی بخشی از اصل این گزارش که در ژوئن 1909 [1288 شمسی] از ارومیه (آن زمان رسول‌زاده در ایران و در آذربایجان بود) به روزنامه‌ی «ترقی» چاپ باکو فرستاده شده بود و در شماره‌ی 145 روزنامه‌ی ترقی و در ژوئیه 1909 میلادی [24 جمادی‌الثانی 1327 قمری] یعنی نزدیک به 3 سال پس از اعلان مشروطیت در ایران، منتشر شده است، چنین است.

« از آثار ادبیات دراینجا [= ارومیه] چیز قابل ذکری نیست. درباره روزنامه‌هایی که به زبان آسوری منتشر می‌شوند، در جای خود صحبت خواهیم کرد. بگردیم تا بلکه یک مسلمان روزنامه‌خوان پیدا بکنیم.

« ممکن نیست. در اینجا نمی‌توانید غیر از چند مشترک حبل‌المتین روزنامه خوان دیگری پیدا بکنید. روزنامه‌های ترکی قفقاز نیز در اینجا خریدار و خواننده ندارند. اصلاً در اینجا ترکی خواندن متداول نیست. اگرچه همه ترک هستند اما ترکی نمی‌خوانند. در همه جای آذربایجان چنین است. حتی چنان تیپ‌هایی وجود دارند که این حال را برای قفقاز نیز پیشنهاد می‌کنند و خیال می‌بافند که باید همه‌ی عالم اسلام زبان فارسی یاد بگیرند و به فارسی بخوانند.

« یک سال قبل در اینجا روزنامه‌ای هفتگی به نام فریاد منتشر گردیده است. بعد از در حدودِ سی روزنامه‌ای که در تبریز منتشر می‌شده، این روزنامه نیز عمر خود را فدای معارف دوستان ارومیه کرده، رفته است و فریادهایش به فریادهای کشیده شده در میان صحرا مانده، بی‌ثمر ماند و سرانجام تلف گردید.

« در عرض پانزده روزی که در ارومیه ماندم، هر چه جستجو کردم بلکه یک نفر خریدار روزنامه ترکی  پیدا کنم تا ببینم در قفقاز یا عثمانی چه می‌گذرد و اوضاع عالم چگونه است، ممکن نگردید. به شهبندری عثمانی هم مراجعه کردم که به روزنامه‌های استانبول دسترسی پیدا کنم که بی‌نتیجه بود. انسان وقتی به ایران افتاد، به معنی این است که دستش از عالم مدنیت بریده شده است.»(32)

چنان که دیدید به اعتراف صریح رسول زاده، نه تنها دو سه سالی پس از اعلان مشروطیت در همه جای آذربایجان، مردم علاقه‌ای به ترکی خواندن نشان نمی‌دادند، بلکه همان مردم ترک زبان به رسول زاده‌ها توصیه می‌کردند که در قفقاز هم به فارسی بنویسند ... و این وضع ربطی به حکومت پهلوی ـ چون سال‌ها مانده بود تا حکومت پهلوی بر سر کار بیاید ـ یا هیچ حکومتی در ایران متأخر نداشت و مربوط می‌شد به نقش تاریخی زبان فارسی به عنوان زبان اصلی کتابت و مشترک مردم ما. چنان که در همان دوره‌ی ناصری تا «تمثیلات» آخوندزاده به فارسی ترجمه نشد، خواننده‌ای پیدا نکرد. و اگر «‌مکتوبات» او هم به همت مستشارالدوله به فارسی برگردانده نمی‌شد، نسخه‌ی دستنویس آن در بین روشنفکران ایران ـ چه فارسی زبان و چه ترکی زبان ـ دست به دست نمی‌گشت. در تبریز هم چه پیش از مشروطه و چه پس از آن، زبان اصلی همه روزنامه‌های مهم و معتبر به فارسی بود و اگر بعد از مشروطیت چند نشریه نظیر «خیراندیش» و «انادیلی» و ... به ترکی منتشر شدند و یا رساله‌هایی به ترکی در آن شهر منتشر کردند، و یا پاره‌ای نشریات، در کنار فارسی، یکی دو صفحه‌ای به ترکی اختصاص دادند، به معنی بی‌اهمیت بودن زبان فارسی نبود.

طرح اهمیت تاریخی نقش زبان فارسی به معنی نادیده گرفتن تأثیر نظام آموزش همگانی در دوره‌ی پهلوی، در گسترش زبان فارسی نیست. نیز آن همه تأکید بر نقش بارز «هویت ایرانی» در دنیای پیش مدرن و محتوای سیاسی ـ فرهنگی و جغرافیایی مفهوم «ایران» به نام کشوری شناخته شده و کهن سال، به معنی نادیده گرفتن درک نوینی که از «ایران » و «ایرانی» پیدا شده است، نیست. آن مسائل را باید در جای خود مورد بررسی قرار داد و این مفاهیم تازه را هم باید به جای خود و با توجه به آن مفاهیم پیشینه‌دار و کهن سال مورد ارزیابی، بازبینی و بررسی قرار داد. به عبارت دیگر در ربط با کشور کهن‌سالی چون ایران، نمی‌توان همه چیز را به پای «مدرنیته» و تجدد نوشت و نقطه‌ی پایان نهاد.(33) ایران کشور جدید‌التأسیسی چون پاکستان و اندونزی، ترکیه و عراق یا آلمان و آمریکا نیست.

با این همه تا شرایط اجتماعی و تاریخی جامعه‌ی ایرانی دگرگون نگردید، این مفهوم جدید جذب فرهنگ ایران نشد، شرایطی که مبارزات گسترده‌ی ضداستعماری را در کنار مبارزات ضداستبدادی ـ استبداد قاجار ـ باعث شده است. پیدایی مفهوم جدید وطن در شکل تکامل یافته‌ی ناسیونالیستی آن در فرهنگ ایرانی، محصول همین شرایط استعماری قرن نوزدهم بوده است، به عبارت دیگر شاعران و متفکران این دوره ناگزیر بودند که در مبارزات ضداستعماری بیشتر بر ناسیونالیسم ایرانی، و گاه اسلامی، تکیه کنند. و در مبارزات ضداستبدادی خود متکی باشند بر دستاوردهای فرهنگی غرب، از قبیل پارلمانتاریسم، قانون‌خواهی، دموکراسی و حق حاکمیّت ملت. به همین دلیل سرنوشت ناسیونالیسم ایرانی از سرنوشت مبارزات و حتی مفهوم مبارزات ضداستعماری آنان جدا نیست.

وطن بزرگ‌ترین مایه‌ الهام همه شاعران این دوره است.(34) اگر دواوین شعرای این دوره یا روزنامه‌های این زمان را بگشاییم کمتر صفحه‌ای است که به نوعی در آن با مفهوم جدید وطن آشنا نشویم. تأثیرگذاری و شورانگیری این نوع سروده‌ها، دست مایه‌ای بوده است برای برانگیختن احساسات ملی و ضداستعماری مردم. دو نمونه‌ی زیرا از ملک‌الشعرا بهار حال و هوای شعرهای «وطنی» آن دوره را به خوبی به نمایش می‌گذارد.

ای خطة ایران مهین، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

ای عاصمة ‌دنیی آباد که شد باز

آشفته کنارت چو دل پر حَزَن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سنمم نیست

ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

***

دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ

کز بافتة‌ خویش نداری کفن من

***

و امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من، وطن من

(دیوان بهار، ج 1، ص 216)

 

و نیز:

وطنیاتی با دیدة‌ تر می‌گویم

با وجودی که در آن نیست اثر می‌گویم

 

تا رسد عمر گرانمایه بسر، می‌گویم

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

 

که وطن، باز وطن، باز وطن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است

(دیوان بهار، ج 1، ص 208)

نیز دهخدا در جایی دیگر و در قطعه‌ای سه بیتی، وطن‌داری و عشق به وطن را این گونه تصویر کرده است:

هنوزم ز خُردی به خاطر دَر است

که در لانة ماکیان بُرده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید

که اشکم، چو خون از رگ، آن دم جهید

پدر خنده بر گریه‌ام زد که «هان!

وطن‌داری آموز از ماکیان».

(دیوان دهخدا، ص 125)

 

 

 

 

 

 

 

یادداشت‌ها: ــــــــــــــ

1. ابوالقاسم عارف قزوینی، دیوان، به اهتمام عبدالرحمن سیف آزاد، چاپ ششم، تهران، امیرکبیر، ص 334.

2. مدرنیست‌هایی چون ارنست گلنر، هابسبام، بندیکت اندرسون، مایکل مان، بِراس و ... بنیادی‌ترین دیدگاه نظری که در برابر مدرنیست‌ها، دیدگاهی کاملاً متفاوت داشت و دارد، مربوط می‌شود به اندیشه‌ی «پیشینه‌باوری» Primordialism و پیشینه‌باورانی (Primordialists ) چون کلی فورد گیرتز (Geertz ) و استیون گراسبی (Grosby ) و ...

3. Smith, Anthony D. : Nationalism and Modernism. London, Routledge, 1999 – 2000 , p . I.

4. Hobsbawm E. J. : Nations and Nationlism Since 1780, Programme, Myth, Reality. Cambridge University Press , 1997 , pp. 14 – 15.

5. فریدون آدمیّت: اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، ص 116.

6. Anderson, Benedict: Imagined Communities, Published by Verso, London, 1999. Pp. 18. 22 – 36.

7. فریدون آدمیت: اندیشه‌های میرزا آقا خان کرمانی، چاپ دوم، تهران، انتشارات پیام، ص 264.

8. شفیعی کدکنی، « تلقی قدما از وطن»، الفبا، شماره 2، ص 3.

9. برای یک معرفی کوتاه اما ارزنده از کتاب بندیکت اندرسون نگاه کنید به مقاله‌ی مسعود فاضلی با عنوان « آیا ملت‌ها مجموعه‌هایی ساختگی و تصورّی هستند»، در کنکاش، چاپ آمریکا، شماره‌ی دوازدهم، پاییز 1374، صص 74 تا 83.

فاضلی در نقد آرای اندرسون نکته‌ی مهمی را درباره‌ی ایران مطرح کرده و نوشته است: « یک سوال مشخص درباره ایران و مشخص‌تر از آن شاهنامه فردوسی: آیا این کتاب سازنده پندار «ایرانیت» نیست؟ اگر چنین باشد این کمونیتة  به خیال درآمده imagined community کهن‌تر از آن است که اندرسون می‌گوید.» نگاه کنید به همان مجله‌ی کنکاش ص 83. از سویی دیگر این نکته نیز درخور توجه است که در غرب بعضی از پژوهندگان چون Lesley Johnson سعی کرده‌اند که براساس نظریه‌ی بندیکت اندرسون نمونه‌هایی از همان کمونیته‌های به خیال درآمده را در دوره‌ی قرون وسطی نشان دهند. نگاه کنید به صفحه‌ی 175 کتاب Anthony D. Smith  مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 4 داده‌ام.

10. نگاه کنید به مقاله‌ی جلال خالقی مطلق و جلال متینی با عنوان کلی «ایران در گذشت روزگاران» که بخش نخست آن با عنوان «ایران در دوران باستان» نوشته‌ی استاد خالقی مطلق و بخش دوم آن با عنوان «ایران در دوران اسلامی» نوشته‌ی استاد جلال متینی است. و هر دو مطلب در ایران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی 2، تابستان 1371 منتشر شده است، نیز نگاه کنید به دنباله‌ی بحث در ایران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی 4، 1371 و نیز نگاه کنید به ایران‌شناسی، سال ششم، شماره‌ی 1، بهار 1373 به نوشته‌ی استاد خالقی مطلق با عنوان: « چند یادداشت دیگر بر مقالة ایران در گذشت روزگاران»

11. برای نمونه نگاه کنید به نظریات Adrian Hastings   که هویت ملی انگلیسی‌ها را به عنوان یک ملت ـ دولت انگلیسی (an English Nation – State  ) به قرن یازدهم می‌رساند و از ملت انگلیسی به عنوان قدیم‌ترین ملت جهان غرب یاد می‌کند. نگاه کنید به کتاب او با این مشخصات:

Hastings, Adrian: The Construction of Nationhood, Cambridge Universtity Press,1997.

به خصوص به بخش نخست با عنوان ملت و ناسیونالیسم، صفحات 5 تا 7 و نیز به بخش دوم آن از صفحه 35 تا 66.

12. نگاه کنید به صفحه‌ی 137 کتاب هابسبام (Hobsbawm ) که مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 5 به دست داده‌ام.

13 و 14. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب. به سعی و اهتمام گای لیسترانج [چاپ افست]، ناشر: دنیای کتاب، صفحه‌ی 100 و 141.

15. مستوفی حمدالله: نزهه‌القلوب. ص 22 و نیز نگاه کنید به عبارات زیر از صفحه‌ی 9 همین کتاب، آن جا که از راه‌های ایران زمین و مقدار طول و مسافت آن‌ها تا مکه سخن می‌گوید. در این عبارات از مهم‌ترین شهرهای امروزی ایران  وهمچنین شهرهایی که درگذشته جزو ایران بوده‌اند و از دست رفته‌اند، سخن می‌گوید به این شرح:

« و از مکه تا معظم بلاد ایران زمین به موجب شرح که متعاقب در ذکر طُرُق [راه‌ها] خواهد آمد، مسافت بر این موجب است: از مکه تا سلطانیه که دارالملک ایران است به راه بغداد، سیصد و هشتاد و هشت فرسنگ. تبریز هم دارالملک است به راه بغداد سیصد و هشتاد فرسنگ. بغداد هم دارالملک است به راه نجف اشرف، دویست و شصت فرسنگ است. از مکه تا ری سیصد و پنج فرسنگ، تا اردبیل، دوصد و بیست و چهار فرسنگ، تا همدان ، دویست و هفتاد و هفت فرسنگ، تا کاشان دویست و شصت فرسنگ، تا اصفهان سیصد و یک فرسنگ، تا سمنان دویست و بیست و نه فرسنگ، تا شوستر دویست و سی و یک فرسنگ، تا قاین دو صد و هشتاد فرسنگ، تا نیشابور چهار صد و بیست فرسنگ، تا تفلیس پانصد و یک فرسنگ، تا بلخ پانصد و هفت فرسنگ،  تا مرو چهارصد و هشتاد و یک فرسنگ، تا قم دویست و نود و چهار فرسنگ، تا سبزوار چهار صد و دو فرسنگ، تا یزد سیصد و چهار فرسنگ، تا قزوین سیصد و هفتاد فرسنگ، تا شیراز دویست و هفت فرسنگ، تا نیریز سیصد و نه فرسنگ، تا هرموز دویست و چهار فرسنگ...»

16. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، ص 94.

17 و 18. همان متن، به ترتیب نگاه کنید به صفحات 52 و 75.

19. gnoli Gherardo: The Idea of Iran, An Essay on its Origin, Roma, Istiuto Italiano per il Medio ed Estremo Oriente , 1989.

نگاه کنید به خصوص به بخش پنجم این کتاب ارزشمند با عنوان The Sassanians and the Birth of Iran . صفحات 129 تا 175.

20 و 21. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، به ترتیب نگاه کنید به صفحات 27 و 112.

22و 23. نگاه کنید به کتاب بندیکت اندرسون، به ترتیب به صفحات 18 و 14. مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 7 به دست داده‌ام.

24. نگاه کنید به: ترجمه تفسیر طبری، فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی 350 تا 365 هجری، مجلد اول، به تصحیح و اهتمام حبیب یغمایی، چاپ دوم، انتشارات توس ، تهران ، 1356، صص 5 و 6.

