رژیم صهیونیستی و نفوذ در جامعه شیعه ایران شمالی

 ( نگاهی به روابط رژیم صهیونیستی و دولت باکو )

 

  محمد حسین عظیمی

 

 منطقه اران یا ایران شمالی که در دوره حاکمیت شوروی بر این منطقه جمهوری آذربایجان نامیده شد ، منطقه ای است که با تحمیل توافق نامه های تحمیلی گلستان و ترکمانچای بر دولت قاجار به زور از ایران جدا شد. مردم این  منطقه تا دهها سال بعد از جدایی از ایران با اقداماتی مانند شورشهای محلی در مقابل حاکمان روسی ، همواره در اندیشه پیوستن مجدد به وطن اصلی خود ایران بودند. بعد از روی کار آمدن استالین و حکومت کمونیستی در شوروی ، این حکومت مبارزه خونینی با شیعیان قفقاز آغاز کرد و بعد از قتل عام هزاران تن توسط افرادی نظیر " میر جعفر باقر اف " و " حیدر علی اف " که به عنوان دبیر اول حزب کمونیست بر این منطقه فرمان میراندند، توانست حدود هفتاد سال مردم این منطقه را در زنجیر استبداد به اسارت بگیرد...در آستانه فروپاشی شوروی ، رژیم صهیونیستی توجه خاصی به منطقه شیعه نشین قفقاز بخصوص ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) معطوف داشت. در این منطقه چند هزار یهودی زندگی میکنند . رژیم صهیونیستی به بهانه ارتباط با این یهودیان نفوذ خود را در منطقه و بخصوص باکو آغاز کرد و توانست ارتباطات نزدیکی با سران تشکل موسوم به " جبهه خلق " از جمله ابوالفضل علی اف معروف به ایلچی بیگ برقرار کند.از جمله علل مهم تلاش رژیم صهیونیستی برای نفوذ در ایران شمالی این است که مردم این منطقه شیعه و دارای فرهنگ و تاریخ و دین و مذهب مشترک با ایران  - وطن اصلی خود – هستند. این منطقه همجوار ایران است و نفوذ صهیونیسم  در این منطقه میتواند در تامین منافع این رژیم نامشروع و ضدبشری موثر باشد. اصلی ترین علت تلاش رژِیم صهیونیستی برای نفوذ در ایران شمالی و  همکاری با سران باکو ، ممانعت از رشد و استقلال یابی حقیقی مردم ایران شمالی که شیعه هستند میباشد. این واقعیتی انکارناپذیر است که امروز روزگار خیزش و شکوفایی و جهش شیعه است. وقوع انقلاب اسلامی شیعیان جهان را وارد مرحله ای دیگر از تاریخ کرده است.وجود حدود ده میلیون شیعه در قفقاز جنوبی برای منافع کشورهای استعماری مانند امریکا و  رژیم صهیونیستی بسیار خطرناک است . از این روی در راستای اجرای طرح " مهار شیعیان قفقاز جنوبی " رژیم صهیونیستی با حمایتهای گسترده امریکا و همکاریهای بیحد و حصر دولت باکو نفوذ خود را در لایه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و دولتی ایران شمالی افزایش میدهد.

دولت باکو طی سالهای اخیر همکاریهای خود را با رژیم صهیونیستی به شدت افزایش داده است . همکاریهای اطلاعاتی و نظامی بین دو رژیم نه تنها علیه ایران بلکه حتی علیه سایر ملتهای مسلمان به گونه ای افزایش یافته که مطبوعات باکو  از حمایت سران باکو از سازمانهای تروریستی مورد حمایت رژیم صهیونیستی مانند پ ک ک نیز خبر میدهند. باکو در پیروی از رژیم صهیونیستی علیه مقاومت لبنان نیز فعال است. طی سالهای اخیر و بخصوص در جریان حمله رژیم صهیوینستی به لبنان و غزه ، مردمی که در باکو سایر نقاط علیه رژیم صهیونیستی تظاهرات میکردند دستگیر ، زندانی و شکنچه شده اند. رسانه های دولتی و شبه دولتی باکو  از سازمانهای مقاومت لبنانی و فلسطینی که علیه اشغالگری رژیم صهیونیستی میجنگند به عنوان تروریست نام میبرند. به صورت مداوم وزرای دولت باکو به فلسطین اشغالی سفر میکنند و بالاترین مقامات صهیونیست که جزو جنایتکاران جنگی محسوب میشوند در باکو مورد استقبال الهام علی اف قرار میگیرند.امروز دولت باکو  نیمی از نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی را تامین میکند. رژیم صهیوینستی از مقامات باکو به عنوان ابزاری علیه ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی نیز سود میجوید. اغلب مقامات یا مطبوعات و رسانه هایی که در باکو علیه اسلام و ایران فعالیت میکنند مورد حمایت این رژیم قرار دارند.

نفوذ رژیم صهیونیستی در دولت باکو که بیشتر از طریق پرداخت رشوه های کلان به مقامات باکو در قالب کارهای تجاری و ... صورت میگیرد به گونه ایست که برخی مقامات باکو  به یهودی گرایی شهرت یافته اند . دولت باکو ، نامزدی فعالان اسلامی را در انتخاباتهای مجلس و ... ممنوع کرده است اما فعالان یهودی در این رابطه آزاد و حتی مورد حمایت دولت قرار دارند. چنانکه یک یهودی صهیونیست به عضویت پارلمان باکو در آمده است.

دولت باکو طی سالهای اخیر دهها مسجد را در ایران شمالی تعطیل و تخریب کرده است اما شمار کنیسه های یهودیان روز به روز افزایش می یابد .

دولت باکو زمینهای وسیعی را در جوار مرزهای ایران تحت پوشش پروژه های کشاورزی به شرکتهای صهیونیستی واگذار کرده است . این شرکتها که کارکنان اصلی آن اعضای  سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی هستند جهت اقدامات جاسوسی در کنار مرزهای ایران فعالیت دارند.

 

دولت باکو در حالی که از ارایه کمترین خدمات به خانواده های محروم و آواره های چادر نشین مناقشه قره باغ خودداری میکند ، امکانات گسترده ای در اختیار یهودیان ساکن قرار داده است.حتی بین باکو و تل آویو برای رفاه یهودیان خط هوایی مستقیم نیز از سالها قبل دایر شده است.

طی سالهای اخیر شهرداری باکو و شرکتهای متعددی که وابسته به خاندان حاکم هستند ، برج سازی در مرکز باکو را آغاز کرده و هزاران خانه اهالی ساکن را تخریب و در عوض مبلغ بسیار کمی به صاحبان خانه ها پرداخت کرده اند به نحوی که صدها خانواده آواره و بی سرپناه شده اند. گزارش برخی مطبوعات باکو حاکی از آن است که دولت به خانواده های یهودیان ساکن  چند برابر بیشتر از مبلغ پرداختی به خانواده های مسلمان پرداخت کرده است. بر اساس گزارش روزنامه ینی مساوات، بعد از دیدار سمیون ایخیلوف رئیس جمعیت یهودیان کوهستانی مقیم باکو با مسئولان دولتی شهرداری باکو برای ساکنین یهودی در مقایسه با ساکنان آذری حدود سه برابر بیشتر غرامت می‌پردازد.

پرداخت این مبلغ به یهودیان آغاز شده و به آنها اکیدا توصیه شده است که این موضوع را از ساکنان مسلمان مخفی نگه دارند این اقدام شهرداری باکو در شرایطی است که نهادهای دولتی باکو تا کنون به شکایت مردم درباره تصاحب غیرقانونی سی هکتار از اراضی این منطقه توسط استنلی اسکودرو سفیر سابق آمریکا رسیدگی نکرده اند.

رژیم صهیونیستی در قالب موسسات و طرحهای مختلف اقدامات گسترده ای برای نفوذ در جامعه اسلامی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) انجام میدهد ، علیرغم تلاش مشترک رژیم صهیوینستی و دولت باکو برای پنهان نگه داشتن این اقدامات به دلیل گستردگی آنها و فعالیتهای ظاهری ، گوشه ای از فعالیتها افشا شده و حتی سرو صدای مطبوعات را نیز برانگیخته است." ماشاو " یکی از موسسات صهیونیستی است که در مناطق مختلف ایران شمالی فعال است.

 

شماری از افرادی که در دوره های « ماشاو » رژیم صهیونیستی هم اکنون در باکو سمتهای مختلف سیاسی و مهم آموزشی و اداری را اشغال کرده اند در تعیین سمت و سوی حرکت دولت باکو نقش مهمی دارند.

طرح « ماشاو » یکی از ابزارهای نفوذ سرطانی و خزنده رژیم صهیونیستی در کشورهای مختلف است که از سال 1372 در جمهوری آذربایجان( ایران شمالی ) به اجرا درآمده است . این برنامه تحت پوشش آشنا کردن افراد با توسعه فناوری و توانایی های علمی و اقتصادی رژیم صهیونیستی به اجرا در می آید اما نتایج اجرای این طرح در کشورهای مختلفی که هدف نفوذ سرطانی و خزنده رژیم صهیونیستی قرار گرفته اند نشان می دهد که اهداف طرح ماشاو کاملا سیاسی است و این طرح در واقع شیوه ای موذیانه برای کادر سازی و گمارده شدن نیروهای وابسته به رژیم صهیونیستی در کشورهای هدف می باشد.

در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )تاکنون 500 تن از نخبگان و افراد سیاسی و فرهنگی و روزنامه نگاران در چارچوب طرح ماشاو تحت آموزشهای کارشناسان رژیم صهیونیستی قرار گرفته اند و اذهان آنها در جهتی که این رژیم به عنوان دشمن سرسخت جهان اسلام می خواهد شکل داده شده است . رژیم صهیونیستی در این چارچوب برنامه آموزشی دراز مدت نیز در ایران شمالی اجرا کرده است . در سال 83 « شرل نائه » همسر « ایتان نایه » سفیر وقت رژیم صهیونیستی در باکو از شروع برنامه آموزشی دراز مدت ماشاو در این کشور خبر داد.

البته در زمینه کادر سازی صهیونیستها در کنار طرح ماشاو آژانس یهود موسوم به « سوخنوت » و نمایندگی بنیاد صهیونیستی ـ آمریکایی سوروس نمایندگی موسسه جامعه باز وابسته به بنیاد سوروس و سازمانهای غیر دولتی مرتبط با آن به شدت فعال بوده اند. سازمانهای صهیونیستی و سازمانهای غیر دولتی مرتبط با آنها در باکو در حالیکه در زمینه های مختلفی از تحقیقات در نیروهای مسلح این جمهوری فعالیت گسترده در عرصه روزنامه تلویزیونها انجام طرحهای مختلف در زمینه قومیتها و سیاستهای داخلی و خارجی دولت باکو فعالیتهای گسترده ای دارند اما هیچ گاه فعالیتی که دردی ازاکثریت  فقیر را درمان کند انجام نداده اند . چنانکه در سال 81 وقتی حیدرعلی اف از جرج سوروس رییس بنیاد صهیونیستی سوروس در سفرش به باکو درخواست کرد که در کنار پرداختهای نقدی که به سازمانهای غیر دولتی ( ان . جی . او ) در جمهوری آذربایجان دارد قدری نیز به آوارگان جنگ قره باغ کمک نماید جرج سوروس در پاسخ تاکید کرد که « من پول زیادی دارم و خوب می دانم که در کجا هزینه کنم » !