25. بنیاد فرهنگ ایران، چهار تفسیر از این تفسیرهای قدیمی را چاپ و منتشر کرده است. بدین شرح 1: « تفسیر پاک...» نسخه‌ی محفوظ در دانشگاه لاهور. (ظاهراً دراواخر قرن 4 یا اوایل قرن 5 هجری نوشته شده است.) به کوشش علی رواقی، 1348 تهران. 2ـ تفسیر قرآن کریم، تألیف ابوبکر عتیق سور آبادی، چاپ عکسی از روی نسخه دیوان هند، لندن، مکتوب به سال 523 هجری. انتشارات بنیاد فرهنگ، تهران، 1345 . 3ـ تفسیر قرآن مجید محفوظ در دانشگاه کمبریج [تحریر 628 هجری]، که به تصحیح استاد جلال متینی، جزو همان انتشارات، در 2 جلد در 1349 منتشر شده است. 4ـ تفسیر بصائر یمینی، تألیف محمدبن محمود نیشابوری به تصحیح علی رواقی، بنیاد فرهنگ، تهران ، 1359 شمسی. نگاه کنید به یادداشت عارف نوشاهی بر مقاله‌ی حافظ محمودخان شیرانی با این عنوان: «‌تفسیری کهن از قرآن مجید» در معارف، دوره هیجدهم، شماره 1، فروردین ـ تیر 1380 (شماره پیاپی 52). ص 42.

26. برای یک گفتار کوتاه اما جالب در این زمینه نگاه کنید: به مقاله‌ی ویلیام هنوی با عنوان «هویت ایرانی از سامانیان تا قاجاریه» در ایران‌نامه، سال 12، شماره 3، تابستان 1373، به صفحات 473 تا 478.

27. حکیم میسری، دانشنامه، به کوشش برات زنجانی، تهران، 1366 ، بیت 80 تا 85 به نقل از مقاله‌ی جلال خالقی مطلق با عنوانِ « چند یادداشت دیگر بر مقالة ایران درگذشت روزگاران» در ایران‌شناسی، سال ششم، شماره 1، بهار 1373، ص 29.

28. برای نمونه نگاه کنید به گفت‌وگویی که در اول ژانویه‌ی 1994 [1373] با دکتر چنگیز پهلوان کرده‌ام. این گفت و گو با عنوان «‌حوزه تمدن ایرانی» با چهار گفت و گوی دیگر با دکتر چنگیز پهلوان، یک جا و در کتابی با نام «‌پنج گفت‌وگو»، چنگیز پهلوان، ناشر: فراز، در سال 2002 میلادی در آلمان منتشر شده است.

29 و 30. صدرهاشمی، محمد: تاریخ جراید و مجلات ایران، جلد اول، چاپ دوم، 1363 ، اصفهان، انتشارات کمال، ص 261.

32. رسول‌زاده، محمدامین: گزارش‌هایی از انقلاب مشروطیت ایران، ترجمه رحیم رئیس‌نیا، چاپ اول، تهران، 1377، ناشر: شیرازه، صفحه 10 پیش گفتار.

33. همان کتاب، صفحات 225 و 226.

34. یک نمونه از این نوع نوشته‌های کم و بیش « قالبی» که به پیروی از نظریات بندیکت اندرسون به انگلیسی نوشته شده است، کتابی است از مصطفی وزیری با این مشخصات:

Vaziri. Mostafa: Iran as Imagined Nation, The Construction Of National Identity. Published in the United States by Parago House, 1993.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

شاه اسماعیل صفوی

  • مرحوم ابوالقاسم حالت

 

نسب شاهان صفوی به « شیخ صفی‌الدین اردبیلی» می‌رسد و به همین جهت این سلسله را «صفویه» می‌گویند. شیخ‌صفی‌الدین از عرفای معروف بوده و گویا شعر نیز می‌سروده است زیرا بیت زیرین را به او نسبت می‌دهند:

 آه از این ذکر فسرده، چند ازین فکر دراز؟ 

آههای آتشین و چهره‌های زرد کو؟

 

شاه اسمعیل

مؤسس سلسله صفویه شاه اسماعیل است که در چهارده سالگی در تبریز تاجگذاری کرد و مذهب شیعه را که تا قبل از او در ایران رسمیت نداشت رسمی نمود و تشویق مداحان آل علی را یکی از طرق ترویج این مذهب تشخیص داد شاه اسمعیل خود نیز به فارسی و زبان آذربایجانی شعرهایی سروده، این سه بیت از جملة‌ اشعار معروف اوست:

بیستون نالة زارم چو شنید از جا شد  

کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

خبر از کوتهی بخت ندارم، زیراک

سایه افکن به سر آن سرو سهی بالا شد

 گر خطائی کنی و خون «‌خطائی » ریزی

من برآنم که صواب از تو، خطا از ماشد

این بیت هم از سروده‌های دلنشین شاعر است:

کنون زیر نگین باشد ز شروان تا به عمانم

غلام شاه مردان، پادشاه ملک ایرانم

شاه اسماعیل اشعار حافظ را زیاد می‌خواند و به فال حافظ عقیده داشت. می‌گویند؛ روزی در شیراز به اتفاق یکی از ملاهای معروف دربار خود که «ملامگس» نامیده می‌شد به زیارت قبر حافظ رفت. ملامگس همین که ارادت شاه را در حق حافظ بیش از حد معین دید، دلتنگ شده حافظ را پیرو مذهب تسنن خواند و اصرار فراوان نمود که شاه امر به انهدام بقعة او فرماید. شاه وقتی ابرام ملا را در این مورد زیاده از حد دید، انجام این امر را موکول به تفال از دیوان حافظ فرمود و چون آن را گشود این مطلع آمد:

 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم        

 یعنی غلام شاهم  و سوگند می‌خورم

شاه اسماعیل این غزل را به مثابة شیعه بودن حافظ و سوگند وفاداری و بیعت به خود دانسته و بسیار خرسند شد و چون ملامگس باز در اصرار مبالغه نمود، شاه دوباره دیوان خواجه را گشود و این بیت آمد که درحقیقت روی سخن به ملا مگس داشت:

ای مگس ، عرصة سیمرغ نه جولانگه تست        

 عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

بعد از آن ملا دیگر چیزی نگفت و خاموش ماند.

مقارن قیام شاه اسماعیل ازبکان بر خراسان مستولی شدند. مؤسس سلسلة ازبکان محمدشاهی بیک یا شبیک خان بود.

او مردی بسیار دلیر و جنگجوی و خودخواه و جسور و بی‌رحم و متعصب بود و چون در مذهب تسنن تعصب وافرداشت و با پیروان شیعه به سختی دشمن بود و آنان را کافر می‌دانست، به شاه اسماعیل نیز که از آغاز پادشاهی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران شمرده و با سنی مذهبان کشور در کمال بی‌رحمی و قساوت رفتار کرده بود به چشم دشمنی می‌نگریست.

به گمان اینکه مذهب شیعه را صوفیان سرخ سر (قزلباش) به زور شمشیر بر اکثر مردم ایران قبولانده‌اند، بر چیدن بساط سلطنت شاه اسماعیل را به دستیاری مردم ناراضی کاری آسان می‌پنداشت و پس از اشغال خراسان هیچگاه از تحقیر و تخویف پادشاه صفوی و برانگیختن او به جنگ باز نمی‌نشست. مکرر به شاه اسماعیل نامه‌های تهدیدآمیز نوشت و حتی در یکی از نامه‌های خود از شدت غرور و گستاخی او را فقط اسماعیل داروغه خطاب کرد و نوشت که چون قصد زیارت کعبه دارد، باید که او راهها را برای عبور سپاه ازبک آماده سازد و خود با پیشکش و هدایای شایسته به استقبال آید و در سراسر ایران خطبه به نام نامی او کند و گرنه پسران خویش را به قلع و قمع وی مأمور خواهد کرد.و در پایان نامه پرسیده بود که؛ محل ملاقات در کجا خواهد بود؟

شاه اسماعیل در جواب او نوشت؛ به زودی برای زیارت آستانة حضرت رضا به خراسان خواهد آمد وملاقات در آنجا دست خواهد داد.

سپس در سال 916 با لشگری انبوه به خراسان تاخت و شیبک خان را که از بیم او به قلعة‌ مرو پناه برده بود، در آنجا محاصره کرد و عاقبت از آن قلعه بیرون کشید و به جنگ وادار ساخت. در نبرد سختی که نزدیک قریة محمود آباد در سه فرسنگی مرو، میان دو حریف درگرفت، پس از کشتاری هولناک شکست در ازبکان افتاد.

شیبک با گروهی از همراهانش در چهار دیواری محصور گردید در آن گیرودار زیر سم ستوران لشگر خود پایمال شد و جسدش را نزد شاه اسماعیل بردند.

شاه اسماعیل که از شیبک‌خان و جنایات او در خراسان، کینة سخت در دل داشت به سربازان فرمان داد سر پرغرورش را از تن جدا کردند. سپس پوست سرش را پر از کاه کرد و برای سلطان بایزید خان پادشاه عثمانی که به علت اشتراک مذهب با شیبک خان روابط دوستانه داشت و او را در حمله به ایران یاری می‌کرد، فرستاد. استخوان کله‌اش را نیز به فرمان وی همان روز در طلا گرفتند و از آن قدحی ساختند. یکی از شاعران درگاه نیز در آن محل این بیت را مناسب حال گفت:

کاسة سرشد قدح از گردش دوران مرا   

دارد این دیر خراب آباد سرگردان مرا

یک دستش را هم برای آقا رستم روز افزون حاکم مازندران فرستادند. زیرا وقتی شاه اسماعیل او را به اطاعت خویش خواند او در جواب پیغام داده بود که تا دستم به دامان شیبک‌خان می‌رسد، از کسی باک ندارم. فرستادة شاه روزی که آقا رستم در شهر ساری با ندیمان به میگساری نشسته بود، ناگهان از در درآمد و دست شیبک‌خان را در دامن او افکند و به دستور شاه گفت « گفته بودی دست من است و دامن شیبک‌خان. اینک دست او در دامن توست» آقا رستم از این پیغام وحشت‌انگیز بیمار شد و در اندک زمانی درگذشت...

شیبک‌خان در شصت و یک سالگی کشته شد و یازده سال پادشاهی کرده بود. با مرگ او قلمرو ایران در سراسر خراسان با ولایت هرات و مرو و قندهار و آمویه به ممالک شاه اسماعیل پیوست و مذهب شیعه در آن ولایات نیز رسمی شد.

شاعری در تاریخ مرگ او گفته است:

آمد کلاه سرخ و عدم گشت خان ازو  

تاریخ فوت او ز قضا شد «کلاه سرخ»

که « کلاه سرخ» تاریخ مرگ شیبک‌خان است.

شاه اسماعیل همسری خورشید نام داشته که این غزل را در عشق او سروده است:

بجز کوی خورشید کوئی ندارم            

بجز مهر او ره به سوئی ندارم

بسم روی خورشید از هر دو عالم        

نگاهی به خورشیدروئی ندارم

بجز عشق مولا و دیدار یارم                

به مولا قسم، آرزوئی ندارم

برو چهره گلگون کن از خون دشمن          

خطائی، که من آبروئی ندارم

شاه اسماعیل پادشاهی دلیر بود و در سن پانزده سالگی اکثر دشمنان ایران و شیعه را از پای درآورد. از جمله دشمنان پدر شاه اسماعیل مراد و الوند دو برادر بودند که به خونخواهی پدر خود فرخ یسار پادشاه شروان قدعلم کردند و شاه اسماعیل به جنگ این دو برادر رفت و هر دو تن را مغلوب و منکوب ساخت. شاه اسماعیل وقتی از جنگ این دشمنان خود فارغ شد، غزلی سرود:

کودکی بودم و با عشق تو پیمان بستم             

مردم امروز و بر آن عهد که بستم هستم

تا که شد دستم از آن موی دلاویز جدا          

قبضة تیغ نگردیده جدا از دستم

چون دل خود که به گیسوی تو بستم ای دوست،       

دشمنان را همه دل خستم و بازو بستم

به مراد تو کلاه از سر پرباد مرا                 

بربودم من و بر خاک سیاهش خستم

سر الوند فرود آمد و شروانشه را                

به قصاص پدر خویش به خون آغشتم

اما یکی از همسران که به هر حال شاه اسماعیل را برای خود می‌خواست و جنگ و دلیری او به کارش نمی‌آمد، نامه‌ای گلایه‌آمیز برای شاه اسماعیل نوشت و در این نامه چنین وانمود کرد که تو حالا که بر دشمنان غلبه کرده‌ای، پادشاهی هستی و صاحب هزاران نعمت و دیگر مرا نمی‌خواهی!

شاه اسماعیل  غزل زیر را در پاسخ این نامه گلایه‌آمیز سرود:

خورشید من کجائی، تا گیرمت در آغوش؟             

کزیاد من نرفته است، آن موی و آن بناگوش

رویت بپیش دیده است، و در جوش جنگ از آن روی           

دریائی از محبت در سینه می‌زند جوش

دشمن ز پیش تیغم روبه صفت گریزد                

کی در مصاف ضیغم، عرض هنر کند موش

برمن خطا گرفتی، گفتی توئی خطائی                   

 آری منم خطائی، اما توئی خطاپوش

فرمان پذیر دیروز، فرمانرواست امروز                 

شاهم به دیگران لیک پیش تو حلقه در گوش

شاه اسماعیل چهار پسر داشت موسوم به: سام میرزا ، طهماسب میرزا ،  بهرام میرزا و القاص میرزا که همه شاعر بودند. رباعی زیر از القاص میرزا است:

چون شیردرنده در شکاریم همه         

دایم به هوای نفس یاریم همه

گر پرده ز روی کارها بردارند             

معلوم شد که در چکاریم همه

این بیت را نیز القاص میرزا سروده است:

منم که نیست مرا در جهان نظیر و همال      

به رزم دشمن جانم، به بزم دشمن مال

بهرام میرزا پسر دیگر شاه اسماعیل هم مردی شعر دوست و صاحبذوق و اهل دل بوده و این بیت که خود او ساخته گواه این مطلب است:

حاصل خود گرچه عمری بر سر دل کرده‌ام     

غیر درد دل نمی‌دانم چه حاصل کرده‌ام

رباعی زیر را بهرام میرزا در خصوص تزکیة نفس خود سرائیده است:

« بهرام» درین سراجة پرشر و شور        

تاکی به حیات خویش باشی مغرور؟

کرده است درین بادیه صیاد اجل          

در هر قدمی هزار بهرام به گور

سلطان ابراهیم میرزا پسر بهرام میرزا نیز شعر می‌سرود و ذوقی سرشار داشت. تخلص او « جاهی» بود. این اشعار ازوست:

گفتی که چرا « جاهی» مسکین شده خاموش    

زو پرس که شاید سخنی داشته باشد

یار آمد بسرت در دم رفتن، «جاهی»        

دیده بگشای اگر طاقت دیدن داری

این شعر لطیف را دربارة دوست خود که مبتلی به چشم درد شده بود ساخته  است:

شنیدم که چشم تو دارد گزندی       

 مبادا که افتاده بر دردمندی

این اشعار نیز از سام میرزا است:

حاصل عمر نثار ره یاری کردم      

شادم از زندگی خویش که کاری کردم                        

 کند سگت ز وفا میل دوستداری من        

عجب که عار نمی‌آیدش زیاری من

رباعی زیر نیز از سام میرزا است:

هرگاه که عشوه آن دلاویز کند          

عاشق ز بلا چگونه پرهیز کند؟

بادی است نصیحت کسان در گوشم        

اما بادی که آتشم تیز کند

چنانکه در تواریخ صفوی مسطور است، شاه اسماعیل علاقه بسیاری به شاهنامه داشت و در حضور او «‌شاهنامه‌خوانی» انجام می‌گرفت. روح حماسی شاهنامه در برانگیختن شاه و سپاهیان در نبردها مؤثر بوده است. عموم پادشاهان صفوی به شاهنامه عشق می‌ورزیدند، و شاهنامه طهماسبی که یکی از مشهورترین میراث هنری ایرانیان است، در دورة شاه طهماسب با خط و کاغذ و تزیین و  تذهیب اعلا به شیرازه درآمده و امروز به عنوان یکی از گرانقدرترین آثار خطی در جهان شناخته می‌شود.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

گوشه هایی از زندگی دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت

 ( دو کارگزار رژیم پهلوی )

به قلم : دکتر محمود خرمی ، مدرس تاریخ

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

 

 

دکتر جواد هیئت یکی از چهره‌های شناخته شده و در عین حال مرموز سیاسی است. وی مدتی است که رحل اقامت در باکو افکنده و اقداماتی علیه ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انجام می‌دهد. از جملة‌ اقدامات وی علیه مردم آذربایجان، حمایت از بیگانه‌گرایانی است که در جهت تضعیف وحدت‌ملی و ایجاد اغتشاشات قومی در آذربایجان و تهران فعال هستند. جواد هیئت ارتباط نزدیکی با خاندان حاکم بر ایران شمالی (علی‌اف‌ها) دارد. وی از حمایت حیدرعلی‌اف (دیکتاتور سابق و مأمور ارشد ک . گ . ب) برخوردار بود، به نحوی که تصویر جواد هیئت درکتابهای درسی رژیم باکو نیز درج شده است.