سازمانهای صهیونیستی در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) همچنین در کارهای مخرب بطور موذیانه ای فعال بوده اند چنانکه در سال 80 گزارشی در روزنامه های باکو منتشر شد که حکایت از تهیه طرحی محرمانه توسط بنیاد صهیونیستی سوروس به منظور گسترش مصرف مواد مخدر در این کشور داشت . در آن زمان با توجه به اعتماد افراطی باکو به صهیونیستها این گزارش جدی تلقی نشد اما اکنون که حدود هشت سال از آن زمان می گذرد نگاهی به افزایش معتادان در این کشور نشان می دهد که باید در سال 80 هشدارهای داده شده درباره تلاش صهیونیستها برای افزایش معتادان جدی گرفته می شد.

به همین ترتیب بی اعتنایی به هشدارهای داده شده درباره تاثیرات مخرب برنامه ماشاو در زمینه کادر سازی صهیونیسم در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) برای این کشور گران تمام شده است . آیا این پدیده خطرناک که فضای مخابراتی و ارتباطاتی باکو به شدت تاثیر صهیونیسم قرار گرفته است ناشی از گمارده شدن تعلیم دیدگان در طرح ماشاو نیست باید توجه داشت که « علی عباس اف » وزیر کنونی ارتباطات و فناوری های اطلاعاتی باکو یکی از تعلیم دیدگان در طرح ماشاو است .

آیا اینکه اعضای هیات نمایندگی دولت باکو در مجمع پارلمانی شورای اروپا طرحها و مباحثی در خصوص قومیتها مطرح می کنند که اهداف همیشگی صهیونیستها در آنها منتشر است . ناشی از این نیست که « صمد سیداف » رئیس هیات نمایندگی باکو در مجمع پارلمانی شورای اروپا و « غنیره پاشایوا » و « عاصم ملازاده » از تعلیم دیدگان طرح ماشاو هستند

آیا اینکه وزارت امور خارجه باکو اکنون بیش از هر زمان دیگری و بیش از هر کشور همسایه و غیر همسایه دیگری به بسط مناسبات با رژیم صهیونیستی می اندیشد و تلاش می کند ناشی از این نیست که شمار قابل توجهی از دیپلماتهای این وزارتخانه و از جمله « الخان پولو خوف » سخنگوی این وزارتخانه از تعلیم دیدگان طرح ماشاو و مرکز آموزشی آمریکا هستند ؟

طی سالهای اخیر مطالب و خبرهای زیادی درباره قاچاق انسان بخصوص دختران و کودکان آذری  و نیز  تجارت اعضای بدن انسان  توسط صهیونیستها و حتی دیپلماتهای رژیم صهیونیستی در مطبوعات باکو منتتشر شده است. اوج این اخبار وقتی بود که برخی خبرنگاران کشف کردند سفارت امریکا نیز در این گونه کارهای جنایت بار با  صهیونیستها همکاری دارد . به دنبال انتشار اینگونه خبرها  دو تن از کارکنان اذری سفارت امریکا در باکو که گویی از این ماجرا خبرهایی داشتند به صورت مرموز کشته شدند. در مقطعی پلیس باکو اعلام کرد که برخی افراد دخیل در تجارت اعضای بدن انسان را در بیمارستانها دستگیر کرده است اما هیچگاه بقیه ماجرا به اطلاع مردم نرسید...گفته میشود دستگاههای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از رهگذر قاچاق انسانها و اعضای بدن انسان سالانه میلیاردها دلار درآمد دارد. دختران و زنان و کودکانی که از کشورهای مختلف بخصوص کشورهای فقیر قفقاز و آسیای میانه قاچاق میشوند به مراکز فسا د و نیز بیمارستانهای اروپا و امریکا فروخته میشوند...

با توجه به چشم انداز سیاست دولت باکو و وابستگی روزافزون این دولت به امریکا و صهیونیسم بین الملل ، انتظار میرود نفوذ رژیم صهیونیستی در ایران شمالی ( جمهوری اذربایجان ) باز هم افزایش یابد .مگر اینکه مردم ایران شمالی تصمیمات جدی تری برای مقابله با نفوذ بیگانگان در این کشور بگیرند و دولت را وارد چالشهای موثری بکنند. البته با توجه به اینکه یکی از اهداف روشن رژیم صهیوینستی از نفوذ در باکو ، تهدید امنیت ملت ایران است ، به نظر میرسد دولت ایران نیز بایستی اقدامات بازدارنده ای را اجرا کند ، اقداماتی فراتر از اعتراضهای محرمانه یا دیپلماتیک که بتواند دولت باکو را به رعایت اصل  « حسن همجواری » وادار کند.

لینک
۱۳۸٩/٦/٢٢ - نيلوفر مرادی

   خبرهای خواندنی از وب سایت حرکت ازادیبخش ایران شمالی   

افزایش تحرکات ضد اسلامی توسط  دولت باکو

 

رسانه ها و مطبوعات از افزایش تحرکات ضد اسلامی توسط دولت باکو خبر میدهند .الهام علی اف، رئیس دولت باکو، به مناسبت گرامیداشت سالروز مطبوعات در این جمهوری، دستور داد از محل صندوق ذخیره رئیس جمهوری، مبالغی به عنوان کمک مالی به رسانه های نوشتاری این کشور پرداخت شود.

به گزارش «تابناک»، علی اف با صدور چنین دستوری، تلاش دارد تا به زعم خود در راه تقویت جامعه مدنی گام بردارد؛ اما جالب این که در فهرست این کمک مالی بلاعوض یک میلیون مناتی به رسانه های نوشتاری، هیچ یک از نشریات اسلامگرا و مستقل این کشور حضور ندارند.

این اقدام الهام علی اف ، در حالی است که ایران شمالی در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی است و کارهایی از این دست، می تواند التهابات انتخابات پارلمانی را افزایش دهد، چرا که از دید افکار عمومی جمهوری آذربایجان( ایران شمالی )، چنین کاری، نمونه ای آشکار از تبعیض مذهبی آن هم در جامعه ای با بیش از 90 درصد مسلمان تلقی می شود.

در سال های اخیر، مناطق مختلف ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) شاهد موجی سازمان یافته ضد شیعیان بوده که حملات دولتی برای تخریب مساجد شیعیان در باکو به ویژه مسجد حضرت فاطمه (س) از آن جمله است.

برخی از منابع، خبر از افشای تحرکات صهیونیست ها برای تشدید جریانات ضد اسلامی در جمهوری آذربایجان داده اند که انتشار کتاب آیات شیطانی به صورت پاورقی در نشریه «یونیکال»، چاپ باکو را از آن جمله می دانند. این در حالی است که کمیته دولتی امور دینی باکو - که متولی امور دینی در این کشور است - درباره انتشار این پاورقی ها سکوت کرده است.

دولت باکو با این تلقی که هر گونه آزادی مذهبی در این کشور، می تواند تهدیدات بالقوه ای را برای حاکمیت این جمهوری داشته باشد، همواره تلاش کرده است با سیاست های ضد اسلامی و ضد دینی، عرصه را برای فعالیت گروه های اسلامگرا تنگ تر کند.

 

 

تظاهرات برای استعفای الهام علی اف سرکوب شد.

 

پلیس ، تظاهرات مخالفان دولت در شهر «باکو»، پایتخت این کشور را بر هم زد. رسانه‌های خبری گزارش دادند که پلیس و ماموران  امنیتی تظاهرات مخالفان در باکو را بر هم زده و حدود یک‌صد تن از مخالفان در این تظاهرات را بازداشت کردند. بنا بر این گزارش، احزاب «مساوات» و «جبهه‌ خلق» که از مخالفان دولت به شمار می‌آیند، شنبه این تظاهرات را ساماندهی کرده بودند. گفته‌شده که تظاهرکنندگان خواستاراستعفای الهام علی اف و برگزاری انتخابات آزاد شدند و علیه نبود آزادی‌های مدنی در کشور شعار ‌دادند.

به گزارش ایلنا، پلیس باکو در اقدامی دیگر  نیز ده‌ها تن از فعالان سیاسی که تصمیم داشتند گردهما‌یی اعتراض‌آمیز بدون مجوزى را به‌منظور درخواست برای آزادى تجمعات و انتخابات آزاد برگزار کنند، دستگیر کرد. پلیس به این مخالفان که در باکو تجمع کرده بودند و شعار می‌دادند «آزادی» و «انتخابات شفاف» حمله و آنها را متفرق کرد. قرار است انتخابات برای تعیین اعضای پارلمان اینده باکو  ، پاییز آینده انجام شود.

ده نفر از هیجده نفری که در تظاهرات روز شنبه گذشته احزاب مخالف دولت باکو بازداشت شده بودند ، به زندان محکوم شدند .
عیسی قنبراف  رئیس حزب غربگرای  مساوات و از مخالفان اصلی الهام علی اف   با تاکید بر این که در قانون هیچ مجازاتی برای شرکت کنندگان در تظاهرات پیش بینی نشده است ، دستگیری مخالفان را ناشی ازنگرانی حاکمیت باکو از افزایش روزافزون موج اعتراضات در این کشور عنوان کرد .

 

صهیونیست های کشاورز پشت مرزهای ایران

 عوامل رژیم صهیونیستی اقدام به خرید زمین های کشاورزی همجوار با مرز ایران در جمهوری آذربایجان کرده اند.

به گزارش« جوان آنلاین»،اخیراً عوامل رژیم صهیونیستی مستقر در باکو  با حضور در روستاهای آن کشور در مرز مشترک با جمهوری اسلامی ایران اقدام به خرید اراضی روستائیان با قیمت بالا می نمایند که این امر نگرانی های اهالی روستاهای مرزی کشورمان را به همراه داشته است.

کارشناسان آگاه معتقدند احتمال فعالیت های جاسوسی از قبیل جمع آوری اخبار در زمینه های مختلف ، جذب قاچاقچیان و مترددین مناطق مرزی وجود دارد ضمن اینکه اهالی روستاهای مرزی کشورمان عنوان می دارند احتمال هر گونه اقدامات سوء از سوی خریداران این زمین ها از قبیل انتشار آلودگی و آفات محصولات کشورزی در مزارع داخل کشور نیز امکان پذیر می باشد.

 

استفاده از  تبلیغات شهری برای انحطاط اخلاقی

یقیناً هر روز شهروندان ایران شمالی  در تمامی مناطق این کشور و از آن جمله در باکو با دهها تبلیغ روبرو و آشنا می شوند. چه در رادیو و تلویزیون ، چه در نشریات و روزنامه ها و چه در کوچه و چه خیابان ، تبلیغات به ما روی می آورند. این تبلیغات ها تبلیغات کالاها ، خدمات و … می باشند. سوال اینجاست که این تبلیغات ها تا چه اندازه همگام و مطابق با ارزشهای ملی معنوی ما می باشند. برای پاسخ به این سوال ، تبلیغات موجود در سطح شهر باکو را بررسی می کنیم.

لازم به توضیح است ، حدود ۱۰۰ شرکت تبلیغاتی درایران شمالی ( جمهوری  آذربایجان ) فعالیت دارند و کارهای تبلیغاتی را انجام می دهند. بر نحوه تبلیغات در سطح شهر باکو ، فرمانداری باکو نظارت و رسیدگی می کند. تبلیغات در سطح شهر باکو عمدتاً توسط بیلبوردها (متحرک و غیر متحرک) ، تلویزیونها ی پلاسمائی ، ایستگاههای اتوبوس و مترو ، بر روی اتوبوسها و قطارهای مترو ، بر روی دیوارهای سطح شهر و … انجام می گیرد. اکثر تصاویر تبلیغاتی موجود در میدان فواره باکو که مربوط به تبلیغات مغازه های لباس فروشی و بوتیک ها می باشد ، زننده و غیر اخلاقی می باشد. در این مکان ، همچنین تبلیغات مربوط به برگزاری اولین جشنواره «پیوه» در مرکز یک کشور مسلمان یعنی باکو به چشم می خورد. در این تبلیغات ها نیز تصاویر غیر اخلاقی دیده می شود. کسانی که در منطقه ایچری شهر باکو قدم بزنند و تصاویر تبلیغاتی را تماشا کنند احساس می کنند در یکی از خیابانهای کشورهای غیر اسلامی و غربی قدم می زنند. درآنجا هم تبلیغات مربوط به جشنواره «پیوه» در هر جا به چشم می خورد. در ایستگاهها و خروجی های مترو که اکثرا بیلبوردها و پلاسماهای تبلیغاتی به پشم می خورد ، از تصاویر زنانی استفاده شده است که دارای پوششی هستند که به هیچ وجه شایسته  مناسب یک کشور اسلامی نیست. متاسفانه برخی از این تابلوها ی تبلیغاتی که مشروبات الکلی را تبلیغ می کنند و یا دارای تصاویر مستهجن هستند در جاهای نامناسب همانند جلوی مدارس و کودکستان ها نصب شده اند.

لازم به ذکر است ، از تبلیغات مربوط به جشنواره پیوه معلوم شد که این جشنواره متاسفانه برای اولین بار است که در کشوری اسلامی برگزار می شود و جای تاسف و ناراحتی بیشتر این مسئله این است که این جشنواره در آستانه ماه مبارک رمضان (هشتم آگوست ، ۱۷ مرداد ماه ) برگزار می شود. در حالیکه در بسیاری از کشورهای دیگر نظیر ترکیه تصاویر شهدایشان  در خیابانها و جاده ها نصب می کنند تا هم روحیه وطن دوستی را در مردم زنده نگه دارند و هم قهرمانان ملی شان را به مردم بشناسانند ، در کشور ما متاسفانه به هیچ وجه از این تصاویر و تبلیغات خبری نیست

 

تلاش مراکز غربی برای اجرای برنامه های مبتذل در ماه رمضان در باکو

 

در آستانه ماه مبارک رمضان، گروههای مبتذل غربی در ایران شمالی  با حمایت برخی از ارگانهای ذیربط دولت باکو ، در تدارک اجرای برنامه های مبتذل در این ماه هستند .

شبکه موسیقی مبتذل امریکایی MTV اعلام کرده است که در تاریخ ۱۳ اوت (دوم ماه مبارک رمضان) در هتل “سی بریز” در حوالی نارداران، مجلس شبانه ای برای اجرای کنسرت برگزار خواهد کرد .گروه موسیقی مبتذل “بونی ام”  آمریکا نیز اعلام کرده است که در تاریخ ۲۸ اوت (۱۷ رمضان)کنسرتی در محل “نایت کلوپ” باکو، برگزار خواهد کرد .سالهای گذشته نیز با حمایت محافل صهیونیستی و غربی، مسابقات باصطلاح زیبایی در ماه مبارک رمضان در ایران شمالی  برگزار می شد و همزمان پخش برنامه های مبتذل از برخی از شبکه های تلویزیونی این کشور افزایش می یافت.پس از فروپاشی شوروی و افزایش گرایش مردم  ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان )  به اسلام ، قدرتهای غربی و رژیم صهیونیستی، طرحهای مختلفی را برای تضعیف ارزشهای اسلامی در این کشور اجرا کرده اند .باوجود آنکه بیشتر مردم  ایران شمالی را مسلمانان تشکیل می دهند؛ اما بر خلاف مسیحیان و یهودیان و حتی فرقه‌های ضاله مذهبی، مسلمانان در این کشور برای برگزاری آئین های مذهبی همواره با محدودیت و ممنوعیت های فراوانی روبرو هستند .

کشف کاخ حکومتی هخامنشی  در قفقاز 

 

تلویزیون دولتی باکو (AzTV) از کشف یک کاخ متعلق به پادشاهی هخامنشی در بخش شمکیر خبر داد. این شبکهتلویزیونی در بخش خبر اصلی در ساعت 20 روز چهار شنبه مورخ 3/6/89 اقدام به پخش گزارشی در مورد کشف یک کاخ هخامنشی در بخش شمکیر ( ایران شمالی ) نمود. در این گزارش آمده است :

گروه مشترک باستانشناسی آلمان و گرجستان و نیز باستانشاسان دولت باکو کاوش در کاخ مربوط به قرن پنجم قبل از میلادی واقع در روستای قاراچمنلی بخش شمکیر را ادامه می دهد. به نظر کارشناسان تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ کل آسیا بسیار حایز اهمیت است.

مدت 5 سال است که این گروه به کاوش در این روستا ادامه می دهد. الیاس بابایف عضو آکادمی ملی علوم باکو و کلاوس فوریان معاون موزه مونیخ رهبری گروه کاوش را بر عهده دارند. در سال 2007 (1386) این گروه باقیمانده کاخ مربوط به امپراطوری هخامنشی را کشف کرد. کند و کاو در این کاخ توسط نقشه یی که توسط ماهواره تنظیم شده انجام می شود. بخش اصلی کاخ دارای ابعاد 70 متر عرض و 80 متر طول می باشد. دیوارها از خشت خام و پایه ستونها از سنگ می باشند.

کارشناس آلمانی گروه باستانشناسی میگوید: «دیده می شود که این کاخ محل استقرار یکی از جانشین های امپراطوری هخامنشی در منطقه بوده است. بطور محض تمامی منطقه قفقاز توسط این کاخ اداره می شده است. این کاخ شبیه کاخ پرسپولیس ایران است. »

تا کنون 3 کاخ هخامنشی که خارج از اراضی ایران امروزی قرار دارند کشف شده است که دو تا از آنها در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان واقع شده است. )

الیاس بابایف کارشناس آذری گروه باستانشناسی میگوید : قبل از این شبیه این کاخ در سال 1958 (1337 ) در بخش قازاخ( قزاق ) کشف شد. البته آن کاخ در مقایسه با این کاخ بسیار کوچکتر بود. سپس نیز کاخ دیگری در منقطه قومباتای گرجستان در سالهای 90 قرن گذشته کشف شد. لیکن این کاخ به لحاظ شکوه و عظمت بسیار با دو کاخ مزبور متفاوت است. می توان گفت که هم اینک چنین کاخی در دنیا تحت بررسی قرار ندارد. 

به نظر این گروه محقق بین المللی کاوش و تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ آسیا و تمامی دولتهایی که در حکومت هخامنشی قرار داشتند حایز اهمیت است. امپراطوری هخامنشی پس از حمله اسکندر مقدونیه سرنگون شد. دولتهای آتروپاتن و آلبانیا نیز از جمله دولتهایی هستند که پس از سقوط حکومت هخامنشی ایجاد شدند.

گفتنی است ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) بخشی از قلمرو ایران است که با انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای توسط روسیه اشغال و از ایران جدا گردید. این منطقه بعد از فروپاشی شوروی ،به عنوان دولتی نوپا شناسایی شد که از عمر استقلال آن حدود 19 سال میگذرد.

 

 

حضور نمایندگان ارمنی در پارلمان باکو

تحلیلگر معروف سیاسی باکو از حضور نمایندگان ارمنی در پارلمان باکو و روابط بین دولت باکو و گروه تروریستی پ ک ک پرده برداشت.

به گزارش میثاق ، روزنامه مساوات نو ( ینی مساوات ) چاپ باکو در گزارشی در این باره نوشت :

جمشید نوری‌اف کارشناس سیاسی ( و رییس اسبق کمیته دولتی گمرک رژیم باکو) اخیراً در مصاحبه با روزنامه  حریت در ارتباط با منسوبیت قومی مقامات دولت این کشور گفته است که 21 درصد مسوولان دولتی باکو را اکراد تشکیل می‌دهند.

گفتنی است که پیشتر در علت یابی عدم شناسایی  پ. ک. ک بعنوان یک سازمان تروریستی از سوی دولت باکو و جستجوی رابطه بین این مساله و وجود حامیان این سازمان در پارلمان و داخل حاکمیت باکو مطالب مفصلی نوشته شده است. اظهارات جمشید نوری‌اف در همین رابطه دوباره باعث می‌شود تا این مساله به شدت مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد. به گفته وی، بالغ بر 50 درصد کرسی‌های پارلمان باکو موسوم به مجلس ملی در حال حاضر در اختیار قومیتهاست. وی می‌گوید: « در حال حاضر اقلیتهای قومی همه حقوق ما را سلب کرده‌اند. با اینکه 65 درصد جمعیت کشور را آذری ها تشکیل می‌دهند، اما 20 درصد اقلیت قومی ،اکثریت را تحت سلطه خود نکه داشته‌اند. شهر باکو را نیز باید از ارامنه پاکسازی کرد.جای بسی تاسف است که نمایندگان ارامنه در حاکمیت و پارلمان در حدود 19 درصد است. یعنی مادر یا همسر اغلب مقامات حکومتی ارمنی هستند. در پارلمان نیز وضعیت به همین منوال است. ما با این وضعیت به کجا می‌رویم؟.

صابر رستمخانلی رهبر حزب همبستگی ملی و تاجر شناخته شده در مصاحبه با ینی مساوات در رابطه با اظهارات مورد نظر جمشید نوری‌اف، با اشاره به اینکه نوری‌اف شناخت دقیقی از مقامات دارد،این اظهارات را بدون دلیل نمی‌داند. به عبارت روشن ، رستمخانی نیز که از وابستگان حکومت الهام علی اف است ، نمیتواند وجود ارامنه را در پارلمان باکو منکر شود.روابط حکومت باکو با گروههای تروریستی مانند پ ک ک نیز جزو مواردیست که همواره در محافل مطبوعاتی و سیاسی باکو مورد توجه و بررسی است اما کمتر روزنامه ای جرات میکند در این باره مطلبی بنویسد ، چرا که ممکن است به سرنوشت ائلمار حسین اف ، روزنامه نگار  منتقد که چند سال قبل در باکو کشته شد دچار شود و قاتلینش هرگز شناخته نشوند.شایان ذکر است در منابع متعدد تاریخی این نکته ذکر شده ، که خاندان علی اف ها از قوم کرد ایرانی بوده اند . پدر حیدر علی اف ( علیرضا ) از کردهای یزیدی ایران بوده که برای کار به نخجوان رفته و در این منطقه ماندگار میشود.پیرامون روابط خاندان حیدر علی اف با گروهایی نظیر پ ک ک تاکنون برخی مطالب منتشر گردیدهاست از جمله اینکه حیدر علی اف ،به عنوان یکی از جاسوسان عالی رتبه سازمان ک گ ب شوروی سابق ، در ایجاد سازمان پ ک ک در دروه جنگ سرد نقش مهمی ایفا کرده است.

 

تبریز در مصرف خون برای بیماران ، رتبه اول کشور را دارد.

 

به دلیل سرویس دهی برای بیماران اعزامی از نخجوان ، باکو و سایر شهرهای قفقازی ، مصرف خون در بیمارستانهای تبریز افزایش یافته است . ورود بیماران از شهرهای قفقازی ( مناطق جدا شده از ایران با عهدنامه های گلستان و ترکمانچای ) بعد از گسترش تسهیلات برای شیعیان قفقاز توسط جمهوری اسلامی و حذف روادید ،  به آذربایچانشرقی بخصوص تبریز افزایش چشمگیری داشته است.

به گزارش میثاق ، لغو روادید توسط جمهوری اسلامی برای مردم جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) موجب گسترش تردد اهالی به استانهای مرزی شده و در مواردی مشکلاتی را نیز پدید آورده است. به نحوی که به دلیل خرید برخی اقلام مواد غذایی و حتی سبزیجات ، قیمت این مواد در تبریز افزایش یافته و موجب نارضایتی شهر وندان میشود.