جواد هیئت که اکنون مراحل پایانی روزگار خود را در باکو و در ویلای اهدایی حاکمیت ضداسلامی علی‌اف‌ها سپری می‌کند، چهرة ویژه‌ای است.

وی در زمان حکومت محمدرضا پهلوی در ایران، یکی از چهره‌های مورد اعتماد رژیم و رییس بیمارستان شهربانی در تهران بوده است. بیمارستان شهربانی، نقش خاصی در امنیت رژیم پهلوی داشت، و کلیة کسانی که بر اثر شکنجه یا در درگیریهای مسلحانه با مأموران رژیم زخمی می‌شدند، در این بیمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجویی قرار می‌گرفتند.

جواد هیئت با امیرعباس هویدا (نخست‌وزیرشاه) نیز ارتباط داشت. علاوه بر این، برخی دیگر از برادران وی، از مقامات رژیم پهلوی بوده و در عین حال خود وی عضو سازمان فراماسونری نیز بوده است.

در کتاب « فراماسونرها، روتارین‌ها و لاینزهای ایران» که در سال 1377 توسط « انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی» ( به عنوان یک مرکز رسمی) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هیئت جزو فراماسونرها آمده است.

جواد هیئت در همان زمان که در بیمارستان شهربانی رژیم پهلوی در تهران مشغول فعالیت بوده، ریاست انجمن دوستی ایران و ترکیه را نیز برعهده داشته است. هیئت همزمان با جریان شوروی‌گرا نیز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروی به شدت تلاش می‌کرد که از استاد سیدمحمدحسین شهریار در راستای پیشبرد اهداف خود در آذربایجان ایران استفاده کند. در آن زمان حیدرعلی‌اف، مدیریت سازماندهی و گسترش جریان وابسته به شوروی را در آذربایجان ایران برعهده داشت. در این زمان با طرح‌ریزی دولت شوروی، عده‌ای از شاعران کمونیست باکو مأمور شدند که اشعاری خطاب به شهریار بسرایند و شهریار را تحت تأثیر قرار دهند. در داخل کشور نیز افرادی مانند بولود قره‌چورلو (سهند)، که از افراد مرتبط با سفارت شوروی بود و با کمک سفارت، کارگاه تریکوبافی در تهران دایر کرده بود، شعر مفصلی برای شهریار نوشت و در این شعر به خاطر اینکه شهریار اشعارش را به زبان فارسی می‌سراید، شهریار را به عنوان کسی که روغن به چراغ بیگانه می‌ریزد، خطاب کرد. شهریار نیز در پاسخ به وی سهندیه را سرود که در اغلب ابیات تعریض‌های گزنده‌ای به وی دارد. در هر حال سهند و جواد هیئت با هماهنگی هم و در قالب دوستی، با شهریار ارتباط یافتند و هیئت، شهریار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهریار را تحت تأثیر قرار بدهد. برخلاف هیئت و همفکرانش که با پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ترویج ناسیونالیسم قومی و ایجاد تشکلهای قومی توسط عناصر وابسته به شوروی برآمدند، شهریار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی قرار گرفت و شعرهای زیادی در وصف انقلاب سرود و حتی لباس بسیجی بر تن کرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت کرد.

همانگونه که گذشت، علی‌رغم اینکه دولت‌های متعدد طی دهه‌های اخیر در ترکیه روی کار آمده، از لائیک‌ها تا اسلامگرایان، جواد هیئت با محافل ویژه‌ای در ترکیه ارتباط دارد که این محافل اهداف امنیتی خاصی را دربارة ایران پیگری می‌کنند و بدین جهت ارتباط هیئت با ترکیه همواره برقرار است، یکی از اقدامات هیئت، اعزام دانشجو به ترکیه است. طبیعی است که در همة‌ کشورها پذیرش دانشجوی رایگان جز با تأیید دوایر ویژه اطلاعاتی ممکن نیست. جواد هیئت از چنان مقبولیتی نزد دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ترکیه برخوردار است که دانشجویانی که توسط وی به ترکیه معرفی می‌شوند، بدون طی کردن مراحل خاصی پذیرفته می‌شوند. این دانشجویان طی مدت حضور در ترکیه، از سوی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی به همکاری جلب می‌شوند و پس از بازگشت به ایران در نقش‌های متعدد و پوشش‌های مختلف در مراکز علمی و دانشگاهی، نشریات و... فعالیت‌های محوله را انجام می‌دهد. جواد هیئت از مهارت ویژه‌ای در هماهنگ ساختن خود با محیط‌ها و حکومت‌های مختلف برخوردار است. مثلاً وی طوری علیه رژیم پهلوی سخن می‌گوید، که مخاطبان بی‌اطلاع و سادة‌ وی تصور می‌کنند که وی در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالی که هیئت از مهره‌های شناخته شده دربار پهلوی بوده است. درباری بودن جواد هیئت میراثی است که از نیاکان به وی رسیده است. مروری بر زندگی پدر وی این حقیقت را ثابت می‌کند:

 

نگاهی کوتاه به زندگی خادم برجسته دربار پهلوی ، علی هیئت

 

  علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او  میرزاتقی­خان از اعیان  تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود. علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او مرحوم میرزاتقی­خان از اعیان تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود.

علی هیئت پس از مدتی حضور در نجف اشرف لباس روحانیت برتن کرد. بعد از اتمام حوادث مشروطیت که علی هیئت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد از کشور خارج شد و مدتی در کشورهای مختلف از جمله مصر اقامت گزید . درباره علت سفرهای وی در منابع منتشر شده چیزی ذکر نشده است.

علی هیئت از جمله مخالفان سرسخت پیشوای نهضت آزادیستان مرحوم شیخ محمد خیابانی بود. وی همراه با دوست نزدیک خود احمد کسروی به مخالفت با شیخ محمد خیابانی پرداخت . دامنه مخالفتهای وی و کسروی تا حدی پیش رفت که شیخ محمد خیابانی ، علی هیئت را به تهران تبعید کرد. و علی هیئت به همکاری با مخالفان شیخ شهید مشغول شد.

در جریان جنگ جهانی اول که نیروهای عثمانی تبریز را اشغال کردند ، شیخ محمد خیابانی به مخالفت با عثمانیها پرداخت . اما علی هیئت به همکاری با نیروهای عثمانی پرداخت . نیروهای عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر کرده و به شهر قارص انتقال دادند.

سرنوشت احمد کسروی و علی هیئت بسیار مشابه هم است . در کتاب " بحران آذربایجان"نوشته مرحوم مجتهدی که بارها منتشر شده ، درباره روابط بسیار نزدیک علی هیئت با احمد کسروی نکات جالبی ذکر شده و به روشنی قابل استنباط است که افکار الحادی و ضد دینی کسروی تحت القائات و تاثیرات علی هیئت شکل گرفته است.

همچنین جالب است که کسروی و علی هیئت هر دو ابتدا لباس روحانی بر تن کردند و هر دو مخالف شدید شیخ محمد خیابانی بودند و هر دو بعدا لباس روحانی را از تن خارج کردند و هردو در دادگستری جدید رضاخان به عنوان مقام عالی به خدمت گمارده شدند . هر دو تفکرات شدید شاه دوستی داشتند ... اما ترقیات علی هیئت در دستگاه پهلوی بسیار افزونتر از کسروی بود.

دکتر مهدی مجتهدی که خود از هواداران علی هیئت است در زندگی نامه وی مینویسد : " جنگ بین­الملل اوّل شروع شد. وی ( هیئت ) از دولت عثمانی جانبداری کرد و با یک عدهّ از علما به جانب ایران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس یافت, با اولیای باب عالی ( دولت عثمانی ) مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به ریاست تشکل اتحاد اسلام وابسته به عثمانی درایران تعیین گردید. برای تامین استقلال ایران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بین رفته بود با سایر آزادیخواهان مدّت­ها جانفشانی کرد.

صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبریز آمد, کار سابق یعنی اصلاح روابط علما و آزادیخواهان را از سر گرفت.( !!!؟؟؟) قیام خیابانی را چون مخالف اصول یافت, آن را شدیداٌّ انتقاد یا به قول متجددین آن دوره تنقید نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقیدیون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعید گردید. حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت و از جنجال جراید دست چپ تهران که طرفدار قیام شیخ بودند ذره­ای نهراسید و حقیقت را گفت."

 

دقت در جمله "  حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت  " به خوبی حاکی از ان است که علی هیئت در تهران در برانگیختن هیات حاکمه برای قتل شیخ محمد خیابانی  نقش مهمی ایفا کرده است.

 

علی هیئت پس از شهادت شیخ محمد خیابانی به تبریز باز میگردد تا  پس از شهادت شیخ بتواند نفس راحتی در تبریز بکشد.

 

علی هیئت در سال 1306و بعد از ورود کسروی به دستگاه رضاخان وارد دستگاه نوبنیاد دادگستر ی میشود و ترقیات خود را در دستگاه استبدادی رضاخان پهلوی آغاز میکند. و تا سقوط رضاخان در مسوولیتهای مختلف از جمله ریاست دادگستری غرب ایران و همدان فعالیت میکند .

همانگونه که میدانیم رضاخان ارتباط نزدیکی با  هیتلر و المانها داشت. دستگاه پهلوی و حکومت هیتلر تبلیغات سنگینی درباره آریایی و همنژاد بودن ایرانی ها و آلمانیها به راه انداخته بودند و ارتباط اقتصادی گسترده ای میان حموکت رضاخان و دولت آلمان برقرار شده بود  و متفین به همین بهانه ها ایران را در جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 9 اشغال کردند. علی هیئت نیز  به پیروی از دستگاه حاکمه از آلمانها طرفداری میکرد . وی تلاش کرد تا طرفداران آلمان را سازماندهی کند.  بدین منظور تشکلی با نام کلوپ اذربایجانیها را در تهران راه انداخت و طرفدران آلمان را در آن گرد آورد اما علی هیئت از طرف متفقین به اتهام فعالیت به نفع حکومت هیتلر و فاشیسم  دستگیر و زندانی شد." 

در 1322 از طرف متفقین بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقین بود. بعد از استخلاص ابتدا رئیس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل دیوان کشور گردید.  "

 

 

علی هیئت دارای روابط دوستان و نزدیک با باستانگرایان و ملی گرایان از جمله سید حسن تقی زاده و قوام السلطنه بود. با محمدرضا شاه نیز ارتباط خوبی داشت . بعد از رفع استیلای عوامل شوروی از آذربایجان ( فرقه دمکرات ) محمد رضا شاه به تبریز سفر کرد . در این سفر علی هیئت نیز جزو همراهان شاه بود.

 

علی هیئت در کابینه های مختلف دارای مقام بود و همانگونه که ذکر شد میتوانست با محیطهای مختلف همرنگ شود به عنوان مثال :

 

در کابینه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزیر دادگستری بود.

در 1329ش در کابینه سه ماهه منصورالملک وزیر دادگستری شد و پس از سقوط کابینه به سناتوری انتصابی  رسید.

در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختیار تام به استانداری فارس منصوب شد.

همچنین وی عضو اصلی هیاتی بود که از طرف سپهبد زاهدی برای سرکوب قیام ایل قهرمان قشقایی به شیراز رفت و با ناصر قشقایی ملاقات کرد. تا اتش قیام را فرونشاند.

 

علی هیئت در زمان مشروطیت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد اما در محکمه مشروطه خواهان نیز فعال بود از جمله مشروطه خواه معروف سید محمد تدین که  در اوایل 1326 با حضور کلیه مستشاران تمیز به ریاست میرزا شفیع جهانشاهی و دادستانی علی هیئت در دیوان عالی کشور تحت محاکمه قرار گرفت و در مدت محاکمه بازداشت بود. پس از بیان ادعانامه دادستان، تدین به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان ( علی هیئت )، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطیت شرح مبسوطی بیان نمود و جریان روی کار آمدن رضاشاه را تشریح کرد.

 

در یک سخن علی هیئت تابع قدرت بود . وی در کابینه مصدق وزیر دادگستری بود اما در همان حال با جناح شاه در ارتباط نزدیک بود چنانکه بعد از کودتا به استانداری فارس منصوب شد و بعد در محاکمه مصدق نیز دست داشت . مصدق در دفاعیات خود میگوید:

"  اینکه عرض میکنم مقدمه است :
بر طبق ماده 159 قانون دادرسی و کیفر ارتش اینجانب راجع به عدم تکمیل پرونده و عدم صلاحیت دادگاه بدوی یا فوق العاده در آن دادگاه بیان ایراد نمودم ولی هیچ از ایراداتم مورد توجه واقع نشد و دادگاه بدوی قرار صلاحیت خود را صادر کرد و در رسیدگی به ماهوی وارد گردید و حکم محکومیت اینجانب را صادر نمود که بر طبق ماده 59 لایحه قانون دادرسی و کیفر ارتش قابل رسیدگی فرجامی است و وکلای اینجانب از دیوان کشور درخواست فرجام نموده اند پس از آن چون موقع ابلاغ حکم به این جانب تکلیف شد که تقاضای تجدیدنظر کنم با اینکه دادگاه تجدیدنظر هم دادگاهی است غیرقانونی و به هیچوجه نمی تواند یک نخست وزیر را محاکمه کند نظر به اینکه در حبس مجرد به من بسیار سخت میگذشت و درخواست تجدیدنظر هم بر طبق ماده 223 قانون دادرسی ارتش و کیفر(موجب توقیف اجرای حکم دادگاه بدوی میشد ) و مانع درخواست فرجام هم نبود با این قید که نسبت به حق فرجام من خللی نرسد و مانع جریان و تعقیب پرونده در دیوان کشور نگرددتقاضای تجدیدنظر نمودم ولی بعد از این تجدیدنظر غیرقانونی نه فقط موجب خلاصی من از حبس مجرد نشد بلکه سبب شد که درخواست فرجام وکلای من هم در دیوان کشور بلاتکلیف بماند.
آقای علی هیئت رئیس دیوان کشور بجای اینکه پرونده مرا بدون هیچ قید و شرطی از دادرسی ارتش بخواهند در نامه مورخ نهم دیماه خود مینویسند اگر پرونده مورد احتیاج نیست آنرا به دیوان کشور ارسال نمایند در صورتیکه جلسه مقدماتی دادگاه تجدیدنظر تا روز چهارم بهمن ماه تشکیل نشده بود و در ظرف 25 روز که پرونده مورد احتیاج دادگاه نبود دیوان کشور میتوانست نظریات خود را اظهار کند که رسیدگی به اتهامات منتسبه به من در صلاحیت دادگاه نظامی هست یا نیست .
آقای سرتیپ آزموده هم به این بهانه که پرونده مورد احتیاج دادرسی است از ارسال آن به دیوان کشور خودداری نمایید درصورتیکه رسیدگی به درخواست فرجامی از هر حیث به رسیدگی در دادگاه تجدید نظر مقدم است "( دفاعیات مصدق )

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

سرزمینهای قفقازی ایران و هجوم روس و عثمانی

به مناسبت یکصد و هشتادمین سالگرد انعقاد عهدنامه ننگین ترکمانچای

عارف محمدزاده

 

 

اکنون 180 سال از تحمیل عهدنامة‌ شوم و ننگنین «‌ ترکمانچای» توسط روسیه بر دولت وقت ایران می‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌های فاجعه‌باری مانند « گلستان» ( 1192 شمسی/1813 میلادی) و « ترکمانچای» دولت توسعه‌طلب روسیه برای اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران تلاش می‌کرد. هربار که اقتدار دولت مرکزی در ایران تضعیف می‌شد، تحرکات دولت‌های توسعه‌طلب روسیه و ترکهای عثمانی برای اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران بیشتر می‌شد. چنانکه روسها و ترکها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگی‌ها درونی و ضعف دولت مرکزی در ایران به قفقاز یورش بردند و ایران شمالی را اشغال کردند. اما پادشاهان مقتدری مانند شاه عباس کبیر، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهی سپاه ایران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و ترکهای اشغالگر پاک‌ ساخته و شکست های  سنگینی بر آنها وارد کردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاریه) برخلاف دیگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستیز بود و مانند یک سرباز ساده زندگی می‌کرد. وی در رأس سپاه ایران برای پاکسازی قفقاز و ایران شمالی از ارتش متجاوز روسیه و سرکوب وابستگان روسیه (حاکم شهر شیشه) به آن مناطق رفت و به طرزی مشکوک ترور شد. پس از ترور وی بود که بار دیگر تحرکات روسیه برای تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسیه با ایران که از 1803 تا 1828 میلادی (1182 تا 1207 شمسی) یعنی 25 سال به طول انجامید، روسیه توانست با همدستی انگلستان و فرانسه و کمکهای مقامات وابسته در دربار ایران و در سایة ضعف دولت فتحعلی‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگین گلستان و ترکمانچای را بر ایران تحمیل کرده و 17 شهر قفقازی ایران را تحت اشغال و اسارت خود گیرد.

با انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای فاجعة‌ ملی در تاریخ ایران رقم خورد، فاجعه‌ای که طی دو قرن گذشته، پیامدهای خسارتباری برای ملت ایران و ساکنان 17 ولایت قفقازی ایران داشته است. ابعاد پیامدهای عهدنامه‌های یاد شده، سرنوشت مردم قفقاز جنوبی را تغییر داد و موقعیت استراتژیک ایران را تضعیف کرد.

برخی نتایج عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای:

1ـ مرزهای شمالی ایران از دریای سیاه و گرجستان به رودخانة  ارس تغییر یافت.

2ـ اشغال 17 ولایت قفقازی ایران توسط روسیه، در کاهش اقتدار جهان اسلام مؤثر افتاد و میلیونها مسلمان ساکن در آن مناطق، تحت حاکمیت روسیه مسیحی قرار گرفتند.

3ـ فرهنگ اسلامی و ایرانی در قفقاز دچار ضایعات و خسارتهای تاریخی شد، الفبای اسلامی ( عربی و فارسی) ممنوع، حوزه‌ها و مدارس علمی و دینی تعطیل شد و هزاران روشنفکر دینی، شاعر، نویسنده و بخصوص علمای قفقاز در معرض قتل و تبعید و زندان قرار گرفتند. مساجد تخریب و تعطیل گردید.

4ـ میلیونها قفقازی و بخصوص مسلمانان در دورة‌ حاکمیت کمونیستی به مدت هفتاد سال پشت پردة آهنین قرار گرفتند و روابط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آنها با ایران ( وطن اصلی‌شان) و جهان اسلام قطع شد.

5ـ قفقاز جنوبی که قبل از اشغال آن توسط روسیه و در دورة حاکمیت ایران بر آن منطقه‌ای یکپارچه با اقوام و ادیان و مذاهب مختلف بود، و شهرهایی مانند گنجه، تفلیس، ایروان، نخجوان از مراکز مهم مدنیت اسلامی ـ ایرانی و پایگاه معارف شیعی و شعر و ادب فارسی بودند. بعد از تحمیل عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، یکپارچگی قفقاز جنوبی از بین رفت، جابجایی جمعیتی در آن صورت گرفت و علاوه بر پیدایش سه کشور کوچک و وابسته در آن، مناطقی مانند قره‌باغ، آبخازیا و آجاریا نیز ادعای استقلال دارند. از بین رفتن یکپارچگی قفقاز به بهای جان و آوارگی میلیونها تن از اهالی تمام شده است.

6ـ اشغال 17 ولایت قفقازی ایران توسط روسیه، پدید آمدن دولتهای کوچک و نوپا در منطقه بعد از فروپاشی شوروی نیز به ضرر جهان اسلام و به سود قدرتهای استعماری و صهیونیسم جهانی است.

علاوه بر دولتهای تفلیس و ایروان که مسیحی و ارمنی هستند، حتی دولت باکو نیز که بر منطقه‌ای مسلمان‌نشین با اکثریت مطلق شیعه حاکم است، در مسیر ترسیم شده از سوی غرب حرکت می‌کند و با رژیم صهیونیستی ارتباطی تنگاتنگ و فراگیر دارد، به نحوی که امروز باکو به یکی از مهم‌ترین پایگاههای صهیونیسم جهانی تبدیل شده است.

موارد فوق، تنها گوشه‌ای از تبعات مصیبت‌بار عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای است. دولت‌های کوچک و نوپایی که بعد از فروپاشی شوروی در قفقاز جنوبی تشکیل شده‌اند، برای استحاله شدن در غرب و نابودی فرهنگ اسلامی، تلاش می‌کنند تاریخ واقعی منطقه را تحریف کرده و تاریخی تحریف شده برای آن جعل کنند. این میراثی است که از روسها بر جای مانده است. کمونیست‌ها که در تحریف تاریخ حد و مرزی نمی‌شناختند، در نوشته‌ها و کتابهای به اصطلاح تاریخی خود مدعی می‌شدند که مردم ایالت‌های قفقازی ایران داوطلبانه به روسیه ملحق شده‌اند!!؟

کمونیست‌های روس و رفقای آنها در حزب کمونیست باکو که به شدّت از تمایلات و احساسات ایرانگرایی و شیعی مردم مسلمان قفقاز نگران بودند، مبارزه فرهنگی گسترده‌ای را علیه اسلام و فرهنگ ایرانی آغاز کردند و برای فریب نسلهای جدید در ایران شمالی و قطع ارتباط مردم با گذشته و میراث فرهنگی و تاریخی ایرانی و اسلامی، مدعی شدند که گویا با انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، سرزمین اران ( ایران شمالی با جمهوری آذربایجان بعدی!) به دو قسمت تقسیم شده و قسمتی از آن هنوز در ایران مانده است و بایستی آن ( آذربایجان ایران) را به شوروی ملحق کرد تا یک « جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی» تشکیل شود. در راستای این هدف نیز در دورة جنگ دوم جهانی و اشغال آذربایجان ایران توسط ارتش شوروی، فرقه‌ای به نام « فرقه دمکرات آذربایجان» تشکیل شد که البته این طرح با شکست مواجه گردید، اما حاکمان مسکو و خدمتگزاران آنها در باکو تلاش خود را برای فریب افکار عمومی مسلمان قفقاز ( ایران شمالی) ادامه دادند و جعلیات و تخیلات ذهنی خود را به نام تاریخ وارد کتابهای درسی و دانشگاهی و ... کردند .

تحریفات و جعلیات تاریخی در ایران کتابها به حدّی است که تاریخ پژوهان مستقل را به حیرت وا می‌دارد.

با فروپاشی شوروی و پیدا شدن دولت باکو که حدود 17 سال از شناخته شدن آن در سازمان ملل می‌گذرد، این دولت در ردیف دولتهای متحد آمریکا و اسراییل قرار گرفت و مبارزه با اسلام و فرهنگ اسلامی ـ ایرانی، گسترده‌تر از دورة شوروی تداوم یافت. به بیان روشن، همچنانکه باکو در دورة شوروی  به عنوان یک پایگاه ضدایرانی مورد استفادة حاکمان مسکو بود، بعد از فروپاشی شوروی، این پایگاه به تصرف حاکمان واشنگتن و صهیونیسم جهانی درآمد  و اقدامات دولتهای اشغالگر مانند امریکا و رژیم صهیونیستی از این پایگاه برای اجرای طرحهای ضد تمامیت ارضی ایران ادامه یافت . امروز در کتابهای درسی دولت باکو، تحریفات و جعلیات و تخیلات تاریخی با جهت‌گیری ضداسلامی و ضدایرانی به نام « تاریخ آذربایجان!» به دانش‌آموزان و دانشجویان آموخته می‌شود. دامنة‌ این تحریفات به حدی گسترده است که بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموزان نمی‌دانند که نظامی‌ گنجوی و خاقانی شروانی اشعار خود را به زبان فارسی سروده‌اند. زیرا ترجمه‌هایی خام از اشعار این بزرگان به زبان آذری، به عنوان شعرهای نظامی و خاقانی وارد کتابهای درسی شده است! حتی بسیاری نمی‌دانند که تا قبل از انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، ایالت‌های گنجه و باکو و نخجوان و ... بخشی از خاک ایران بوده است، زیرا تحریفات و جعلیات تاریخی مندرج در کتابهای رسمی و درسی حاکمان ایران شمالی می‌گوید که دولت باکو و یا «‌ دولت آذربایجان!» چند هزار سال سابقه دارد! در این تحریفات و جعلیات شگفت‌انگیز، دولت صفوی و پادشاهانی چون شاه اسماعیل صفوی و شاه عباس کبیر هم « دولت آذربایجان و پادشاهان آذربایجان!» داشته می‌شوند و حتی اخیراً انستیتوی تاریخ آکادمی علوم باکو نقشة جغرافیایی منتشر کرده و سرزمین ایران در عهد صفوی و شهرهایی چون اصفهان و شیراز و ... را هم بخشی از «‌آذربایجان تاریخی!» معرفی کرده است!؟... اینها همه حاکی از آن است که نه تنها دولت 17 سالة باکو، بلکه برخی دولتهای دیگر مانند آمریکا و اسراییل نیز مانند دولت شوروی به شدت از « آگاهی مردم ایران شمالی از گذشته تاریخی‌شان» نگران هستند و با پنهان کردن واقعیت‌های صدها ساله تاریخی در زیر انبوهی از دروغ‌های تبلیغاتی و نظریه‌پردازیهای شیطانی، می‌کوشند « هویتی جعلی، غیرایرانی و حتی غیراسلامی» برای مسلمانان قفقاز جنوبی بخصوص مردم ایران شمالی تعریف کنند... از جمله  جنایتهای فرهنگی دولت شوروی برای قطع ارتباط مردم ایران شمالی  با گذشته و میراث مکتوب تاریخی شان ، الفبای عربی و فارسی – که الفبای جهان اسلام است – به الفبای روسی تغییر داد . بعد از فروپاشی شوروی و پیوستن دولت جدید باکو به زنجیره کشورهای تحت سلطه غرب ، باز هم الفبا به لاتین تغییر یافت تا نسلهای جدید در ایران شمالی همچنان نتوانند با گذشته تاریخی شان ارتباط برقرار کنند  و هویت اصیل اسلامی – ایرانی خود را بازیابند .

 

در وضعیتی که فعالیتهای دستگاههای دولتی و رسانه ها و مطبوعات وابسته به بیگانگان  در باکو برای جعل و تحریف تاریخ ایران شمالی و نفی گذشته ایرانی  این سرزمین شیعه ادامه دارد  ، دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای ایران، بخصوص رسانه‌های دولتی سکوت کرده‌اند، درسالگرد انعقاد عهدنامة شوم ترکمانچای که جدایی بخش‌های مهمی از کشورمان با آن رقم خورد، در حالی که دستگاههای دولتی باکو فعالیت خود را در تکرار تحریفات تاریخی و تبلیغات علیه تمامیت ارضی ایران افزونتر کرده‌اند، دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای دولتی ما و بخصوص صدا و سیما، حتی دراستانهایی مانند اردبیل و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی از کنار این فاجعة تاریخی ( عهدنامة ترکمانچای) با سکوت و بی‌تفاوتی می‌گذرند... در کنار سکوت و بی‌تفاوتی دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای دولتی و صدا و سیما، بیان این واقعیت ضروری است که ملت ایران و بخصوص آذربایجانی‌ها هرگز این فاجعة تاریخی را فراموش نکرده‌اند و نویسندگان، تاریخ پژوهان، روزنامه‌نگاران و شاعران مستقل همواره به یاد سرزمین قفقازی ایران بوده و در این راستا کتابها و مقالات و شعرهای فراوانی منتشر کرده‌اند. گویی « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» که ریشه در مقاومتها و جنگهای اهالی قفقاز در مقابل حاکمیت روسیه بعد از انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای دارد ، بار دیگراز درون همین فعالیت‌های مردمی  و فرهنگی سربرآورده است که روشنفکران آذری در ایران و قفقاز رهبری این حرکت فرهنگی را برعهده دارند... شاید تا مدتی قبل از فروپاشی شوروی، کمتر کسی تصور می‌کرد که روزی این دولت قدرتمند و اشغالگر فرو خواهد ریخت و سرزمین‌های قفقازی ایران از حاکمیت آن رها خواهد شد. اما این اتفاق مبارک رخ داد. روزی نیز خواهد رسید که آمریکا و اسراییل نیز مانند شوروی از هم خواهد پاشید و آن روز، فصل تازه‌ای در حیات قفقاز و ایران آغاز خواهد شد وسرزمین‌های اشغالی ایران در قفقاز، آزادی را بازخواهد یافت...

 

 

 

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - نيلوفر مرادی

       

سفرنامه نخجوان ، پاره تن ایران

 

نخجوان  سرزمینی است که علی رغم جدا ماندنش از ایران با عهدنامه های تحمیلی گلستان و ترکمانچای ، پیوندی جدایی ناپذیر با ایران و ایرانی و تاریخ ایران دارد.درباره وجه تسمیه این سرزمین به نخجوان اهل تاریخ و لغت سخنها گفته اند . از جمله اینکه نام اصلی آن " نقش جهان " است که رفته رفته در محاوره به نخجوان تبدیل شده است. هنوز هم با گذشت قریب دویست سال از اشغال این سرزمین توسط  توسط روسیه و با گذشت 17 سال از جدا شدن از روسیه ، هزاران ایرانی را میتوان یافت که نام خانوادگی شان " نخجوانی " است.

سفر به نخجوان به دلیل  عدم لزوم اخذ ویزا آسانتر است. هر سال هزاران ایرانی به نخجوان سفر میکنند... امید حلالی شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار آگاه ایرانی در سفر به نخجوان سفرنامه کوتاهی نوشته است که خواندنی است:

 

آن طرف هم از ماست ...

 

  • امید حلالی ـ ‌نویسنده و شاعر

زبانم نمی گردد تا بگویم آذربایجان استقلال یافته از شوروی. چه قبل از رفتن و چه حالا که عرق سفر خشک شده و گرد و خاک رخت ها را تکانده ایم.

آنجا هم رفته ام به زیارت «ایران»، پی جوی خویشاوندی نادیده، یا بیرون لفاف بگویم خواهری غصب شده ، به فتنه ی شهوانی «گریبایدوف» ها و ناکارآمدی نظام سیاسی فجر.

«جلفا» وجب آخر سرحد ایران فعلی ست در این سوی « ارس» ، رودی تیره رنگ و کم پهنا که بعد از انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای نوار مرزی ایران و روس بود و حالا سرحدی بین ایران و بخشی دیگر است.

جلفا برخلاف « نوردوز» در 80 کیلومتر آن سوی تر که مرز ایران و ارمنستان است، فقط گمرک نیست و شهری با جمعیت 40-30 هزار می نماید با تاسیسات شهری و اجتماعی کاملی چون شعب مختلف بانک ها و پمپ بنزین و بازار صرافی و پارک و پارکینگ که این آخری کمک می کند تا خودروی شخصی را که با آن از اهواز به تهران و سپس تبریز و مرند (70 کیلومتر بعد از تبریز) و جلفا (50 کیلومتر پس از مرند) آمده ایم، به امانت بگذاریم و با خاطری آسوده به گمرک و پایانه مرزی برویم.

یک باب صرافی کنار تاسیسات پایانه است و افرادی که حاضراند به تو « منات » بفروشند. واحد پول در ایران شمالی و آن سوی مرز،  (هر منات 1200 تومان و هر منات 100 کوپک است).