 

21 سال زندان برای عزاداران پیامبر در باکو

 

 

کمیته دفاع از حقوق عزاداران بازداشت شده در سالروز رحلت رسول اکرم (ص) درباکو، ضمن انتقاد از حکم ناعادلانه دادگاه منطقه یاسامال باکو ، خواستار آزادی هر چه سریعتر این افراد شد .

به گزارش میثاق  ، کمیته دفاع از حقوق عزاداران بازداشت شده در باکو ، با صدور بیانیه ای با تاکید بر این که این افراد صرفا در پی ادای احترام به ارزش های اسلامی و ملی و برگزاری مراسم مذهبی بودند ، حکم صادر شده توسط دادگاه یاسامال باکو را ناعادلانه قلمداد کرد . دربیانیه این کمیته با اشاره به این که به دادگاه تجدید نظر باکو در این زمینه شکایت کرده ، تاکید کرده است : محاکم قضایی باکو باید از صدور احکام سفارشی و سیاسی خودداری کنند .

کمیته دفاع از حقوق عزاداران بازداشت شده درباکو، با شرکت مسوولان احزاب مردمی نظیر حزب اسلام ، جمعیت روشنفکران ، سازمان آزایبخش قره باغ ، حزب فضیلت و حزب اتحاد این کشور( ایران شمالی ) تشکیل شده است .

در پی شش ماه بازداشت پنج نفر از عزاداران درسالروز رحلت رسول اکرم (ص)  و امام حسن مجتبی « علیه السلام » ،دادگاه ناحیه یاسامال باکو اخیرا طی حکمی ناعادلانه ، این افراد را در مجموع به بیش از ۲۱ سال زندان محکوم کرده است . عزاداران در 24 بهمن 1388 در سالروز رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) در قالب دسته های عزاداری ، عازم خیابان شهدای باکو بودند که با یورش پلیس مواجه شده و مورد ضرب و شتم وحشیانه پلیس حکومت ضد اسلامی باکو قرار گرفتند. در این ماجرا عده ای زا عزاداران نیز توسط پلیس دستگیر و زندانی شدند.

 

یورش پلیس و نیروهای امنیتی رژیم باکو به مسلمانان لنکران

 

پیامدهای تظاهرات اعتراض آمیز اسلامگرایان در روزجهانی قدس در باکو ادامه دارد. تظاهرات روزجهانی قدس هر سال در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان در باکو  برپا میشود و البته هر سال نیز عده ای دستگیر و مضروب و زندانی میشوند. گویی رژیم باکو تصمیم گرفته است با تمام توان مانع از هر گونه اقدام ضد صهیونیستی و ضد اشغالگری در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) شود. اما جریان اسلامرا که روز به روز نیرومندتر میشود در هر مناسبتی همبستگی خود را با دشمنان رژیم صهیوینستی نشان میدهد .

 روز  16 شهریور در منطقه لنکران  در اعتراض به بازداشت حاج محسن صمداف رئیس حزب اسلام ، ایران شمالی (جمهوری آذربایجان  ) ، غنیمت اقایف ، و دیگر دینداران آذری که در تظاهرات به  مناسبت گرامیداشت روز جهانی قدس  توسط پلیس رژیم باکو ،دستگیر شده بودند ،  و نیز  در اعتراض به تخریب یک مسجد در منطقه مذهبی لنکران ، مسلمانان این شهر تجمع اعتراض آمیزی برگزار کردند .
پلیس لنکران با یورش به تجمع اسلامگرایان  در صدد برهم زدن تجمع بر آمد و در اثر برخورد فیزیکی چند نفر از دینداران را به شدت زخمی شدند.

بر اساس این گزارش، پلیس برای برهم زدن این تجمع از گازهای اشک آور و سلاح های دیگر استفاده کرده است و حدود ۴۰ نفر از دینداران را نیز بازداشت کرده است.

شایان ذکر است که همزمان با روز جهانی قدس و با وجود اتخاذ تدابیرشدید امنیتی ازسوی نیروهای امنیتی و پلیس، جمعی از مردم باکو با تجمع در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی در این شهر، اقدام به برگزاری تظاهرات کردند.

پلیس باکو در حمله به سمت تظاهرات کنندگان، حدود 60 را دستگیر و بعد از ساعاتی با آزاد کردن اکثریت آنها ، دادگاه باکو 8 نفر از جمله « دکتر محسن صمداف » رهبر حزب اسلام را به زندان محکوم کرد.

 

 رژیم صهیونیستی، دومین شریک تجاری باکو

به رغم هشدار جناح های گوناگون و مردم  ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان) درباره پیامدهای نفوذ رژیم صهیونیستی در این کشور، این رژیم به دومین شریک تجاری دولت باکو تبدیل شده است.

به گزارش «تابناک»، برخی رسانه های باکو با درج این خبر نوشتند، بنا بر اطلاعات منتشره از سوی اداره آمار دولتی ، در شش ماه نخست امسال، رژیم صهیونیستی پس از ایتالیا، به دومین شریک تجاری دولت باکو تبدیل شده است.

گسترش نفوذ اقتصادی، امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی اسرائیل در ایران شمالی و در میان شیعیان قفقاز، از مسائل مهمی است که در سال های گذشته، همواره از سوی جناح‌های گوناگون، به ویژه احزاب اسلامگرا مورد انتقاد قرار گرفته و جنایات این رژیم در غزه، بیش از پیش موجب انزجار مردم جمهوری آذربایجان از این رژیم شده است.

همچنین تشکیل کنگره یهودیان در باکو و توهین به مقدسات دینی و تخریب مساجد در این کشور، به نگرانی ها درباره پیامدهای نفوذ صهیونیست ها در ایران شمالی، بیش از پیش افزوده است.

در همین حال، از دیدگاه مردم ایران شمالی، در حالی که کشورهای اسلامی، ضمن محکوم کردن رژیم صهیونیستی، به ویژه جنایاتش در غزه، آن را در انزوا گذارده اند، گسترش همکاری های تجاری دولت باکو  با رژیم صهیونیستی، نه تنها سوال برانگیز که توجیه ناپذیر نیز است.

در این باره باید گفت، با افزایش مراودات اقتصادی دولت باکو با رژیم صهیونیستی، روز به روز نفوذ و حضور این رژیم در ایران شمالی گسترش می یابد و دولت باکو، تحت تأثیر این روابط، با همه حرکت های ضد صهیونیستی در شهرهای گوناگون این کشور برخورد می کند که آخرین نمونه آن، برخورد دولت با راهپیمایان روز جهانی قدس بود که نیروهای امنیتی باکو، علاوه بر برخورد با تظاهرکنندگان، حدود شصت نفر را بازداشت و با آزادسازی بیشتر آنان، هشت نفر باقی مانده، از جمله رهبر حزب اسلام، دکتر محسن صمداف را به زندان محکوم کردند.

شایان ذکر است دولت باکو ، عمده نیاز رژیم صهیونیستی به نفت و مواد سوختی را تامین میکند. سیاست رژیم باکو در حمایت از اشغالگری در فلسطین ، عراق و افغانستان و اعزام نیرو به این کشورها  برای مشارکت در عملیات اشغالگری ، حاکی از آن است که  این رژیم به جزیی از بدنه اجرایی دستگاه اشغالگری تبدیل شده است.

لینک
۱۳۸٩/٦/٢٢ - نيلوفر مرادی

       

فلکی شروانی ، شاعر مشهور ایرانی

قفقاز جنوبی و بخصوص ایران شمالی که در قدیم ولایت اران و شروان نامیده میشد و طی دهه های اخیر نام جعلی جمهوری آذربایجان بر آن نهادند یکی از پایگاههای پربار شعر و ادب فارسی است. شاعران مشهوری چون نظامی گنجوی و خاقانی شروانی که از ارکان شعر فارسی هستند از این سرزمین برخاسته اند . صدها شاعر و نویسنده نیز هستند که از این سرزمین برخاسته و با آثار ماندگارشان باغ جاودانه شعر و ادب ایران را آراسته اند  که اسامی و زندگی نامه و آثار آنان در کتابهای متعدد مانند پارسی سرایان قفقاز ( نوشته روانشاد استاد عزیز دولت آبادی تبریزی ) آمده است.تغییر الفبا و زبان ملی و رسمی بعد از استیلای حکومت کمونیستی باعث شده است که نسل کنونی در ایران شمالی از میراث پیشینیان خود بیخبر باشد و نتواند با این میراث آشنا شود. فلکی شروانی از زمره شاعران شروان عزیز است که مقاله زیر درباره وی و اشعارش میباشد :

  • دکتر جمال‌الدین فقیه

از شاعران بنام اواخر قرن ششم و نامش چنان که خود گوید محمد است:

بنده محمد به مدیحت شها

گوی سخن برد به شعر دری

ملقب به نجم‌الدین یا افصح‌الدین و کنیه‌اش  ابوالنظام و تخلصش چنانکه در اشعار او صراحت دارد فلکی است.

گرچه در دایره عشق تو جان در خطر است

«فلکی» را کس از این دایره بیرون نکند

و خاقانی نیز اشارتی دارد:

عطسه سحر حلال من «فلکی» بود

بود به ده فن زر از فلک آگاه

و این تخلص از آن سبب است که در اوایل امر به تحصیل علم نجوم می‌پرداخت و چنان که تذکره‌ نویسان آورده‌اند درین فن مهارت داشت. مولد اصلی او شهر شماخی کرسی شروان و مستقر شروانشاهان بود و ظاهراً شاعر تمام دوران حیات خود را در آن ناحیت و در دربار شروانشاهان به سر برده و ستایشگر آنان بوده است به خصوص معاصر خاقان اکبر فخرالدین ابوالهیجا منوچهربن فریدون و پسر او اخستان بوده، منوچهر فلکی را می‌نواخت و زر کانی و گوهر مکنون می‌بخشید، چنان که خود گوید:

جز تو کس دست و دل ما به سخا و سخن

پر زر کانی و پر گوهر مکنون نکند

و مکرر در قصاید خود او را ستوده است، ولی افسوس یک چند هم این شاعر مانند خاقانی به سعایت دشمنان که او را به بد نیتی و افشای اسرار متهم کرده بودند زندانی گشت و ناکامی کشید و چاره‌یی جز صبر نداشت.

هیچکس چاره‌ساز کارم نیست

چه کنم بخت سازگارم نیست

کشته صبر و انتظارم و باز

چاره جز صبر و انتظارم نیست

آخرالامر گویا ملک و مال خود بداد و شروانشاه را بر سر لطف آورد تا جانش بازداد و از بند رهایی بخشید:

لطف شروانشاه جانم باز داد

رغم آنکو گفت من یحیی العظام

ولی در ضمن اشعاری که از فلکی در دست است نامی از اخستان برده نشده.

معلومات و سبک شعری

استاد، دکتر ذبیح‌الله صفا می‌نویسد: «‌فلکی فن ادب و شعر را مانند خاقانی از ابوالعلاء گنجوی آموخت، بنابر این آنان که او را استاد خاقانی می‌شمرند باشتباهند». وفات او را آذر به سال 587 نوشته و در کتاب شاهد صادق نیز 577 آمده است. فلکی در سخن خویشتن را سوم ابوتمام و ابونواس می‌شمارد، آنجا که گوید:

چه زاری ای فلکی زین نوائب ایام

که در سخن سیوم بوتمام و نواسی

و خط نیک می‌نوشته:

مگر که مایه روحند خط و شعر تو زانک

بهر دو محیی کلک و دوات و قرطاسی

و به روایت تقی‌الدین کاشی در فن نجوم کتابی داشته. چنان که از اشعار موجود او نیز برمی‌آید از علوم ریاضی او را بهره‌ی کافی بوده است، فی‌المثل تأثر وی از مطالعات علمی خویش و بخصوص از علوم ریاضی و نجوم در قصیده‌یی که به این مطلع دارد:

دادگرا ملک را هم فلک و هم قوام

تاجورا بخت را هم شرف و هم نظام

به خوبی محسوس است. دیوان فلکی را هفت هزار بیت نوشته‌اند، ولی آنچه در دست است به دو هزار بیت نمی‌رسد و از این مایه شعر توان دریافت که وی طبعی ظریف و اندیشه‌ی باریک دارد و سخنش دلپذیر و روانست و اشعارش نسبت به اشعار پیچیدة بعضی از شاعران سرزمین خود مانند خاقانی بس ساده و آزاد از تعقید و اغلاق می‌باشد، بخصوص در بین اشعار فلکی آنها که در حبس سروده از صنایع و تکلفات ادبی به دور است و تأثیر خاصی در شنونده دارد و حتی در میان آن اشعاری که گاهی به شیوه‌ی معمول زمان نکات صنعتی و دقایق بدیعی در آن به کار رفته تأثیر سبک خراسانی محسوس می‌باشد، ولی جانب ابتکار ضعیف است و ظاهراً به مسعود سعد هم علاقه‌یی داشته و به پیروی از او تمایلی نشان داده است، از قصاید شیوای اوست:

سودا زده‌ی فراق یارم

بازیچه‌ی دست روزگارم

ناچیده گلی ز گلبن وصل

صدگونه نهاده هجر خارم

بی‌آنکه شراب وصل خوردم

از شربت هجر در خمارم

اندیشه‌ی دل نمی‌گذارد

یک لحظه مرا که دم برآرم

نتوانم گفت کز غم دل

ایام چگونه می‌گذارم

از بهر خدای را نگویی

ایدل که ز دست تو چه دارم

یکباره سیاه گشت روزم

یکباره تباه گشت کارم

این جامه‌ی صبر چند پوشم

وین تخم امید چند کارم

کارم همه انتظار و صبر است

من کشته صبر و انتظارم

دل دارم و رفت دلنوازم

غم دارم و نیست غمگسارم

عید آمد و شد جدا ز من یار

عیدم چه بود، چو نیست یارم

ای آنکه ز بیم خشم نامت

گفتم به زبان همی نیارم

جز نقش خیال تو نجویم

بر هر چه دو دیده برگمارم

دریاب ز بهر روز فردا

امروز مرا که سخت زارم

***

یکی دیگر از قصاید روان و سوزناک او این حبسیه است:

هیچ کس چاره‌ساز کارم نیست

چه کنم بخت ساز گارم نیست!

کشته‌ی صبر و انتظارم و باز

چاره جز صبر و انتظارم نیست

چه عجب‌گر ز بخت نومیدم

دلکی بس امیدوارم نیست

جز به تأثیر نحس انجم را

نظری سوم روزگارم نیست

باغ عیش مرا خزان دریافت

آه کامید نو بهارم نیست

غرقه در آهنم چو دیوانه

گرچه با دیو کارزارم نیست

چند خواهم ز هر کسی یاری؟

که کند یاری‌ام، چو یارم نیست

زین دیارم نژاد بود و لیک

هیچ یار اندرین دیارم نیست

ز آن میی کز پی نشاط خورند

بهره جز محنت خمارم نیست

با همه رنج و محنت این بتر است

که غمم هست و غمگسارم نیست

با دل رنجه و تن رنجور

طاقت بند شهریارم نیست

آه و دردا که شهریار مرا

خبر از نالهای زارم نیست

خسروا، زینهار کز عالم

جز به نزد تو زینهارم نیست!

گر بترسیدم از سیاست تو

به بر اهل عقل عارم نیست

بار عبرت نمای من تیغ است

گر ازین بار اعتبارم نیست

این یکی بار، عذر من بپذیر

گرچه خودروی اعتذارم نیست

خود گرفتم که با غم زندان

محنت بند استوارم نیست

کشتنم را بس اینقدر باری

که برت گاه‌ بار، بارم نیست

بیشتر زین مدارم از خود دور

که ازین بیشتر قرارم نیست

نیست شب کز سرشک خونینم

دانه‌ی لعل در کنارم نیست

از پی حرزجان خود در بند

جز دعا گفتن تو کارم نیست

رنجم آنست کز تو مهجورم

ورنه باک از چنین هزارم نیست

محنت من زملک و مال من است

هر دو گر عاقلم به کارم نیست

هم در این قلعه خانه فرمایم

که برین جای اختیارم نیست

کز نر و ماده جز من و طفلی

هیچ کس زنده در تبارم نیست

در دل از بس ندم که هست مرا

طاقت آنکه دم بر آرم نیست

غرقه گشتم به محنتی که در آن

غم این رنج بی‌کنارم نیست

چند بیت زیرین نیز از قصیده‌یی است که شیوه شعر خراسانی در آن محسوس است:

ناراست شعله شعله، رخ دلبرم زتاب

ماراست عقده عقد، دوزلفش برآفتاب

زین شعله شعله، شعلة آتش نهفته روز

ز آن عقده عقده، عقدة تنین گرفته تاب

چون نافه نافه مشک دو زلفش به رنگ و بو

وز توده توده، عنبر تو برده رنگ و آب

زین نافه نافه، نافه مشک اندر اهتمام

زآن توده توده، توده عنبر در اکتساب

از بوسه بوسه دهدم راحتی به روح

وزغمذه غمذه خودم را کند خراب

و صنعت تکراری که در این قصیده به کار رفته از نوع تکررات متکلفی است که پیش از او عسجدی به کار برده بود. جز این گاهی صنایع دیگر بدیعی و حتی التزام ردیفهای مشکل هم در برخی از قصاید وی دیده می‌شود و شاید از این جاست که مولف مجمع‌الفصحا او را در صنایع و بدایع شعری مسلم زمان می‌شمارد و امین احمد رازی فلک جهان بلاغت و قمر آسمان فصاحت می‌داند و دولتشاه قدرت طبع او را می‌ستاید، آن گاه قصیده‌ی مطولی که در حدود 77 بیت است و در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاه سروده برای دعوی خود شاهد می‌آورد.

این چند بیت از آن قصیده است:

قصیده

سپهر مجد معالی محیط نقطة عالم

جهان جود و عوالی چراغ دودة آدم

خدیو کشور پنجم، یگانه گوهر انجم

جم دوم، کی اعظم، خدایگان معظم

زحل محل و فلک عز، قدر مراد و قضا کین

شمال فیض و صبافر، مسیح نطق و ملک دم

عدوشکار چو رستم، جهانگشای چو آرش

خردپرست چو دستان، هنرنمای چو نیرم

سپهر مهر منوچهر، کو چو مهر به چهره

زدود، دود مظالم، ز روی عالم مظلم

شهی که ادهم گیتی، به بند اوست مقید

 مهی که اشهب گردون، به داغ اوست موسم

شها و شهر گشایا، نموده‌اند به حضرت

که بنده بندگی تو گذاشت مهمل و مبهم

قسم به خالق خلقی که خلق کرد مهیا

قسم به رازق  رزقی، که رزق کرد مقسم

به نعمت تو که هستش وجود بر همه لازم

به حضرت تو که هستش سجود بر همه ملزم

که من به خلوت و جلوت جز آن که پیش تو گفتم

نه نیک گفتم و نه بد، نه بیش گفتم و نه کم

 

 

لینک
۱۳۸۸/۱۱/٢٧ - نيلوفر مرادی

       

اعتراض دولت  کوچک باکو

به سرزمین پدری

عارف محمدزاده

 چرا یک گروه چریکی شیعه در لبنان توانست اراضی اشغالی لبنان را  از چنگ اسراییل آزاد کند اما میلیونها شیعه  جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )  با گذشت حدود ۲۰ سال هنوز نتوانسته اند  یک سانتیمتر از اراضی اشغال شده  خود را از ارمنستان پس بگیرند ؟...

 

کسانی که با روش و نحوه کار مطبوعات  غربگرا ( مخالفان دولت ! ) و دولتی باکو درباره ایران آشنایی دارند به خوبی میدانند که تبلیغات ضد ایرانی این مطبوعات هرگز قطع نمیشود .  بلکه فقط سوژه هایی که از فرط تکرار در یک مقطع خاص  خاصیت زورنالیستی خود را از دست میدهند تغییر میبایند و سوژه های جدید جایگزین سوژه های  دیگر میشود . البته تعدادی سوژه دایمی هم دارند .

 یک روز سوژه این است که ایران  مناطق مرزی اردبیل را برای کشت و کار به  ارمنستان واگذار کرده است !

 

یک روز اعلام میکنند و خبرسازی و شانتاژ و .... که ایران قصد حمله نظامی به باکو دارد و صدها هزار نیروری نظامی ایران در مرزها صف کشیده اند !

 

روز دیگر اعلام میکنند که عده ای لبنانی از ایران وارد باکو شده اند تا بمب گذاری کنند !

 

یک روز اعلام میکنند که از ترس حمله امریکا  صدها هزار ایرانی بخصوص آذری ها  به باکو مهاجرت کرده اند و به همین دلیل قیمت مسکن در باکو 4 برابر شده است !

 

وقتی الهام علی اف به تهران سفر کرده بود  اعلام کردند که هنگام دیدار با هاشمی رفسنجانی پرچم باکو به صورت معکوس روی میز قرار داشت  و هیاهو راه انداختند که به سمبل ملی ما اهانت شده است و....

 

به نظر میرسد  مطبوعات غربگرا  و محافل  صهیونیستی – پان ترکیستی باکو احساس کردند که تبلیغات پیرامون آن قضیه ( پرچم معکوس روی میز الهام علی اف در تهران  --- حالا چطور جناب الهام علی اف متوجه نشده بماند ) موضوع جالبی است و میتوان این ماجرا را به شکلهای دیگر نیز هر از گاهی مطرح کرد .

 

قضیه از این قرار است که مطبوعات و ظاهرا وزارت خارجه باکو هم صدا بلند کرده اند که در سایت یکی از بخشهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ( سایت  سیمای آذری سحر ) در مطلبی مستند پیرامون روابط خاص برخی نمایندگان پارلمان باکو با اسراییل و محافل صهیونیستی و حضور این نمایندگان در کلاسهای آموزشی موسسات ویژه اسراییلی ، تصویری از پرچم دولت باکو ترسیم  شده که در وسط آن ستاره موسوم به ستاره داود که در پرچم رژیم صهیونیستی وجود دارد  گنجانده شده است !!

 

این در حالی است که رژیم باکو  طی سالهای اخیر به یکی از متحدین اسراییل تبدیل شده و حتی  مقامات اسراییل اعلام کرده اند که با دولت باکو " روابط استراتژیک " دارند . دولت باکو قسمت اعظم نفت مورد نیاز اسراییل تامین میکند و با رژیم صهیونیستی پیرامون موضوعات مختلف منطقه ای همکاری اطلاعاتی دارد و اخیرا همکاریهای اطلاعاتی و نظامی باکو – تل آویو نیز افزایش یافته است . دولت باکو شاید تنها دولتی بود که به شدت تظاهرات کنندگان علیه رژیم صهیونیستی را در روزهای وقوع جنایات دهشتبار اسراییل در جنوب لبنان و غزه   سرکوب کرد و دهها تن را  در باکو به خاک و خون کشاند .... حزب الله لبنان و گروههای مقاومت لبنان و فلسطین  که از سرزمین خود دفاع میکنند توسط رسانه های صهیونیستی باکو اعم از دولتی و شبه دولتی  و مطبوعات  وابسته به سفارتخانه های اسراییل و امریکا( مساوات .- آزادلیق – حسابات  - اکسپرس .  زرکالو   - خلق - باکو خبر - اولایلار  ... رسانه های دولتی و شبکه های تلویزیونی مانند آذ تی وی  - لیدر و دیگر شبکه ها مانند آینس  و ....) تروریست نامیده میشوند !