مقداری پول درصرافی چنج ((change می کنم یا به عبارت عربی و مصطلح در فارسی « مبادله » می کنم. به خاطر اطمینان کار، راهنمایی می گیرم که کجا بروم و چگونه، که هتل « ایل سوار» با ماهیتی خانوادگی در 3 کیلومتری نخجوان را پیشنهاد می دهد.

مقداری اثاثیه کم حجم و کاربردی را در یک چمدان دستی و ساک مسافرتی دسته دار- که امبرتو اکو نشانه شناس مورد علاقه ام آن را تفسیر کرده- بر می داریم و مابقی را در خودرو می گذاریم که حالا قرار است برای چند روزی در پارکینگ بیاساید. یسنا و پارسا هم انگار نه انگار با همان بی خیالی کودکانه سربه سرهم گذاشته اند و دنبال هم می کنند و گمرک را گذاشته اند روی سرشان.

ساختمان گمرک ما مرتب است با کفی تی کشیده شده و سرویس بهداشتی نظافت شده . یک شعبه بانک ملی و چند ردیف صندلی در سالن انتظار. برای خروجی نفری پنج هزار تومان می پردازیم . برای بچه ها که نامشان در پاس من است، نیز این مبلغ را پرداخت می کنم. جمعاً بیست هزار تومان برای خودم و عیالم و دو فرزند.

بعد از مهر خروج زدن در گذرنامه ها به سمت در خروجی سالن می رویم. بیرون سالن هم یک پست نگهبانی کنار پل بر روی ارس است که دوباره نگاهی دقیق به گذرنامه و ما چند نفر می اندازد. طبق معمول باید پارسا را صدا بزنم و او را با کلی مرارت گیر بیاورم و ببرمش بالا، کمی بالاتر از سطح پنجره تا چهره ی کودکانه  و شلوغ او را با عکس توی گذرنامه مطابقت دهند.

بیرون سالن روی دیوارها چند پیام از جمله پیام خوف آوری نسبت به امکان ایذر گرفتن پس از مقاربت های جنسی بیرون محدوده ! به چشم می خورد .

کناره های ارس نیزار است مثل همین کارون خودمان، با عرضی به قدر بستر کارون در رامشیر یا شوشتر (2 دانگه) . پل روکشی از دو نوع و رنگ فلز دارد و دری بزرگ که قابلیت بسته شدن را دارد وسط پل است. احساس غریبگی نمی کنم. آن طرف هم از ماست . اولادی به غنیمت برده شده از مام.

حالی دارم میانه ی بغض و شوق. بغض جدا شدن از وطن و شوق دیدار تازه. با اولین نفراتی که آن سوی مرز برخورد می کنیم، مأموران نخجوانی هستند. کل طول پل حدود هفت دقیقه پیاده روی ست که در انتهای پل قبل از ساختمان گمرک دو سرباز روی  دو صندلی بی تکیه گاه نشسته اند . پاس ها را می خواهند و چک می کنند. نگاهشان بی تفاوت است. سریع راه می افتیم و وارد ساختمان گمرک نخجوان می شویم. مأمور نخجوانی در پاسخ به پرسش های طنزآمیز پارسا که با دودوتای کودکانه اش باور ندارد که آن طرف میز زبانش را درک نمی کند، می گوید: «آذری بلد؟» نام مان را در دفتری خطی ثبت می کند و سپس در اتاقکی آن طرف تر دو کارمند اداری خانم با لباس فرمی آستین کوتاه و آرایش کرده و بی حجاب شماره های گذرنامه را وارد یارانه می کنند و حالا «خوش گلدیم» به بخشی از ایران شمالی یعنی منطقه نخجوان. معشوقه ی قدیمی این خاک پاک ایران زمین که بعد از غصب و فراق، اکنون نیز فصلی دیگر از هجران را سپری می‌کند.

بیرون محوطه ی گمرک تعداد زیادی خودروی «لادای» روسی منتظر جابجایی مسافران هستند. از صف راننده ها می پرسم؛ کی فارسی بلد است؟ یکی که اسمش «ماهر» است می آید جلو و می گوید : «من کم بلد».

با او دست می دهم و می پرسم که چقدر ما را به نخجوان می برد، در بست. می گوید: 8 منات . چانه نمی زنم و سوار می شویم. برخوردش دوستانه است و محتاط . از جاهای دیدنی نخجوان می پرسم، از آثار فرهنگی ، موزه ها و بازارهایش . راهنمایی می کند و شیرین سخن می گوید. به هر زحمتی هست منظورم را به او می فهمانم و او هم سعی می کند در نماند . قدری هم محتاط است و من هم نمی خواهم از اول بسم اله  بروم سر اصل مطالبم .

به هر حال این سامان تا 15 سال قبل (سال 1991) تحت چتر نظام کمونیستی و سیستم امنیتی مخوفش بوده و این تربیت در مردم تا حدودی رسوخ کرده.

3 کیلومتر مانده به نخجوان در بر راست جاده تاسیسات فرودگاهی ست و روبروی آن جاده ای است که پس از طی 500 متر به هتل «ایل سوار» می رسد. هتل دو طبقه است و مشرف به دره ای ست پر دار و درخت. محوطه ی خرمی دارد و چیزی ست در مایه های پارک- هتل . برای هر تخت شبی 12 منات مطالبه می کند. یعنی اتاق 4 تخته به صورت سوئیت شبی 48 منات . درون سوئیت فضایی ایرانی دارد. موکت کف با طرح کبریتی ، دمپایی ها و پرده های «لوردراپه» ایرانی اند و البته مشتری های هتل هم بیشتر اتباع ایران اند. نخجوانی ها شیعه اند اما در سایة دولت سکولار، در فضای عمومی شهر اثری از دین دیده نمی شود.

مشخصاً کمونیست ها دین زدایی کرده اند و البته که آنها در این کار تخصص دارند.

در مباحث پراکنده از آنها درباره آیین های دینی و ملی می پرسم که از محرم ، رمضان ، ژانویه (ژانویه مسیحی‌ها!) و نوروز سخن می گویند.

به رستوران هتل می رویم که البته خیلی بی وقت است. گارسون می آید و منوی غذاها را می آورد. منو به فارسی و انگلیسی تنظیم شده. از همه حرف هایی که می زنیم،  کلمه «کباب» برای حضرت ایشان مفهوم است که گویا این کلمه لذیذ از زبان فارسی وارد زبان انگلیسی هم شده با این اسپل(spel). 4 دست را با ایما و اشاره به او می فهمانم و بعد از حدود 35 دقیقه در ساعات آغازین عصر ، غذا را می آورد. من و بچه ها که خود را برای یک پرخوری حسابی (از آن نوع معروف ایرانی تریدی و پیازی و دوغی و نانی اش!) آماده کرده ایم وا می رویم . چهار پرس کباب را درون یک بشقاب کوچک برای ما آورده . یک نوشابه ی 1 لیتری مشکی و 3 نان فانتزی وار کپل . می گویم برنج کو؟ متوجهم می کند که آنجا برنج سرو نمی کنند!! نیم سیر – نیم گرسنه پا می شویم و یکی از تاکسی داران داخل هتل را صدا می زنیم که ببردمان نخجوان . نامش روشن است، فارسی را دست و پا شکسته حرف می زند، 35 را دارد و دستش را باندپیچی کرده.

سوار لادای آبی روشن می شویم که حدود 4 میلیونی به پول ما ارزش دارد. روشن راهنمای خوبی ست و کسی که در اینجا حرف هایت را فهم کند غنیمت است. اینجا کسی انگلیسی یا عربی نمی داند، ولی کسانی هستند که فارسی را می‌فهمند، و این چیز غریبی نیست، چرا که نخجوان تا چندی پیش بخشی از خاک ایران بوده است.

شهر دارای خیابان بندی های پهن است از نوع معماری روسی. خانه ها آپارتمانی هستند در مجتمع های پر واحد. چراغ قرمزهای محدود خیابان های مرکزی نخجوان خلوت است و گویا در این فصل جمعیت زیادی از نخجوان به باکو رفته اند.

تا یادم نرفته بگویم که ایران شمالی یا جمهوری آذربایجان، دو تکه است یکی بخش کوچک به مرکزیت نخجوان و دیگر بخش وسیع تر به پایتختی باکو ؛ به ناچار اگر کسی بخواهد از یک گوشه ی کشور یعنی نخجوان به باکو برود یا باید سفر هوایی با هزینه حدود 100 دلار را انتخاب نماید. یا به جلفا بیاید و از ایران، از مرز «بیله سوار» به سمت باکو برود که از مرز ایران تا باکو حدود 5/3 ساعت راه است .

در ابتدای شهر بر چپ جاده پمپ بنزین است . روشن 10 لیتر بنزین می زند، لیتری 800 تومان درمی آید. لادا صدی 11 مصرف بنزین دارد. روبروی پمپ بنزین مجسمه ی «کوراوغلی» ست سوار اسب و شمشیر در دست و در بر دیگر میدان کنسول گری ایران است.

با دیدن مجسمه ی کوراغلی اشک در چشمانم می آید. خدا بیامرزاد «عباس میرزا» سردار شجاع ایرانی جنگ های ایران و روس را که ای کاش تندیس او در این میدان سر برافراشته بود. و حالا که نمی شود ... راستی که حتا ما در جلفا یا مرند و تبریز هم به این سردار ملی زجر کشیده بی توجهی ها کرده ایم، این تافته ی جدا بافته از قجرها را . همان سلسله ای که آیت اله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی معروف به «آخوند خراسانی» (قدس سره) (1290-1218 شمسی) خلف میرزای شیرازی ، درباره شان طی نامه ای انتقادی و گزنده به «محمدعلی شاه» نوشت و گفت: «دو ثلث تمام از ایران (در این دوره تاریک ) رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحای مختلف ، زمامش را به دست اجانب دادند.»

خدا رحمت کناد این عالم شجاع و با غیرت شیعه را که پس از اعلام جهاد علیه روس ها و تدارک حرکت از نجف به سوی سرحدات ایران شمالی«قفقاز» تنها از منطقه عراق عجم حدود 200 هزار تفنگچی عشایر شیعه را آماده ساخت و متاسفانه در شب حرکت بوسیله ی عمال روس و انگلیس مسموم و به شهادت رسید.

اگر این حادثه دردناک اتفاق نمی افتاد به طور قطع طومار ترکمانچای (1828م ) و گلستان (1813 م) این عهدنامه های ننگین و تحمیلی و بی اعتبار ، در هم پیچیده می شد. و سرزمین‌های قفقازی‌مان خاصه ایران شمالی از اسارت و اشغال روس آزاد می‌شد...

آخوند باغیرت خراسانی به شاه مستبد قاجار نوشت: «از بدو سلطنت قاجاریه ، صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت ! آنان به دست کفار افتاده ، قفقاز ، شیروانات، بلاد ترکمان، بحر خزر، افغانستان ، بلوچستان، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان تمام از ایران مجزا شد.»

خوشبختانه کلمه ی«بازار» هنوز ترکیب خود را در نخجوان حفظ کرده . نخجوان چند پاساژ و بازار معروف دارد. اجناس همانند ایران اند و فقط لوازم برقی روسی که البته فاقد ضمانت‌اند، پایین تر از انواع دیگر مشابه خارجی در بازار ایران قیمت دارند. ایران علیرغم پیوندهای دیرینه مشترک و مرز مناسب متاسفانه کم ترین سهم ها را در آن بازار داراست. واقعن از اینکه جای کالاهای ایرانی در قفسه های فروشگاه ها خالی ست غبطه خوردم. برای بیمارستان نیز تا آنجا که در محاوره ها آمد کلمه ترکیبی و زیبای «خسته خانه» را بکار می بردند.

آب لوله کشی شهری نخجوان قابل شرب  نیست و آب مصرفی را باید با صورت بسته بندی شده خریداری کرد. یک نمونه از این آب های معدنی هم گازدار است و طعمی نزدیک به شوری دارد که از تولیدات داخل است.

بعد از بازار فرصتی دست می دهد که به دیدن اثر معماری مقبره «مومینا خاتون» برویم که فکر می کنم وجه تسمیه اش همان «مومنه خاتون» خودمان باشد. برج متوسط القامه ی چند ضلعی ست که کاشی کاری شرقی – ایرانی محرزی دارد. این بنا را «معمار عجم نخجوانی» ساخته که نیم تنه ای از وی نیز همان اطراف است. این بنا و محوطه اطراف به یاد همدانم می اندازد. چیزی در مایه های مقبره «ابن سینا» یا «بابا طاهر» .

نکته ای که جلب توجهم می کند فراوان تندیس های شیر سنگی و قوچ است با قدمت در گوشه ی پارک که قرابتی خاص با مناطق و آرام گاه های بختیاری را به ذهن متبادر می کند.

کنار بنای «مومنه خاتون» چند پله به سمت پایین می خورد و سپس به دری چوبی و بزرگ منتهی می شود که احتمالن ورودی مقبره است. کنار مقبره ی «مومنه خاتون» جنگل دست کاشتی ست که به کناره های ارس منتهی می شود. در آنجا به چند نفر گردشگر ترکیه ای برخورد می کنم و با یکی شان وارد صحبت می شوم. از مسائل منطقه ای صحبت می کنیم.

اثر دیدنی نخجوان که روز بعد توفیق حضور در آنجا را می یابیم، غار «اصحاب کهف» است . کوهی ست از لحاظ شکلی متمایز با دیگر کوهستانی های اطراف – با فاصله ی 20 دقیقه ای از نخجوان – با نو کی نه به بالا بلکه به سمت افق برگشته. در ورودی 547 پله ای که از  کف تا سقف می بایست طی کرد و در دو سوی آن جایگاه و غرفه های حجره مانند و سکوهای سیمانی و سنگی تعبیه شده است برای استراحت بازدید کنندگان و راه انداختن بساط کباب.

محوطه کوه منسوب به اصحاب کهف باز و در عین حال بسیار شلوغ است. زن و مرد خانواده ها دوره گرفته اند و برخی مشغول پخت و پز و بعضی گپ و خنده اند . ( اینجاست که سکولاریسم تحمیلی دولت باکو بر مردم شیعة ‌نخجوان رنگ می‌بازد) هر چه که از پله ها بالاتر می رویم به طرف زیارت گاه های گنبد دار و غارها راه تنگ تر می شود، نفس مان به شماره می افتد. اما شوق داریم که به سمت ماوای مردان مخلص خدا بالا برویم. برخلاف آفتاب تیز نخجوان و تبریز در این چند روزه، بالا سایه واقعاً حالتی رخوتناک دارد و با آن رخوتنی که در زیر پوست دویده و حس خوابی که پلک ها را سنگین می کند با یقین بیشتری می توانی خواب سه صد ساله اصحاب کهف را مجسم کنی. خوابی سیصدساله به اذن الله. تقیه ای جسمانی برای مصون ماندن مومنان از شر عصیان گران. برای ارایه ای معجزه ای و نشانه ای محیرالعقول برای اذهان دیرباور و آن طور که در قرآن آمده « لنتحذن علیهم مسجدا» زیارتگاهی با جدارهای چوبی و شیشه های رنگی سبز و آبی و قرمز و زرد درست پایین غارها و در محوطه ای حدود 100 متر که در آن شیب تند به صورت مسطح ایجاد شده است.

از غار که به پایین می نگریم، درون زیارتگاه سر باز مشخص است و زنی با چادر رنگی سپید گل دار در حال نماز گزاردن . در غار لاجرم می نشینم تا نفسی تازه کنیم و انسان در چنین محیطی مستغرق وجود بی پایان حضرت دوست می شود. دو گنجشگ هم در گوشه ی غار مشغول جست و خیز اند که از آنها چند فریم عکس می گیرم.

می آییم پایین و در زیارتگاه ها نماز می گزاریم . من و همسرم. دو کتیبه مانند سنگ قبر یا زیارت نامه به صورت عمودی در زیارتگاه وجود دارد که زائرین آنها را می بوسند. چارچوب در ورودی و همچنین درخت های اطراف پر اند از دستمال های همه رنگ گره زده برای حاجت گرفتن.