دولت باکو هرگز و هرگز جنایات وسیع رژیم صهیونیستی در حق  غیرنظامیان  و اطفال و زنان  بیدفاع در جنوب لبنان و فلسطین را محکوم نکرده است ! بر عکس  همواره به هر مناسبتی مانند سالروز تاسیس رژیم جعلی اسراییل یا فلان عید مذهبی یهودیها یا تولد فلان جنایتکار جنگی مقامات باکو و از جمله الهام علی اف نامه های تبریک ارسال میکنند .

 

خدمات دولت باکو به رژیم صهیونیستی و محافل و تشکیلات یهودی – صهیونیستی جهان در حدی است که چند سال پیش تلاش کرد " کنگره یهودیان جهان " را در باکو برگزار نماید که پس از مواجهه با اعتراضات داخلی و خارجی  عقب نشینی کرد .

 کافی ست بگوییم که در سال ۱۳۸۶ بیش از نیمی از وزیران دولت الهام علی اف به اسراییل سفر کردند تا روابط فی ما بین را تحکیم کنند !  در تاریخ ۱۸ ساله دولت باکو این اتفاق فقط درباره اسراییل رخ داده است .

اخیرا و بعد از کشتار صدها انسان بیگناه مسلمان در غزه  الهام علی اف از رییس جمهور رژیم صهیونیستی برای سفر به باکو دعوت کرد و شیمون پرز - این جنایتکار جنگی را که دستانش هنوز از خون کودکان بیگناه مسلمان در غزه شسته نشده  صمیمانه در آغوش فشرد و برای وی آرزوی موفقیت کرد .

روابط شخصی خانواده  الهام علی اف با یهودیان به گونه ایست که امروز همه میدانند دختر وی با یک خانواده یهودی وصلت کرده است . 

دولتمردان و دولت زنان باکو  در سطح رسمی از وابستگی به " لابی یهود " سخن میگویند و ابراز میدارند که چون لابی یهود از قدرت جهانی برخوردار است با تکیه بر این لابی از راه گسترش روابط با اسراییل میتوانند در سراسر جهان از قدرت  آن استفاده  و منافع خود را تامین کنند !

حالا چگونه این قدرت جهانی ! نتوانست بر یک گروه چریکی شیعه در لبنان غلبه کند  موضوعی است  که دولت باکو خواستار توجه به آن نیست . زیرا در داخل مساله آفرین میشود و میلیونها شیعه جمهوری آذربایجان – ایران شمالی – از خود میپرسند : چرا یک گروه چریکی شیعه در لبنان توانست اراضی اشغالی لبنان را  از چنگ اسراییل آزاد کند اما میلیونها شیعه آذری نمیتوانند یک سانتیمتر از اراضی اشغال شده  خود را از ارمنستان پس بگیرند ؟ پاسخ روشن است : دولت باکو اصولا اجازه دخالت به مردم برای حل مناقشه قره باغ را نمیدهد . تاریخ از یاد نبرده است که با روی کار آمدن حیدر علی اف نیروهای مردمی جنگ قره باغ آماج سرکوب و ترور قرار گرفتند و " روشن جواداف " فرمانده داوطلبان مردمی  موسوم به " آمونلار " توسط نیروهای ویژه حیدر علی اف و همکاران وی در ک گ ب  به شهادت رسید.

در هر حال با توجه به نزدیکی  بیش از حد گرم دولت باکو با رژیم ضد بشری  اسراییل  ، به نظر میرسد مقامات باکو از گنجاندن تصویر ستاره داود در پرچم خود بایستی شکرگزار و  منت دار باشند . چرا که  چنین تصویری  فقط بیانگر واقعیتی است که بارها و بارها مقامات باکو و رژیم صهیونیستی با صدای بلند آن را اعلام کرده اند.

آیا زبان تصویر با زبان صوتی  این قدر تفاوت دارد که وقتی صدای الهام علی اف و شیمون پرژ درباره دوستی  و همپیمانی و روابط راهبردی به شکل تصویر ترجمه میشود ، موجب ناراحتی مقامات  و یهودی پرستان  باکو میشود یا اینکه میخواهند با اعتراض به این تصویر واقعی ، افکار عمومی داخلی را فریب دهند و خود را از جرم سنگین یهودی پرستی تبرئه کنند ؟

 سخن پایانی اینکه تصویر مورد نظر تنها برای نشان دادن روابط بسیار نزدیک و صمیمانه دولت باکو با رژیم صهیونیستی و بیان یک واقعیت سیاسی آشکار به زبان تصویر و گرافیکی است و  تظاهر به برداشتی اهانت آمیز از آن برداشتی مغرضانه است . و به نظر میرسد در این ماجرا نیز محافل صهیونیستی باکو دست دارند چرا که هر گونه تنش و سردی در روابط تهران  - باکو به نفع رژیم صهیونیستی است.

 

لینک
۱۳۸۸/٧/٢٩ - نيلوفر مرادی

       

آیه الله مجتهد شبستری

شخصیتی ماندگار در تاریخ ایران

- از پرچمداران آزادی ایران شمالی و الحاق آن به میهن مادری -

 

حضرت آیت الله محسن مجتهد شبستری، نامی آشنا در تاریخ روحانیت معاصر ایران است. والد بزرگوار ایشان معروف به میرزا کاظم آقا شبستری، «قدس سرّه» از چهره‏های شاخص روحانیت آذربایجان بود که عمر خویش را در راه تبلیغ اسلام و نشر معارف و ارشاد مردم تبریز سپری کرد.

حضرت آیت الله محسن مجتهد شبستری در ردیف فضلا و مجتهدین شناخته شدة کشور می‏باشند و جایگاه علمی ایشان مبرهن است. بسیاری از فضلا و مجتهدین کشور اعتقاد دارند که اگر حضرت آیت الله صرفاً به امور علمی می‏پرداخت، اکنون یکی از مراجع مسلم تقلید جهان تشیع بود، اما مبارزه با رژیم طاغوت و تلاش برای سقوط این رژیم و برپایی حکومت اسلامی و خدمت در زمینه‏های سیاسی و اجتماعی برای اسلام و ملت ایران، برای آیت الله شبستری مهم‏تر از نیل به جایگاه مقدس مرجعیت بود، زیرا بزرگان دیگری این مسوولیت مهم را بر دوش داشتند.

با این حال، آیت الله شبستری در کنار فعالیت‏های گسترده سیاسی و اجتماعی، فعالیت‏های علمی خویش را نیز ادامه داده و به نشر معارف نورانی اسلام و فقه جعفری (ع) پرداخته‏اند. محضر درس و بحث ایشان در سطح عالی دایر است و طلاب و شیفتگان فقه جعفری (ع) از محضرشان بهره‏مند و مستفیض می‏باشند.

انتصاب ایشان به عنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعة ‌تبریز، برای مردم آذربایجان شرقی ، بخصوص اهالی تبریز، نعمت بزرگی بود. استقبال پرشکوه مردم استان و اهالی تبریز از ایشان هنگام ورود به تبریز به عنوان نماینده رهبری ، نشان داد که این شخصیت گرانقدر به شدت مورد احترام و علاقة مردم است. با حضور ایشان ، نماز جمعة تبریز رونق و رواج تازه‏ای گرفت و فعالیت حوزه‎های علمیه استان به عنوان کانونهای نشر معارف نورانی اسلام و تربیت روحانی گسترش و سامان بیشتری یافت.

یکی از ویژگی‏های مهم آیت الله شبستری، تواضع و فروتنی ایشان در برخورد با مردم، و قاطعیت و صراحت در دفاع از اصول و ارزشهای اسلامی و حقوق مردم است. فروتنی و صمیمیت ایشان با مردم و نیروهای ارزشی و کسانی که در خدمت به مردم کوشا هستند، نیازی به بیان ندارد...

حضرت آیت الله شبستری پیش از آنکه از سوی مقام شامخ ولایت فقیه به عنوان نماینده در آذربایجان شرقی و امام جمعة‌ تبریز منصوب شوند، موقعیت سیاسی و اجتماعی خاصی را در تهران دارا بودند و می‏باشند، و اگر در تهران می‏ماندند، بی‏گمان در یکی از مهم‏ترین جایگاههای نظام به خدمت ادامه می‏دادند، اما خلوص و عشق و علاقه به ولایت و رهبری و مردم غیور آذربایجان، ایشان را واداشت تا بار دیگر همچون  والد بزرگوار‏شان ، در خطة آذربایجان، در خدمت اسلام و مسلمانان باشند.

مردم آذربایجان نیز قدر این نعمت الهی را دانسته‏اند. در انتخابات دور گذشتة مجلس خبرگان، و در ایامی که طیف‏های مرموز سیاسی درصدد تضعیف جایگاه رهبری و مجلس مهم خبرگان بودند، اهالی بیدار آذربایجان شرقی، حضرت آیت الله شبستری را به عنوان نمایندة خود در مجلس خبرگان برگزیدند...

مشی پدرانه و بزرگوارانة ایشان باعث شده که دلسوزان انقلاب و بخصوص نخبگان و نیروهای صادق، بیت ایشان را پناهگاه خود بدانند و دردها و مشکلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را با ایشان در میان بگذارند و بسا دیده‏ایم که موضع‏گیری‏های ایشان در نماز جمعه، موجب گشوده شدن گرهها و حل مشکلات شده است.

رفتار سیاسی روشن و شفاف، و صراحت ایشان در دفاع از ارزشهای دینی و ملی ، و قاطعیت ایشان درمقابله با انحرافها از ویژگی‏های بارز شخصیت حضرت آیت الله شبستری است.

طی سالهای اخیر، که برخی از طیف‏های سیاسی به التهاب آفرینی و جنجال‏گری می‏پرداختند، ایشان با صراحت و روشنی ، مسایل را با مردم در میان می‏گذاشتند. ابهامها را می‏زدودند و تیرگی‏ها را برطرف می‏کردند تا مردم بتوانند با اطمینان خاطر ، تکلیف خود را با مسایل مختلف روشن کنند.

آشنایی عمیق حضرت آیت الله شبستری با مسایل فرهنگی و هوشیاری خاص ایشان نه تنها بسیاری از توطئه‏های دشمنان را در استان و کشور نقش برآب ساخته، بلکه برخی «تهدیدها» را نیز به «فرصت» مبدل کرده است.

نگاهی به برخی موضع‏گیریهای فرهنگی ـ سیاسی ایشان طی سالهای اخیر نشان می‏دهد که در مواردی، موضع‏گیری و هشدار ایشان باعث بیداری دستگاههای دولتی شده است. به عنوان مثال ؛ دو سه سال پیش شاهد بودیم که به مناسبتهای مختلف ـ خصوصاً اعیاد مذهبی ـ با هماهنگی برخی افراد مشکوک و بی‏توجهی دستگاههای مسوول، گروههای موسیقی خارجی در تبریز حضور یافته و در قالب برگزاری کنسرتهای موسیقی، برای ایجاد اختلاف در جامعه و تضعیف وحدت ملی اقداماتی انجام می‏دادند، به عبارت دیگر ، از موسیقی به عنوان یک وسیلة تبلیغاتی در راستای اهداف بیگانگان سود می‏جستند...

حضور پی‏در پی این گروهها درتبریز و فعالیت دشمنانة‌ آنها و سکوت و بی‏عملی دستگاههای مسوول، مردم را به شدت ناراحت کرده بود. در این زمان ، ناگهان فریاد‏های حضرت آیت الله شبستری را در خطبه‏های نماز جمعه شنیدیم که با قاطعیت خواستار ممانعت از حضور گروههای موسیقی بیگانه در استان شدند...