بر می گردیم . تازه شده ایم . پله ها را می شماریم . نگاه زوار و گردشگران را بر خود حس می کنیم که اکثرا محلی هستند. پایین محوطه «روشن» راننده فارسی دان منتظر است . به او می گویم اینجا مدفن واقعی اصحاب کهف است ، خوشحال می شود که عیار خاک آنها را بالا برده ام . لب مرز وقتی که استخاره ای به قرآن می زنیم و آیه ای از سوره کهف می آید یقینم بیشتر می شود.

ایران شمالی اقتصادی مبتنی بر کشاورزی و دامداری و گردشگری دارد. سیستم سوسیالیستی مردمش را کم غذا بار آورده. به روشن می گویم؛ چرا اینجا در رستوران ها برنج سرو نمی کنند؟ می گوید: نخجوانی‌ها فقط در نوروز و ژانویه برنج می خورند! فقر ناپیدایی در جامعه دریافتنی است.

در موزه نخجوان که عمارتی دو طبقه است، آثار متفاوتی از عصر حجر تا امروز برای بازدید قرار داده شده است. 6 منات ورودی می دهیم و چند خانم سایه به سایه دنبال مان می آیند!! و البته بیشتر مواظب بچه هایند که اشیا را به هم نریزند . موزه علاوه بر دو سالن بزرگ اتاق هایی هم درباره موضوعات خاص دارد و با اشتیاق به وارسی آن مشغول می شوم. آثار دوره شکارگری ، کشاورزی، سفال گری انسان صنعت گر و هوشمند تا آثاری از انقلاب بلشویکی و تصاویر متعدد لنین و استالین و حیدرعلی اوف و الهام علی اوف همگی در موزه موجودند . یعنی خلاصه ای از تاریخ چند هزار ساله البته منهای دویست سال پیش از اشغال این سرزمین توسط روس ها !

در موزه اثری از ایران و ایرانیت نیست الا چند سکه ی قاجاری و عکسی از «اوزون حسن ۱۴۲۳-۱۴۷۸» سر سلسله آق قویونلو که صفویان کارشان از دامادی آن خاندان (سلطان حیدر پسر شیخ جنید ، مارتا ثمره ازدواج حسن بیک و «دسپیناخاتون» دختر «کالویوآنس» نماینده جمهورى ونیز را به زنی گرفت) رونق یافت و بالا گرفت . دلم می گیرد از این حذف عامدانه. البته مارکسیست ها در این کار یعنی جعل تاریخ و پاک کردن بخش های غیر همراه آن با خود تبحر زیادی دارند .

می رویم تا دفتر یادبود را امضا کنیم. با خانم های کارمند موزه سرصحبت باز می شود. از پارسا خوش شان آمده . اسم پارسا و مفهوم نام شان را با هر زحمتی که هست توضیح می دهم . می پرسم نامتان چیست؟ نام اولی «گلابتون» است، دومی «فرنگیس». دلم گرم می شود. نام یعنی هویت، یعنی فرهنگ یعنی آب و خاک . این نام های اصیل ایرانی آتش اجاقی با داوم اند که زیر خرواری از کمونیسم و پان تورانیسم و لاییسیته دارد نفس می کشد.به آنها می گویم که نامشان ایرانی اصیل است و نام آنها قیام کننده بر ضد حذف تاریخی ایرانیت در امثال این موزه است.

فردا، گاه برگشت شوق و ذوقی غریب دارم . دلم برای مام وطن یک ذره شده است . خانه ی بزرگ را با همه ی نقایص و انتقادها دوست دارم. موقع عبور از پل ، در میانه ی راه یک پایم را روی فلز روشن روکش و پای دیگرم را روی فلز تیره ی این سو می گذارم. از بچه ها می پرسم؛ اگر گفتید حالا در کدام خاکیم؟ خنده شان می گیرد.

پشت سر یک خانواده نخجوانی از پل دارند می گذرند که به ایران بیایند، پدر، همسر  و دختر جوانشان . دو زن به نیمه ی پل که می رسند کیف هاشان را باز می کنند و شال به سر می کنند. یک زن میانسال جلوی ماست که دژبان مرزی ما چیزی به او می‌گوید . متوجه می شوم و به همسرم می گویم، به خاطر پوشش وی است. ده سانتی از پایش حجاب ندارد. سراغ ما می آید. همسرم ساک را باز می کند و چادر رنگی اش را به زن می دهد که فقط منظور کلی وی را می فهیم. به سمت دژبانی می رود و می گذرد البته با بحث. یکی می گوید: «آقا مگر نمی دانید چادر دادن به اتباع بیگانه خلاف قانون است» ، می گویم: در کدام بند قانون اساسی آمده که من نخوانده ام؟ می گوید: شاید چادر را پس ندهد! می گویم : اشکالی ندارد، هدیه است .

موقع عبور از گمرک نخجوان به سمت ایران مامور تفتیش نخجوانی هم کلی لابلای کتاب های تحلیل ساختاری هزار و یکشب مرا می گردد. به عکس پشت جلد که تصویر چندسال پیش تر از جوانی من است، خیره می شود و به من زل می زند. یک نسخه اش را به او هدیه می دهم. تشکر می کند . و چند گام بعد: سلام ایران....

 

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - نيلوفر مرادی

       

رییس اتحادیه روشنفکران ایران شمالی:

تجاوز و جنایت ماهیت رژیم صهیونیستی است

رییس اتحادیه روشنفکران ایران شمالی گفت : خوی تجاوز ، جنایت و اشغالگری از ماهیت رژیم صهیونیستی است که منطقه را با مشکل مواجه کرده است.

"الدنیز قلی اف"  در گفت وگو با ایرنا با تشریح جنایات اخیر رژیم جعلی اسراییل در نوار غزه افزود: رژیم صهیونیستی به وارد آوردن خسارت عادت کرده و همه اقدامات و جنایات این رژیم با حمایت علنی آمریکا صورت می گیرد.
وی با اشاره به این که نهادهای بین المللی با اتخاذ مواضع تبعیض آمیز و دو گانه در قبال کشورها همواره از جنایات اسراییل در فلسطین چشم پوشی کرده افزود: این موضع آنها باعث تقویت خوی تجاوزگری رژیم جعلی اسراییل شده و این مهم در تجاوز رژیم صهیونیستی علیه لبنان و سوریه نیز به طور آشکار نمایان بود.
رییس اتحادیه روشنفکران ایران شمالی اضافه کرد: نبود هیچ واکنش قاطعی از سوی نهادهای بین اللملی و جامعه جهانی ، شرایط را برای ادامه تجاوز اسراییل در منطقه خاورمیانه از جمله در فلسطین فراهم می کند.
این صاحب نظر  افزود: واکنش نهادهای بین المللی در اغلب موارد تنها به صدور یک بیانیه بی ثمر منتهی شده و این بیانیه ها نیز همواره از سوی رژیم متجاوز اسراییل نادیده گرفته شده و با این گونه اقدامات نمی توان تجاوز این رژیم را مهار و به حل مشکلات ناشی از این رژیم در منطقه خاورمیانه کمک کرد.
وی ، وحدت مسلمانان را تنها راه پایان دادن به جنایات ضد بشری اسراییل و استکبار در منطقه خاورمیانه خواند وافزود: مطالب زیادی در باره وحدت اسلامی در سطوح مختلف مطرح می شود که مشکل را حل نمی کند و اکنون زمان آن فرارسیده تا به طور عملی تجاوز یک رژیم اشغالگر را مهار کرد.

 

 

بیانیة حزب اسلامی ایران شمالی

در محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی

حزب اسلامی ایران شمالی  با صدور بیانیه جنایات رژیم صهیونیستی در کشتار مردم مظلوم و بی دفاع نوار غزه در فلسطین را محکوم کرد. 

در این بیانیه با ابراز نگرانی عمیق از ادامه خونریزی ها توسط رژیم غاصب صهیونیستی، ارتکاب جنایات این رژیم در نوار غزه در ردیف سیاست قتل عام مسلمانان در جهان ارزیابی شده است .
حزب اسلامی ایران شمالی در بیانیه خود افزود : ‌کشتار نزدیک به یک میلیون نفر از مردم مسلمان عراق، صدها هزار نفر در افغانستان و قتل عام بیش از 300 نفر و مجروح کردن 900 نفر از افراد بی گناه در غزه در مدت دو روز نشانه سیاست قتل عام مسلمانان است .
در این بیانیه آمده است : اکثریت کشته شدگان در نوار غزه کودکان ، بانوان و افراد مسن هستند و در چنین شرایطی ، محاصره این منطقه از سوی نیروهای غاصب و متجاوز صهیونیستی و جلوگیری از انتقال هر گونه کمک های انسان دوستانه غیر قابل توجیه است .
در بیانیه حزب اسلامی ایران شمالی خاطر نشان شده است : هدف رژیم صهیونیستی از این اقدام ضد بشری شکستن اراده ملت فلسطین و مطیع کردن گروه حماس و ایجاد خوف و وحشت از این رژیم در سطح جهانی است تا بدین ترتیب مانع از ادامه هرگونه مبارزه و مقاومت در منطقه شود.
حزب اسلامی  با اشاره به این که جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه موجب تنفر جامعه مترقی جهان شده، سکوت و عدم واکنش لازم توسط مجامع بین المللی و بخصوص سازمان ملل متحد را غیر قابل قبول خواند.
این حزب همچنین از رسانه های باکو خواست تا جنایات این رژیم غاصب را به طور گسترده منعکس کنند تا مردم این کشور با واقعیت های موجود درفلسطین و منطقه خاورمیانه آشنا شوند.

 

 

الهام علی اف، رییس جمهور مادام العمر می‌شود

در جلسه پارلمان مساله برگزاری رفراندوم برای ایجاد تغییرات در قانون اساسی مورد بررسی قرار گرفت.

کمیسیون های پارلمان در امور مسایل حقوقی و دولتمداری و حقوق بشر در جلسه مشترک برای انجام تغییرات و اصلاحات در قانون اساسی سندی را تصویب و برای مذاکره به مجلس  ارایه کردند. به ابتکار اوکتای اسداف رییس  پارلمان ، بند 5 ماده 101 قانون اساسی درباره این که یک نفر حق انتخاب بیش از دو بار به ریاست جمهوری را ندارد ، لغو و به جای آن ، بند دیگری را که تمدید مدت ریاست جمهوری در صورت آغاز عملیات نظامی را پیش بینی می کند ، تصویب کرد. 

حزب «اذربایجان نوین» (حزب گروه حاکم بر ایران شمالی) خواهان برگزاری رفراندوم برای حذف قرار مبنی بر مجاز نبودن انتخاب یک رییس جمهور بیش از دو بار شد و نمایندگان برخی احزاب سیاسی در مجلس ملی ، و تشکلهای وابسته به دولت از این پیشنهاد حمایت کردند.

مدت صلاحیت ریاست جمهوری در ایران شمالی 5 سال است. قانون اساسی  دولت باکو در سال 1374 تصویب شده و درسال 1381 در آن اصلاحات و تغییراتی جهت به قدرت رسیدن الهام علی‌اف بعد از حیدرعلی‌اف انجام شد.

تلاش دوباره  برای تغییر قانون اساسی به نفع گروه حاکم و الهام علی‌اف در حالی صورت می‌گیرد که انتخابات ریاست جمهوری 5 سال دیگر در ایران شمالی برگزار خواهد شد.

 

واگذاری دو کودک باکویی به یک خانوادة فاسد در هلند

به گزارش خبرگزاری جیهان ترکیه ، دادگاه عالی هلند دو کودک را از اتباع ایران شمالی (دولت باکو)  از خانوادة آنها گرفته و به یک خانوادة هلندی تحویل داده است.  

دادگاه عالی هلند به اشاره به زخم های موجود در بدن کودکان مدعی شکنجه آنها توسط خانواده خود شده و حمایت کودکان را به خانواده هلندی واگذار کرده بود.

در این حال، گزارشها حاکی از آن است که خانوادة‌ هلندی که دو کودک به آنها واگذار شده، از نظر اخلاقی خانواده‌ای فاسد می‌باشد. برخی از مسلمانان هلند، از اینکه کودکان مسلمان به خانواده‌های فاسد هلندی واگذار شده، به دولت هلند اعتراض کرده‌اند. مسلمانان هلند یادآور شده‌اند که واگذاری کودکان آسیب‌دیده به یک خانواده فاسد و فاقد صلاحیت، آینده این کودکان را تباه خواهد کرد.

 

 

 

 

پارلمان باکو: رییس جمهور دایمی است!

پارلمان باکو اعلام کرد:‌ به دنبال مصوبه این مجلس و تایید دادگاه قانون اساسی، زمان برگزاری همه پرسی برای اصلاح قانون اساسی این کشور 18 مارس سال آینده میلادی ( 28 اسفند) تعیین شد.

طبق مصوبه پارلمان باکو ، همه پرسی شامل 41 اصلاحیه در 29 ماده قانون اساسی این کشور از جمله لغو محدودیت انتخاب یک فرد برای تصدی پست ریاست جمهوری برای دو دوره متوالی و نیز تمدید مدت صلاحیت رییس جمهوری و مجلس در شرایط وقوع عملیات نظامی در کشور می باشد.
"سیاوش نوروزاف" نماینده مجلس از حزب حاکم "آذربایجان نوین " طی سخنانی در جلسه پارلمان با تشریح این مهم یادآور شد که زمان برگزاری همه پرسی در سند رسمی ارایه شده از سوی دادگاه قانون اساسی منعکس شده است.
برخی نمایندگان مجلس از احزاب مخالف با لغو محدودیت انتخاب یک فرد برای تصدی بیش از دوره مقام ریاست جمهوری مخالفت کرده و آن را تلاشی برای حفظ حاکمیت دولت فعلی باکو دانستند.
دادگاه قانون اساسی  نیز با برگزاری رفراندوم در این کشور برای اصلاح قانون اساسی اعلام موافقت کرد.

گفتنی است، پارلمان و دادگاه قانون اساسی دربست در اختیار حزب حاکم می‌باشد. احزاب مخالف دولت باکو، اقدام برای دایمی کردن ریاست جمهوری الهام علی اف را به منزله دیکتاتوری عریان ارزیابی کردند.

 

پیامد کاهش بهای نفت برای ایران شمالی نگران کننده است

"روشن آقایوف" کارشناس مسایل اقتصادی در باکو گفت: پیامدهای کاهش تدریجی قیمت نفت برای این کشور حوزه دریای خزر بسیار تلخ و نگران کننده است.

‌این کارشناس در گفت وگوی مطبوعاتی تداوم کاهش قیمت نفت را در بازارهای جهانی، محتمل دانست و گفت: طبق محاسبات منابع مختلف از جمله شرکت بازاریابی مشهور آمریکایی "مریل لینچ"Merrill Lynch قیمت یک بشکه نفت در سال 2009 میلادی به 25 دلار خواهد رسید و این در حالی است که دولت باکو بودجه سال آتی خود را بر پایه 70 دلار از بابت فروش هر بشکه نفت تنظیم کرده است.
آقایوف افزود: با توجه به این که بخش های غیر نفتی ایران شمالی اصلا پیشرفت نکرده و اقتصاد کشور به عامل نفت متکی است، همزمان با کاهش قیمت نفت ، این کشور با مشکلات زیادی رو به رو می شود.
این کارشناس باکو اضافه کرد: با این حال قیمت نفت به عوامل سیاسی بستگی دارد و موضوع بر سر منافع آمریکا و کشورهای اروپایی است، یعنی بر اثر عوامل سیاسی قیمت نفت ممکن است بیش از نرخ کنونی نیز افت کند.
بنا به گزارشها، دولت باکو طی شش ماه اخیر به دنبال نزول قیمت نفت 6 میلیارد دلار از دست داده و تنظیم بودجه سال آینده این کشور نیز بر اساس 70 دلار برای هر بشکه نفت نگران کننده است. این درحالی است که قیمت یک بشکه نفت ایران شمالی در بازار جهانی اکنون کمتر از 40 دلار است و احتمال کاهش آن تا 25 دلار وجود دارد.
پیش از این پناه حسین نماینده پارلمان باکو و نخست وزیر سابق این کشور نیز با ابراز نگرانی از تاثیرات کاهش بهای نفت و بحران اقتصاد جهانی ، خواستار اتخاذ تدابیر جدی شده بود.