در مواردی ، موضع‏گیریها و واکنش‏های حضرت آیت الله شبستری چه در مسایل داخلی و چه مسایل خارجی، واکنش فرا استانی و کشوری داشته و حتی در خارج از ایران نیز تأثیرات شگرفی بر جای گذاشته است. واکنش ایشان به تحرکات ضد ایرانی مثلث «آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولت باکو» جهت ایجاد ناامنی و فتنه در ایران تأثیرات شگفت انگیزی در پی داشته است، طی چند ماه گذشته و به دنبال برخی تحرکات ضد ایرانی در باکو از جمله برپایی همایشی موسوم به «دومین کنگرة ‌آذریهای جهان »، آتش زدن پرچم ایران، گنجاندن دورس ضد ایرانی در کتابهای درسی رژیم حاکم به ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) ،  حضرت آیت الله شبستری به دولت باکو هشدار دادند و در نهایت اعلام کردند که در بحث الحاق، این ایران شمالی است که بایستی به کشوری از آن جدا شده، ملحق شود... موضع‏گیری حضرت آیت الله شبستری با استقبال گسترده مردم، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و رسانه‏ها و مطبوعات روبرو شد. اغلب مطبوعات با انعکاس موضع آیت الله شبستری و نوشتن مقالات و تحلیل پیرامون آن، به شدت از تفکر الحاق ایران شمالی به کشورمان حمایت کردند. برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز با انجام مصاحبه‏هایی با مطبوعات و رسانه‏ها موضع حضرت آیت الله شبستری را ستودند... موضع گیری تاریخی آیت الله شبستری دربارة‌ الحاق ایران شمالی به کشورمان، یادآور حرکتهای تاریخی علمای بزرگ در طول تاریخ است. تاریخ گواه است که پس از اشغال ایران شمالی و 17 شهر قفقاز از سوی روسیه ، این علما و مجتهدان بزرگ شیعه بودند که برای آزادی اراضی اشغالی، حکم جهاد صادر کردند. از علامه کاشف الغطاء تا سید محمد مجاهد مردم را به جهاد فراخواندند و حتی مرحوم مجاهد شخصاً به جبهه‏های نیرد رهسپار شد... اما بی‏تدبیری دولت وقت و اعتماد به دولتهای بیگانه و غفلت از دسیسه‏های انگلیس و فرانسه، و ضعف نظامی کشور، باعث شد که آن همه حماسه و رشادتهای ملت ایران با شکست مواجه شود و 17 شهر نازنین قفقاز تحت اشغال بیگانگان قرار گیرد و امروز در بخشی از آن سرزمین یعنی در ایران شمالی که 90 درصد جمیعت آن مسلمان است، دولتی حاکم شود که در قانون اساسی آن ، « اسلام » به عنوان دین رسمی معرفی نشود.

امروز  در سرزمین اسلامی ایران شمالی ، دولتی حاکم است که رسماً فعالیت احزاب و تشکلهای اسلامی و ورود اسلامگرایان به مجلس را ممنوع اعلام کرده و در مقابل، با پیوستن به شورای اروپا « آزادی همجنس بازی » را پذیرفته است...

آری، علمای بزرگی مانند آیت الله شبستری نمی‏توانند در مقابل حکومتی وابسته به جهانخواران که درصدد نابودی هویت دینی و ملی مردم مسلمان ایران شمالی است، سکوت کنند...

گروه حاکم بر ایران شمالی به صورت علنی و با قبیج‏ترین و شرم آورترین روش‏ها به تبلیغات علیه اسلام، حضرت رسول اکرم (ص) ، اهل بیت (ع) و قرآن کریم می‏پردازد.

اهانت به ساحت مقدس اهل بیت (ع) را روزنامة ننگین «یئنی آذربایجان » (آذربایجان نوین) ـ ارگان حزب حاکم بر ایران شمالی ـ آغاز کرد. این روزنامة وابسته به حزب علی اف‏ها در سال 1381 مقاله‏ای به قلم یکی از خودفروختگان به نام «اختیار حسین لی» چاپ کرد که در آن مقاله، عزاداری برای امام حسین (ع) به تمسخر گرفته شده بود. در مقاله آمده بود که : « آذربایجانی‏ها نباید برای امام حسین (ع) گریه کنند، زیرا امام حسین (ع) عرب است. آذری‏ها باید برای افرادی مثل بابک خرمدین و قاچاق نبی و ... گریه کنند...»

انتشار چنین مقاله‏ای در روزنامة حزب حاکم، حاکی از کینة شدید رژیم باکو با اسلام، تشیع و بخصوص اهل بیت پیامبر است.

اگر چه در آن زمان نیز گروههای مختلف مردم ایرانی شمالی به انتشار اینگونه مقالات اعتراض کردند، اما اعتراض‏ها اثری نداشت. رژیم باکو برای نشان دادن ماهیت ضد اسلامی خود به آمریکا و دولتهای غربی ، به جای ارج نهادن به ارزشهای اسلامی، به سرکوب شدید معترضان و اسلامگرایان دست زد، «منطقة نارداران » که مردم آن به دفاع سرسختانه از اسلام اشتهار دارند، بارها مورد هجوم و محاصرة نیروهای دولتی واقع شد...

«نشریة صنعت» نیز اگر چه به ظاهر غیر دولتی است ، اما در حقیقت یک نشریه دولتی است. اصولاً در باکو کمتر نشریه‏ای را می‏توان یافت که غیر دولتی و یا وابسته به احزاب و سفارتخانه‏های خارجی نباشد. « نشریة صنعت » که حدود سه سال پیش فعالیت خود را آغاز کرد ، نشریه‏ای وابسته به حاکمیت است که هزینه‏های آن از سوی منابع دولتی (شرکت نفت و کمیتة دولتی نظارت بر امور دینی ) تأمین می‏شود. این نشریه از بدو انتشار ، نشان داد که هدفی جز تبلیغات علیه اسلام ومقدسات دینی ندارد و در شماره‏های آغازین خود، بخشهایی از کتاب « آیات شیطانی » را به چاپ رساند. سپس با انتشار مقالاتی به ساحت رسول اکرم (ص) و قرآن کریم و اهل بیت (ع) جسارتها کرد... اقدامات این نشریه اعتراضاتی را در ایران شمالی و نیز ایران برانگیخت. مقامات رژیم باکو وانمود کردند که این نشریه به دلیل « ایجاد اختلاف دینی » تعلطیل خواهد شد و مدتی نیز منتشر نشد. اما پس از چندی بار دیگر نشریه « صنعت » انتشار خود را آغاز کرد و بر خط و مشی ضد اسلامی خود اصرار ورزید. در شمارة‌ آبان ماه 1385، نشریة یاد شده با درج مقاله‏ای بار دیگر اعتقادات صدها میلیون مسلمان را به تمسخر گرفت و با جملاتی بی‏شرمانه به ساحت مقدس رسول اکرم (ص) جسارت ، و اسلام را به عنوان عامل ظلم و ستم و موجب عقب ماندگی ملل شرق معرفی کرد...

مسلمانان تحت ستم در ایران شمالی، در مناطق مختلف به اعتراض برخاستند. اهالی نارداران در تجمعی اعلام کردند که نویسنده مقاله را به حکم اسلام اعدام خواهند کرد...انتشار خبر اهانت نشریة پان ترکیستی و ضد اسلامی « صنعت » به اسلام و پیامبر اکرم (ص) قلب میلیونها مسلمان را به درد آورد... هنوز یکی دو روز از این حادثه شوم نگذشته بود که حضرت آیت الله شبستری در خطبه‏های نماز جمعة تبریز با لحنی اندوهگین و هشدار دهنده، موضوع را با مردم در میان نهاد. حضرت آیت الله با قاطعیت و صراحتی که ویژة ایشان است به رژیم باکو هشدار داد...

موضع‏گیری آیت الله شبستری سرآغاز حرکتهای گستردة اعتراض آمیزی شد که هنوز ادامه دارد. ابتدا دانشجویان تبریز بپا خاستند و با تجمع در مقابل کنسولگری رژیم باکو در تبریز عذرخواهی رسمی دولت باکو و مجازات عاملین اهانت را خواستار شدند. دانشجویان تبریز آنگونه از اهانت به رسول اکرم (ص) ناراحت و خشمگین بودند که احتمال می‏رفت کنسولگری رژیم باکو تخریب شود. نیروهای پلیس کنسولگری را محاصره کردند...

پس از تبریز، دانشجویان تهران بپا خاستند و در شبی سرد و بارانی در مقابل سفارت رژیم باکو تجمع کردند. در این تجمع دکتر بیت الله جعفری نماینده سابق مردم ارومیه در مجلس و از چهره‏های شاخص فرهنگی ـ سیاسی آذربایجان به سخنرانی پرداخت. دکتر بیت الله جعفری به عنوان عضوی از حرکت آزادیبخش ایران شمالی اعلام کرد که : « فلسطین و ایران شمالی را آزاد خواهیم کرد.»

روز جمعه 26 آبان 1385 ، مردم قهرمان تبریز خشمگین از عدم عذرخواهی رژیم باکو بار دیگر، به خیابانها ریختند. در این تظاهرات که آیت الله شبستری پیشاپیش هزاران تن از اهالی تبریز در حرکت بود، مردم تبریز لغو عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای ، الحاق ایران شمالی به وطن و تعطیلی کنسولگری رژیم باکو را در تبریز خواستار شدند...

قیام تبریز علیه رژیم باکو به رهبری آیت الله شبستری ادامه یافت و در جمعه‏ای دیگر، صدها تن از اهالی تبریز در مقابل کنسولگری رژیم باکو تجمع کردند. در این تجمع حجت الاسلام تاج الدینی، نمایندة مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی سخنرانی کرد.

اعتراض علیه رژیم باکو منحصر به تبریز نبود. در سالروز وفات امام جعفر صادق (ع) ، فریادهای اعتراض از اردبیل به آسمان برخاست. حجت الاسلام والمسلمین سید حسن عاملی که از روحانیون برجسته آذربایجان و نماینده ولی فقیه در اردبیل است، در خطبه‏های نماز جمعه ماجرا را مورد بررسی قرار داد و اقدام مکرر نشریة پان ترکیستی صنعت در اهانت به حضرت رسول اکرم (ص) را غیر قابل تحمل دانست. مردم عزادار اردبیل نیز با سردادن شعارهایی رژیم باکو را محکوم کردند و خواستار پایان دادن به پروژة شوم اهانتگری توسط دولت باکو شدند...

درارومیه نیز روحانی مجاهد حجت الاسلام والمسلمین حسنی به دولت باکو هشدار داد که سرنوشت تاریکی در انتظار دشمنان اسلام است...

حضرت آیت ا... بنی فضل، از علمای شاخص تبریز و از مجتهدان حوزه علمیه قم، حکم اعدام «رافق تقی » نویسندة‌ مقالة اهانت آمیز را صادر کرد و منزل مسکونی خود را به عنوان جایزة اجرای حکم تعیین نمود...

موج اعتراض‏هایی که نخستین بار از سوی آیت الله شبستری آغاز شده بود، چنان گسترش یافت که بررسی همة‌ جوانب آن هنوز ممکن نیست. این اعتراض‏ها، تأثیرات تاریخی شگرفی در راستای مقابله با تحرکات ضد اسلامی رژیم باکو و گسترش تفکر  الحاق ایران شمالی به وطن اصلی را  بر جای نهاد. در متن این اعتراض‏ها بار دیگر شاهد بودیم که مردم در تبریز، اردبیل، ارومیه ، زنجان و تهران ، بار دیگر مکنونات قلبی خود را مبنی بر آزادی ایران شمالی و الحاق آن به وطن اصلی را ابراز داشتند. مردم بر این عقیده‏اند که اگر ایران شمالی از اشغال آزاد می‏شد و بار دیگر به کشوری که به زور از آن جدا شده ، ملحق می‏گردید، هرگز امکان نداشت که حوادثی مانند اهانت به حضرت رسول اکرم (ص) به وجود آید، یا مسلمانان ایران شمالی تحت ستم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گیرند.