 

مخالفت یک مقام دولت باکو با تحکیم روابط ترکیه ـ ارمنستان

 

رهبر حزب دمکرات در ایران شمالی گفت: تحکیم مناسبات ترکیه و ارمنستان تاثیر منفی بر حل مناقشه قره باغ دارد.

 

"سردار جلال اوغلی" تاکید کرد : تقویت مناسبات ترکیه و ارمنستان امکان حل مسالمت آمیز مناقشه قره باغ را تهدید می کند.
وی افزود: چنانچه مناقشة قره‌باغ حل می‌شد، در آن صورت ما از صمیم دل از روابط آنکارا و ایروان استقبال می‌کردیم.
جلال اوغلی گفت: در شرایط فعلی که ارمنستان حاضر به خارج کردن نیروهای نظامی خود از قره‌باغ  نیست ، تقویت مناسبات ایروان - آنکارا لطمه ای بزرگ به منافع مسلمانان قفقاز و ایران شمالی وارد می کند.

 

 

رکود اقتصادی در ایران شمالی

"پناه حسین" نماینده پارلمان باکو گفت: عرصه های مختلف اقتصادی  کشور بر اثر تاثیر بحران اقتصاد جهانی با رکود مواجه شده است.

حسین در گفت و گو با خبرگزاری " دی . آذ " باکو افزود: به دلیل بروز بحران اقتصادی جهانی عملیات اجرایی تعداد زیادی از طرح های اقتصادی این کشور اکنون متوقف شده است.
وی که پیشتر سمت نخست وزیری دولت باکو را عهده دار بود، گفت: با وجود کاهش قابل توجه قیمت انواع مصالح ساختمانی که باکو وارد کننده این مصالح است، به دلیل توقف اغلب عملیات ساختمانی، تقاضایی وجود ندارد و به این خاطر کارکنان زیادی نیز کار خود را از دست داده اند.
وی افزود: بر اثر این بحران اجرای بسیاری از طرح های ساختمان سازی توسط دولت نیز با مشکل مواجه و تعدادی از شرکت های خصوصی نیز تعطیل شده اند.

 

 

الهام‌علی‌اف : مناقشات قومی تهدیدی برای منطقه است

الهام علی اف رییس دولت باکو گفت : وجود مناقشات قومی تهدیدی بزرگ برای منطقه محسوب می شود.

علی اف طی سخنانی در همایش بین المللی وزیران و نمایندگان فرهنگی کشورهای عضو شورای اروپا و برخی کشورهای اسلامی در باکو افزود : حوادث اخیر منطقه قفقاز بار دیگر نشان داد که نادیده گرفتن قوانین پی آمدهای خطرناکی به دنبال دارد.
علی اف در بخشی دیگری از سخنان خود با ابراز رضایت از سطح روابط دولت باکو و شورای اروپا برگزاری این همایش بین المللی را نشانگر آن دانست.

 

ابراز نگرانی مقامات بهداشتی باکو از گسترش ایدز

کارشناسان بهداشتی و مسایل اجتماعی از وضعیت رو به رشد بیماری مهلک ایدز (اچ.آی.وی) در ایران شمالی ابراز نگرانی کردند.

"حقیقت غدیراوا" رییس مرکز پیشگیری از بیماری ایدز در ایران شمالی در گفت و گو با خبرنگاران  گفت : در این کشور(ایران شمالی) تاکنون یک هزار و 340 بیمار مبتلا به ویروس ایدز ثبت شده که این وضعیت نامطلوب دراین کشور نگران کننده است.
وی افزود: طی سالهای گذشته 232 نفر به دلیل این بیماری جان خود را از دست داده و وضعیت 338 نفر بیمار ایدزی دیگر در این کشور وخیم می باشد.
وی اضافه کرد: تنها در سال جاری میلادی 46 تن مبتلا به بیماری ایدز درایران شمالی ثبت شده و 39 نفر نیز بر اثر همین بیماری جان باخته اند.
در این حال "آرزو قلی اوا" مسوول دفتر نمایندگی مبارزه با اعتیاد و جرایم سازمان ملل متحد در باکو نیز به خبرنگاران گفت: شهرهای باکو، سومقایت، شیروان و حاجی قبول بیشترین تعداد مبتلایان به ویروس ایدز را در میان دیگر شهر های ایران شمالی دارد.
وی یادآور شد: آنچه که بیشتر باعث نگرانی است این مهم می باشد که تعداد این بیماران در این کشور روز به روز افزایش می یابد.
وی گفت: این بیماری در ایران شمالی بیشتر از طریق مواد مخدر و تماس های جنسی شیوع پیدا کرده که لازم است تدابیر جدی اتخاذ شود.

به عقیده کارشناسان وجود این تعداد بیمار ایدزی در کشوری که حدود 6 میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده زیاد و نگران کننده است.

 

نظامیان آمریکا در باکو مستقر شدند

به بهانة‌ برگزاری دوره‌های نظامی مشترک، نظامیان آمریکایی به طور مستمر در باکو حضور می‌یابند. اخیراً نیز دوره های آموزش مختلف نظامی مشترک دولت باکو و آمریکا در باکو برگزار شد.

وزارت دفاع  باکو اعلام کرد : این دوره های آموزش نظامی مشترک در قالب برنامه همکاری نظامی میان دو کشور صورت می گیرد و طی آن گروهی از نیروهای دریایی آمریکا آموزش های لازم را به جمعی از درجه داران باکو ارایه می دهند.
این گزارش افزود : علاوه بر این ، نیروهای دولت باکو با شرکت در یک دور آموزشی با عنوان "مبارزه با تروریسم دریایی" آموزش های لازم را از نیروهای مخصوص آمریکایی فرا می گیرند.

 

تجارت انسان در ایران شمالی افزایش یافته است

رییس اداره مبارزه با تجارت انسان وزارت کشور باکو گفت: موارد مربوط به جرایم تجارت انسان در این کشور رو به افزایش گذاشته است.

"جواد شیخ علی اف" در گفت و گو با خبرنگاران افزود: در سال اخیر میلادی تاکنون در مجموع 371 مورد جرایم مربوط به تجارت انسان در ایران شمالی ثبت شده که به دنبال بررسی های انجام شده 77 قربانی این جرایم مشخص و در این ارتباط 85 نفر به دستگاه قضایی جلب شده اند.
این مقام باکویی گفت : سال گذشته میلادی نیز در این کشور 300 مورد جرایم مربوط به تجارت انسان روی داده که 120 قربانی این پدیده بانوان بودند.
شیخ علی اف گفت: مجرمان فعال در شبکه های تجارت انسان، ‌قربانیان خود را بیشتر به کشورهای ترکیه ، اسراییل، امارات متحده عربی ، پاکستان و هند انتقال می دهند.

بحران مالی باعث تعطیلی واحدهای فولاد سازی باکو شد

دو واحد اصلی فولاد سازی باکو در ارتباط با بحران مالی اخیر جهانی ناگزیر به توقف فعالیت خود شدند.

شبکه تلویزیونی "آینس " اعلام کرد : نبود تقاضا و کاهش شدید قیمت محصولات تولیدی این واحدها که ناشی از بحران مالی جهانی بوده موجب تعطیل این واحد ها و بیکاری جمع زیادی از کارگران شده است.
بر اساس این گزارش، در زمان حاضر واحد فولاد سازی "باکو ستیل" یکی از بزرگترین واحد های صنعتی ایران شمالی به دلیل کاهش 50 درصدی محصولات تولیدی ناگزیر شده فعالیت خود را تعطیل و کارکنان را به مرخصی اجباری بفرستد.
دومین واحد تولیدی فولاد سازی باکو نیز که انواع میلگرد را تولید می کند به دلیل وضعیت نامساعد و نبود بازار فروش تعطیل و به کارکنان مرخصی اجباری داده است.
پیشتر کارشناسان مسایل اقتصادی این کشور در خصوص تبعات و آسیب های ناشی از بحران های مالی جهانی به دولت باکو هشدار داده اند.

 

دولت باکو از همکاران مهم ناتو است

معاون دبیر کل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در باکو گفت : دولت باکو یکی از همکاران مهم ناتو به شمار می رود.

 "کلادیو بیسونرو" طی کنفرانس مطبوعاتی در باکو با بیان اینکه ناتو از این پس نیز روابط نزدیکی با باکو در قالب موافقتنامه های امضا شده خواهد داشت، از تشریک مساعی دولت باکو در زمینه توسعه روابط دوجانبه تقدیر کرد و افزود: ناتو کمک های خود را به این کشور در زمینه اصلاحات نظامی همچنان ادامه خواهد داد .
بیسونرو از مشارکت گروه های نظامی دولت باکو در قالب نیروهای ائتلاف (اشغالگران) در عراق و افغانستان قدردانی کرد و آن را نشانگر همکاری ثمربخش این کشور با ناتو خواند.
وی در این کنفرانس مطبوعاتی در پاسخ به سوالی در خصوص قره باغ گفت : ناتو از مذاکرات صلح قره باغ در قالب گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا حمایت می کند.
معاون دبیر کل ناتو همچنین با ابراز رضایت از قصد دولت باکو برای افزایش تعداد نظامیان خود در افغانستان، سفر خود به باکو و مذاکره با مقامات این دولت را مهم دانست.

گفتنی است تاکنون تعدادی از نظامیان اعزامی دولت باکو در عراق کشته شده‌اند. حمایت دولت باکو از اشغالگری آمریکا در افغانستان و عراق با مخالفت مردم ایران شمالی روبرو شده است.

 

واکنش های شدید در ایران شمالی به توافق با طرف ارمنی

 

اظهارات المار محمدیاروف وزیر خارجه باکو پس از دیدار با همتای ارمنی خود در بروکسل مبنی بر حصول توافق با طرف ارمنی در مورد به فراموشی سپردن بدیها ، واکنش‌های شدیدی را در ایران شمالی در پی داشته است. وی گفته است که درحال حاضر با همتای ارمنی خود سعی می‌کنند میراث بد گذشته را به تاریخ بسپارند. به عقیده محمدیاروف، این تلاش‌ها می‌تواند به ایجاد قفقازی باثبات‌تر و آرام تر کمک کند.
این در حالی است که اقبال اقازاده رهبر حزب امید و نماینده پارلمان باکو فراموش کردن خاطرات بد گذشته با ارمنستان را منوط به تامین منافع دو طرف، امکان پذیر می‌داند. وی می‌گوید که باکو و ایروان محکوم به همسایگی و رفع اختلافات با یکدیگرند و مردم جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) نیز به دلیل بزرگواری می‌تواند از دست دادن بخشی از اراضی خود و آسیبهای معنوی را که طی سالها متحمل شده است، نادیده بگیرد. در این حال، عاکف نقی رییس جنبش آزادیبخش قره‌باغ این اظهارات را نشانه سیاست نادرست دولت باکو در برابر ارمنستان می‌داند .

 

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - نيلوفر مرادی

       

فاجعة‌ غزه و گسترش تحرکات ضدصهیونیستی

 مردم ایران شمالی

 

دکتر محمود خرمی – کارشناس مسایل قفقاز

 

با آغاز حملة رژیم صهیونیستی به غزه و کشتار فجیع و وحشیانه زنان و کودکان فلسطینی، خیزش مردم ایران شمالی علیه صهیونیسم گسترده‌تر شده است. علی‌رغم اینکه پلیس و دستگاههای امنیتی رژیم باکو برای پیشگیری از برپایی تظاهرات مردم همة امکانات خود را به کار گرفته‌اند، مسلمانان در شهرهای مختلف از جمله باکو، نارداران، جلیل‌آباد و گنجه تظاهرات ضدصهیونیستی برپاکردند. این در حالی است که مطبوعات باکو از دستگیری دهها تن از معترضان ضدصهیونیست خبر می‌دهند. با گسترش تظاهرات ضدصهیونیستی، سفارت اسراییل در باکو به طور کامل تعطیل شده است و صدها تن از نیروهای امنیتی، ساختمان سفارت را تحت نظارتهای امنیتی قرار داده‌اند و از نزدیک شدن تظاهرات‌کنندگان به آن جلوگیری می‌کنند...

 

 بعد از فروپاشی شوروی، با حمایت همة‌جانبة آمریکا، اسراییل و محافل لاییک ترکیه، شخصی به نام ابوالفضل ایلچی‌بیگ در باکو قدرت را به دست گرفت. از نخستین اقدامات ایلچی‌بیگ، برقراری روابط گستردة سیاسی با رژیم صهیونیستی بود. در دورة‌ حکومت یک سالة وی، سفارتخانة رژیم صهیونیستی در باکو تأسیس و پرچم منحوس این رژیم ضدبشری در این شهر شیعه‌نشین به اهتزاز درآمد. علی‌رغم اینکه مردم مسلمان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) با انتشار طومارهای اعتراض و برپایی تظاهرات، موضع قاطع خود را دایر بر قطع روابط باکو با رژیم ضدبشری اسراییل به نمایش گذاشتند، اما دولت ایلچی‌بیگ که پان ترکیست‌های تندرو ادارة آن را در دست داشتند، روز به روز روابط خود را با رژیم صهیونیستی گسترده‌تر کرد. سران دولت ایلچی‌بیگ برای فریب افکار عمومی و توجیه اقدام ننگین خود در برقراری رابطه با رژیم صهیونیستی اظهار می‌داشتند که با کمک دولت اسراییل و لابی جهانی یهودی به زودی و در طول چند ماه ارمنستان را شکست داده و قره‌باغ را آزاد خواهند کرد. اما مردم ایران شمالی شاهد بودند که پس از گشایش سفارت رژیم صهیونیستی در باکو، روند عقب‌نشینی از جبهه‌های جنگ و واگذاری خاک ایران شمالی به ارامنه  شتاب بیشتری به خود گرفت و علاوه بر قره‌باغ، هفت شهر دیگر نیز به ارمنستان واگذار شد!

حکومت آشفته و ضدمردمی ایلچی‌بیگ و پان‌ترکیست‌های تندرو که خواستار تشکیل کشور خیالی توران از ترکیه تا چین بودند، بیش از یک سال به طول نیانجامید، و پس از آنها، حیدرعلی‌اف قدرت را در دست گرفت. حیدرعلی‌اف نیز روابط با رژیم صهیونیستی را توسعه داد. روابط حیدر‌علی‌اف با رژیم صهیونیستی به گونه‌ای بود که وی به مناسبت‌های مختلف از جمله سالروز اشغال فلسطین و تأسیس دولت صهیونیستی و عیدهای مختلف یهودیان به سران اسراییل پیامهای تبریک ارسال می‌کرد. حتی هنگامی که مبارزان فلسطینی عده‌ای از صهیونیست‌های اشغالگر را می‌کشتند، حیدرعلی‌اف پیام تسلیت به مقامات رژیم صهیونیستی ارسال می‌کرد. با این همه حیدرعلی‌اف تلاش می‌کرد که بسیاری از اقدامات مربوط به توسعة‌ روابط با اسراییل به طور پنهانی انجام گیرد و از رفت و آمد زیاد و علنی هیأتهای سیاسی اسراییل به باکو جلوگیری می‌کرد. بعد از حیدر‌علی‌اف، روابط اسراییل با باکو علنی‌تر شده است. بخصوص در سال 1386 (2007 میلادی) نه تنها حضور هیأت‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی رژیم صهیونیستی در باکو افزایش یافته، بلکه مسأله‌ای به نام اتحاد « آذری‌ها و یهودی‌ها!» نیز مطرح شده است. در سال 1386 اغلب وزیران دولت الهام‌علی‌اف به فلسطین اشغالی سفر کردند و نفوذ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی رژیم صهیونیستی در ایران شمالی گسترده‌تر شد. نفوذ این رژیم ضدبشری در ایران شمالی به حدّی گسترش یافته که مقامات سیاسی و امنیتی اسراییل از باکو به عنوان پایگاه اصلی سیاسی و جاسوسی خود در منطقة قفقاز و در همسایگی ایران و روسیه نام می‌برند.

همزمان با آغاز و گسترش روابط با رژیم صهیونیستی طی 17 سال عمر دولت باکو، سیاست‌های این دولت همواره علیه مسلمانان فلسطین و لبنان تنظیم شده است. رسانه‌های باکو همواره از مسلمانانی که از سرزمین خود در لبنان و فلسطین دفاع می‌کنند، به عنوان «‌تروریست» نام می‌برند و طی 17 سالی که از عمر دولت باکو می‌گذرد، حتی یک بار نیز مقامات این دولت، در مقابل جنایات رژیم صهیونیستی درنسل‌کشی فلسطینیان و کشتار مسلمانان لبنان و ترور مردانی مانند شیخ احمدیاسین، عماد مغنیه و تخریب و ویرانی لبنان و فلسطین حتی ابراز « تأسف » نیز نکرده‌اند، چه رسد به اعتراض و محکومیت این اعمال ضدبشری.

طرفداری دولت باکو از رژیم صهیونیستی به حدّی است که حتی اجازة انتشار یک کتاب ضدصهیونیستی را نیز نمی‌دهد. چندی پیش یک کتاب ضدصهیونیستی در باکو منتشر شد، اما بلافاصله مأموران امنیتی دولت باکو، کتاب را از کتابفروشیها جمع‌آوری کرده و مترجم و ناشر آن را دستگیر و تحت بازجویی قرار دادند.

امّا مردم مسلمان ایران شمالی نسبت به رژیم صهیونیستی نفرتی عمیق دارند و در مواقع مناسب، این نفرت و انزجار خود را ابراز می‌دارند. در جنگ سی و سه روزة رژیم صهیونیستی با حزب الله لبنان، گروههای مختلف مردمی به تظاهرات علیه این رژیم دست زدند. هنگامی که سردار مقاومت عماد مغنیه توسط رژیم تروریستی اسراییل به شهادت رسید، کارکنان سفارت اسراییل در باکو از حضور در سفارت خودداری کرده و از بیم مردم ایران شمالی پنهان شدند… با آغاز حملة رژیم صهیونیستی به غزه و کشتار فجیع و وحشیانه زنان و کودکان فلسطینی، خیزش مردم ایران شمالی علیه صهیونیسم گسترده‌تر شده است. علی‌رغم اینکه پلیس و دستگاههای امنیتی رژیم باکو برای پیشگیری از برپایی تظاهرات مردم همة امکانات خود را به کار گرفته‌اند، مسلمانان در شهرهای مختلف از جمله باکو، نارداران، جلیل‌آباد و گنجه تظاهرات ضدصهیونیستی برپاکردند. این در حالی است که مطبوعات باکو از دستگیری دهها تن از معترضان ضدصهیونیست خبر می‌دهند. با گسترش تظاهرات ضدصهیونیستی، سفارت اسراییل در باکو به طور کامل تعطیل شده است و صدها تن از نیروهای امنیتی، ساختمان سفارت را تحت نظارتهای امنیتی قرار داده‌اند و از نزدیک شدن تظاهرات‌کنندگان به آن جلوگیری می‌کنند.

جمعی از احزاب سیاسی باکو نیز با مشاهدة گسترش رویکرد ضدصهیونیستی مردم، بیانیه‌هایی در محکومیت جنایات اسراییل منتشر کرده و اقدامات اسراییل در غزه را «نسل‌کشی» نامیده‌اند. علاوه بر احزاب سیاسی، تشکلهای مستقل اسلامگرا نیز به طور شفاف مواضع خود را تبیین و از دولت باکو نیز به شدت انتقاد کرده‌اند.

با شدّت گرفتن اعتراضات ضدصهیونیستی، سرانجام دولت باکو نیز مجبور شد سکوت ننگین خود را بشکند. سخنگوی وزارت خارجة‌ این دولت، طی حرفهایی که بی‌تفاوتی در آن نسبت به فلسطینیان مظلوم غزه احساس می‌شد، از «بی‌طرفی دولت باکو!» و «‌لزوم توقف جنگ» سخن گفت!

این نخستین بار است که دولت باکو از بی‌طرفی خود در جنگ رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی با فلسطینیان بی‌دفاع سخن می‌گوید، تاکنون رویة این دولت طرفداری از اسراییل و تروریست نامیدن مبارزان فلسطین و لبنان بوده است!

گسترش تظاهرات و اقدامات ضدصهیونیستی طی روزهای اخیر در ایران شمالی، به خوبی حاکی از آن است که اقدامات 17 سالة‌ دولت باکو و شریک صهیونیستی او برای فریب مردم ایران شمالی و عادی نشان دادن روابط سیاسی با رژیم ضدبشری اسراییل، راه به جایی نبرده و حاصلی نداشته است.

دولت باکو بایستی این موضوع را درک کند که « روابط با رژیم صهیونیستی» یکی از علل مهم در نارضایتی مردم ایران شمالی از حاکمیت است و احساسات انسانی مردم ایران شمالی، روحیه همبستگی این مردم با مسلمانان مظلوم و نفرت عمیق آنها از رژیم ضدبشری اسراییل را که کشتار مسلمانان جزو اقدامات دایمی اوست، نمی‌توان با سرکوب و دستگیری تظاهرات‌کنندگان ضدصهیونیست از بین برد.

روابط دولت باکو با رژیم جعلی صهیونیستی، به روشنی حاکی از حمایت این دولت از سیاست اشغالگری و نسل‌کشی و بی‌توجهی به خواست‌های مردم ایران شمالی است. دولت باکو که بیش از نیمی از نفت مورد نیاز اسراییل را تأمین می‌‌کند، بی‌گمان یکی از شرکای جنایات این رژیم در حق مسلمانان مظلوم لبنان و فلسطین است.

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - نيلوفر مرادی

       

دولت باکو و تداوم مبارزه با  آزادی حجاب

 دکتر جاوید عزیزی - پژوهشگر ارشد مسایل قفقاز

نگاهی به ریشة تاریخی مبارزه با آزادی حجاب زنان در کشورهای اسلامی طی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که این پدیده بعد از جنگ دوم جهانی و در کشورهایی آغاز شده است که حاکمان آنها عناصری وابسته به غرب یا ضددین و خداپرستی بوده‌اند. مشخصاً رضاشاه در ایران، و آتاترک در ترکیه که هر دو با حمایت استعمار غرب بر این دو کشور حاکم شده بودند، مبارزة گسترده‌ای را با حجاب آغاز کردند و در راستای حذف حجاب و عریان ساختن زنان، نه تنها به صورت وسیع از نیروی نظامی و پلیس استفاده کردند، بلکه زنان محجبه را به شیوه‌های گوناگون مانند منع از اشتغال، تحقیر از طریق تبلیغات و رسانه‌ها با ارتجاعی قلمداد کردن حجاب و متمدن جلوه دادن بی‌حجابی و برهنگی، تحت فشار و آزار قرار دادند.

البته بدیهی است که مبارزة‌ مشترک رضاشاه پهلوی و آتاترک علیه اسلام و مسلمانان در ایران و ترکیه (دو کشور بزرگ اسلامی ) منحصر به حذف حجاب نبود و اصولاً این دو دیکتاتور، تلاش داشتند به طور کلی دین را از صحنة زندگی حذف کنند. طرحهای مشترک پهلوی و آتاترک مانند ممنوعیت پوشیدن لباس روحانی، تعطیلی مدارس دینی، منع عزادارای برای حضرت سیدالشهداء (ع)، تعطیلی مساجد و اماکن مذهبی، تلاش برای تغییر الفبای اصیل و اسلامی و ... به خوبی بیانگر آن است که این دو عنصر وابسته به غرب، می‌کوشیدند اسلام را از صحنة‌ زندگی ملل مسلمان ایران و ترکیه حذف کنند. امروز به خوبی روشن است که آن همه تلاش‌های دیکتاتورهای ضداسلام و وابسته به غرب با شکست قطعی مواجه شده است. انقلاب اسلامی در ایران بساط حکومت ضددینی را برچید و در ترکیه، «‌حجاب» به نماد و محمل و بستر مبارزه با دشمنان دین اسلام تبدیل شده است. سالهاست که «حجاب» به عنوان یک کانون وحدت، موجب انسجام و فعالیت اسلامگرایان در ترکیه می‌باشد...

در مناطق مسلمان‌نشین شوروی سابق که ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی سابق) نیز جزئی از آن است، نیز مبارزة بسیار خشنی با اسلام و مذهب و نشانه‌ها و نمادهای دینی توسط حکومت مسکو جریان داشت. تلاش خشن حکومت شوروی برای حذف دین از صحنة  زندگی شیعیان قفقاز جنوبی در دورة‌ حاکمیت استالین شدّت بیشتری داشت و در این دوره هزاران تن از دانشمندان، علمای دینی و روشنفکران مذهبی ایران شمالی به جرم دلبستگی به دین اعدام و تبعید شدند. حکومت کمونیستی شوروی و نمایندگی آن در باکو که توسط کمونیست‌های محلی (آذری) اداره می‌شد، صدها تن از زنانی را که حاضر نبودند، بدون حجاب زندگی کنند، به شیوه‌های گوناگون از بین بردند. حکومت کمونیستی علاوه بر استفاده از روشهای خشن و خونین، از روشهای فرهنگی و هنری نیز برای مبارزه با حجاب استفاده می‌کرد. به عنوان نمونه، آنها مجسمة ‌یک زن هرزه را که برای نخستین بار بدون حجاب در باکو ظاهر شده بود، در یکی از میدانهای بزرگ باکو نصب کردند که علی‌رغم فروپاشی شوروی، هنوز هم این مجسمه در باکو و در معرض دید همه قرار دارد!

بعد از وقوع انقلاب اسلامی و در آستانة فروپاشی شوروی، انقلاب اسلامی تأثیرات گسترده‌ای در میان مسلمانان قفقاز به خصوص شیعیان قفقاز جنوبی برجای نهاد. گسترش احساسات همگرایانه مسلمانان قفقاز بخصوص شیعیان با انقلاب ملت ایران، موجب پیدایش نخستین امواج «بیداری اسلامی» در قفقاز شد و توجه مسلمانان این منطقه را به ایران، انقلاب اسلامی و امام خمینی جلب کرد. « آندره‌ی ساخاروف» فیزیکدان شوروی، در خاطرات خود می‌نویسد: «‌مسلمانان قفقاز جنوبی بخصوص اهالی باکو در تظاهراتهای مختلفی که داشتند، تصاویر آیت الله خمینی را حمل می‌کردند» با فروپاشی شوروی، احساسات و تفکر اسلامی در میان مسلمانان قففاز بخصوص شیعیان ایران شمالی رشد بیشتری یافت. به طوری که کشورهای غربی بخصوص آمریکا از احتمال پیدایش یک جمهوری اسلامی دیگر در باکو نگران بودند...

حیدرعلی اف که بیش از نیم قرن در خدمت حزب کمونیست روسیه و سازمان جاسوسی ک . گ . ب عمر خود را سپری کرده بود، بعد از رسیدن به قدرت در باکو، با هماهنگی آمریکا و اسراییل، مرحله‌ای نو از مبارزه با اسلام و بخصوص حجاب در ایران شمالی را آغاز کرد. وی در قانون اساسی، دولت باکو را به عنوان دولتی لاییک و دنیوی معرفی کرد و با اینکه مردم ایران شمالی مسلمان و شیعه هستند، مانع از آن شد که اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی معرفی شود.

حیدرعلی‌اف اقدامات گستردة‌ دیگری را علیه اسلام پیگیری کرد که تعطیلی مدارس دینی، دستگیری و کشتار فعالان اسلامی، آزار و تحت فشار قرار دادن دانشجویان علوم اسلامی، ممنوعیت آموزش قرآن در مدارس و مبارزه با حذف حجاب از جمله اقدامات ضداسلامی وی می‌باشد که پس از وی نیز توسط فرزندش پیگیری می‌شود. در ساختار ضددینی دولت باکو، مبارزه با آزادی حجاب جایگاه ویژه‌ای دارد. از نگاه مقامات باکو، حضور زنان با حجاب در جامعه، تبلیغ اسلام و اندیشة‌ حکومت اسلامی محسوب می‌شود و این خطری بزرگ است!

اقدامات و فشارهای دولت باکو برای مبارزه با آزادی حجاب در جامعه مسلمان ایران شمالی و تحت فشار و آزار قرار دادن زنان محجبه روز به روز گسترش می‌یابد. دولت باکو از صدور مدارک تحصیلی، گذرنامه، گواهینامه رانندگی، اسناد اشتغال، اسناد مالکیت و ... برای زنان محجبه یا زنانی که عکس‌های حجابدار به ادارات و ارگانهای دولتی ارایه می‌دهند، خودداری می‌کند. دولت ضداسلامی پا را از این هم فراتر نهاده است، مقامات باکو به اتباع خارجی و کسانی که به هر عنوان اعم از سرمایه‌گذار، دانشجو، توریست و ... در ایران شمالی هستند، اعلام کرده که زنان و دختران بایستی برای امور اداری، تحصیل، گذرنامه و ....  عکس بدون حجاب ارایه کنند.

البته در قوانین قضایی دولت باکو بر هیچ یک از این موارد تصریح نشده است، اما دولت باکو با تکیه بر اصل لاییک بودن حکومت، زنان مسلمان را به خاطر داشتن حجاب، از بدیهی‌ترین حقوق اجتماعی محروم می‌کند.

«‌رامیز مهدی اف» رییس دفتر الهام‌علی‌اف، چندی پیش مقاله‌ای منتشر کرد و در این مقاله آشکارا بر ضرورت مقابله با دینی شدن جامعه و حذف حجاب زنان تأکید کرد. چند سال پیش، به دنبال اهانت وزیر تحصیل باکو در یکی از مدارس منطقة‌ مذهبی نارداران (منطقه‌ای در نزدیکی باکو) به دانش‌آموزان محجبه، شورشی در این منطقه صورت گرفت که با حملة‌ نیروهای دولتی، چندین کشته و مجروح برجای ماند.

در طول سال تحصیلی گذشته، مطبوعات باکو در موارد متعددی اخبار مربوط به اخراج دانش‌آموزان و معلمان محجبه از مدارس درج کردند ...

 

 

 

 

امسال نیز با دستور الهام‌علی‌اف، در نخستین روزهای سال تحصیلی از ورود معلمان و دانش‌آموزان محجبه به مدارس جلوگیری شد.

عاکف حمید‌اف تحلیگر سیاسی و تحصیل‌کرده علوم دینی در گفتگو با خبرنگار « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» گفت: حکومت باکو چون دارای ماهیتی ضداسلامی است، از رشد و گسترش حجاب در جامعه نگران است. حکومت می‌ترسد که با گسترش حجاب، جامعه اسلامیزه شود، اما مقامات نمی‌دانند که تلاش آنها برای ممنوعیت حجاب، افکار عمومی را بیش از پیش به موضوع اسلام و ضرورت ایجاد حکومت اسلامی جلب خواهد کرد.

حمیداف افزود: حکومت شوروی که یکی از دو ابرقدرت جهان بود، علیرغم کشتار میلیونها مسلمان و هزاران عالم و دانشمند اسلامی در قفقاز، نتوانست دین و حجاب را از جامعة‌ مسلمانان قفقاز حذف کند و بی‌تردید حکومت کوچک باکو نیز در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت. زنان ایران شمالی که هفتاد سال از تعالیم دینی محروم بوده‌اند، اکنون به شیوه‌های مختلف از جمله مطالعه، الگوگیری از زنان سایر جوامع اسلامی، بهره‌مندی از آموزشهای عالمان، سطح معلومات دینی خود را ارتقا می‌دهند و روز به روز برای دفاع از حقوق دینی و آزادی مصمم‌تر می‌شوند. گرایش به رعایت حجاب در ایران شمالی در حال افزایش است و این نشانه‌ای روشن از تلاش مردمی برای بازگشت به فرهنگ اصیل ملی و دینی است.

لینک
۱۳۸٧/۸/٤ - نيلوفر مرادی