نکته پایانی اینکه؛ حرکت تاریخی آیت الله شبستری، نقطة عطفی در مسیر مبارزة مردم آذربایجان با دشمنان قسم خوردة مسلمانان و سرآغاز فصل نوینی در حرکت مشترک مردم ایران شمالی و ملت ایران در راستای « آزادی ایران شمالی » است. تبریز، همانگونه که در مشروطیت ، نهضت آزادیستان و انقلاب اسلامی پیشتاز بود، در نهضت آزادی ایران شمالی نیز پیشتاز است و همانگونه که در نهضت‏های اسلامی و آزادیخواهانه گذشته علمای بزرگی مانند شهید شیخ محمد خیابانی، شهید آیت الله قاضی طباطبایی و ... قافله سالار و هدایتگر مردم بودند، امروز نیز عالم بزرگی چون آیت الله شبستری پیشاپیش مردم در حرکت است...

 

لینک
۱۳۸۸/٥/۱٧ - نيلوفر مرادی

       

وطن ، زبان فارسی و شعر مشروطه

  • ماشاءالله آجودانی

وطن:

معنای جدید وطن به عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی مشخص که با مفهوم ملیت و حاکمیّت سیاسی ملت‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد، در فرهنگ بشری سابقه‌ی چندان دیرینه‌ای ندارد. در ایران در دوره‌ی ناصری و در جریان نهضت مشروطه‌خواهی، در نتیجه‌ی آشنایی با مظاهر فرهنگ و مدنیت غرب، مفهوم جدید وطن، به عنوان یک عنصر فرهنگی، به فرهنگ ایران راه یافت.

البته تا این معنی جذب فرهنگ ملت ایران بشود سال‌ها طول کشید. همین نکته را عارف در یکی از گزارش‌های خود متذکر شده است، می‌گوید:

« اگر من هیچ خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم، وقتی تصنیف وطنی ساخته‌ام که ایرانی از ده هزار نفر، یک نفرش نمی‌دانست وطن یعنی چه. تنها تصور می‌کردند وطن شهر یا دهی است که انسان در آنجا زاییده باشد.» (1)

نه تنها در کشور ما، بلکه به عقیده‌ی «مدرنیست»‌ها(2) در غرب هم، وطن در مفهوم جدید آن ـ که یکی از مفاهیم مهم و محوری ناسیونالیسم است و با معنای «ملت» و «دولت ملی» ارتباط تنگاتنگ دارد ـ چندان سابقه‌ی دیرینه‌ای ندارد، چرا که ناسیونالیسم خود پدیده‌ای است جدید در تاریخ. پدیده‌ای که به قول آنتونی اسمیت اگر مورخان در تاریخ ظهور و بروز آن اختلاف داشته باشند، دانشمندان علوم اجتماعی، اختلافی ندارند. به عقیده‌ی اینان «ناسیونالیسم نهضت و ایدئولوژی جدیدی است که در نیمه‌ی دوم قرن هیجدهم در اروپای غربی و آمریکا ظهور کرد».(3) حتی بر سر بروز و ظهور اولیه‌ی آن در اروپای غربی یا آمریکا نیز تفاوت نظر وجود دارد، چنان که بِنِدیکت اندرسون، زادگاه اصلی آن را آمریکا می‌داند.

اریک هابسبام مورخ و تاریخ‌شناس برجسته معاصر که یکی از مهم‌ترین تحقیقاتش را با عنوان «ملت‌ها و ناسیونالیسم از 1780» میلادی، در 1990 میلادی [1369 شمسی] منتشر کرده است، نخستین فصل کتاب خود را به بررسی چند و چونِ مفهوم جدید «ملت»، «وطن»، «زبان ملی» و «دولت ملی» در فرهنگ‌ها و منابع مشابه اختصاص داده است. هابسبام با بررسی چاپ‌های مختلفِ «فرهنگ آکادمی سلطنتی اسپانیا» به این نتیجه می‌رسد که در این فرهنگ، تا قبل از سال 1884 میلادی، کلمات «دولت»، «ملت»، و «زبان» به معنای جدید آن به کار نرفته است. به گفته‌ی او در چاپ نخستِ فرهنگ اسپانیایی که در 1726 میلادی منتشر شده است، وطن (patria ) یا صورت بیشتر رایج آن tierra  به معنای محل، محله و زمینی که انسان در آن زاییده شده باشد، به کار رفته است.(4) کم و بیش نزدیک به همان معنی و مفهومی که عارف قزوینی سال‌ها پیش به آن اشاره کرده است و با بیان این سخن که «تصور می‌کردند وطن شهر یا دهی است که انسان در آن جا زاییده باشد»، تفاوت دو مفهوم و دو تصور قدیم و جدید وطن و کاربردِ ‌آن‌ها را باز نموده است.

در واقع مفهوم جدید وطن آن‌گاه در قلمرو فرهنگ اروپایی پدیدار شد که بورژوازی جدید در حال رشد، بنیان نظام قرون وسطایی فئودالیسم را متزلزل ساخت. در نتیجه، ضربه‌های اساسی بر کلیسای کاتولیک « مظهر وحدت سیاسی جامعة‌ غربی» (5) وارد آمد و وحدت سیاسی ملی که با معنای جدید وطن ملازمت تمام عیار داشت، به عنوان مقّوم قومیّت و ملیّت جایگزین آن شد.

در ایجاد این تصویر و تصوّرِ جدیدِ وطن، نظام اجباری آموزش و پرورش همگانی و وسایل ارتباط جمعی جدید و مهم‌ترین آن صنعت چاپ یا به گفته‌ی اندرسون Print Capitalism و دگرگون شدن مفهوم «زمان» و رسمی شدن زبان گفتار به عنوان زبان رسمی و ملی برای نگارش و گفت‌وگو، نقش اساسی داشته است.(6)

در ایران نیز مفهوم جدید وطن عمدتاًً در دوره‌ی ناصری ـ تحت تأثیر اندیشه‌ی غربی ـ به طور مشخص شناخته و معرفی گردید. در حالی که پیش از آن و پیش از پیدایش فلسفه‌ی ناسیونالیسم در اروپا، «عناصر سازندة آن در ایران وجود داشته و شناخته گردیده بود»(7)، حتی « احساس نوعی همبستگی در میان افراد جامعه‌ی ایرانی (براساس مجموعة‌ آن عوامل که سازندة مفهوم قومیّت هستند) در طول زمان وجود داشته» (8) است.

بنابر این اغراقِ نهفته در سخن عارف قزوینی را نباید نادیده گرفت. این که فلان ایرانی با کاربردِ کلمه‌ی «وطن»، ده یا شهری را که در آن زاییده شده بود، منظور می‌کرد، الزاماً بدان معنی نبود که تصوری از «ایران» و ایرانی بودن خود نمی‌داشته است. تصوری که دست کم در تاریخ ایران در هزار سال پیش در یک متن معتبر ادبی و حماسی یعنی شاهنامه‌ی فردوسی به روشن‌ترین جلوه‌ها خود را باز نموده و بازسازی کرده است (9) و در چند قرن متوالی ـ با همه‌ی گسست‌هایی که در تاریخ ایران اتفاق افتاده بود ـ صورت آشنایی از آن در گوشه و کنار متون ادب فارسی، حضور کم و بیش مشخصی داشته است.(10) حضور کم و بیش مشخصی که از پسِ برافتادن حکومت خلفای عباسی و از دوره‌ی ایلخانان مغول به بعد و به بخصوص از دوره‌ی حکومت صفوی، تداوم تاریخی بارز و آشکار یافته است. تداومی که به «ایران» و «ایرانی» هویت خاص خود را می‌بخشید. هویتی که اگر چه از مفهوم جدید ملی فاصله داشت، اما نظیر چنان هویتی را در دنیای «پیش مدرنِ» جوامع غربی و در کشورهایی که در غرب از آن‌ها به عنوان کشورهای با سابقه‌ی تاریخی یاد می‌کنند، کشورهایی چون فرانسه و انگلیس، به آسانی نمی‌توان نشان داد.(11)

قوام و دوام این هویت تاریخی به طور بنیادی و اساسی، بسیار عمیق‌تر و استوارتر از آن چیزی است که هابسبام در تحقیقات خود بدان توجه و اشاره کرده است و با لیت و لعل و اما و اگر نوشته است که: « واحدهای سیاسی مستقل و نسبتاً بادوامی چون چین، کره، ویتنام و احتمالاً ایران و مصر اگر در اروپا قرار می‌داشتند به عنوان ملت‌‌های تاریخی محسوب می‌شدند».(12)

فقط برای نمونه و برای این که حد و حدود آگاهی‌های تاریخی ایرانیان را درباره‌ی‌ « ایران» و «ایران زمین» نشان دهم، بخش‌هایی از کتاب ارزشمند و کم‌نظیر «نزهه‌القلوب» حمدالله مستوفی «متوفی 750 هـ .ق) را که در قرن هشتم هجری نوشته شده است، در زیر می‌آورم. این نمونه‌ها را از آن جهت می‌آورم تا خواننده خود ببیند که در دنیای «پیش‌مدرن»، چگونه «ایران» هم در مفهوم سیاسی و هم در مفهوم تاریخی آن، معنای روشن داشته است و مهم‌تر از آن مفهوم سیاسی جغرافیای آن با تعبیر «ایران زمین» چه مناسبتی با متصرفات سیاسی حکومت‌های وقت داشته است و چگونه مفهوم «ایران شهرِ» عصر ساسانی را تداعی می‌کرده است.

نزهه‌القلوب کتابی است که درباره‌ی جغرافیای «ایران» و سرزمینِ «ایران زمین» نوشته شده است. یعنی هم شامل مطالبی است درباره‌ی ایران اصلی و هم شامل مطالبی است درباره‌ی مناطق و سرزمین‌هایی که از لحاظ سیاسی و حکومتی و اداری جزو متصرفات حکومت ایران به حساب می‌آمدند و به همین جهت جزو بخشی از خاک سیاسی ایران در داخل «ایران زمین» قرار می‌گرفتند. حال آن که اگر منطقه‌ای جزو متصرفات سیاسی حکومت ایران نبود، ولی خراج‌گزار ایران بود، جزو ایران زمین قلمداد نمی‌شد، چنان که درباره‌ی دو ارمنیه‌ی اصغر و اکبر می‌نویسد: « ارمنیه‌الاصغر داخل ایران نیست و از آنجا هر سال سه تومان بر سبیل خراج به ایران می‌دهند و ارمنیه‌الاکبر داخل ایران است.»(13) و نیز درباره‌ی مکران می‌نویسد: «‌مکران ولایت وسیع است و خارج ملکِ ایران و شرحش در آخر خواهد آمد، اما چون خراج به ایران می‌دهد و داخل عملِ [یعنی حساب دخل و خرج مالیات] کرمان است، به این قدر ذکرش در اینجا کردن در خور بود.»(14) اطلاعات نزهه‌القلوب صرفاً به مباحثی درباره‌ی ایران و شهرها و ولایت‌های مهم ایران زمین محدود نمی‌شود. کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاها و دریاچه‌ها، معادن و مهم‌تر از آن‌ها راه‌ها و شوارع و حتی بازارها و خیابان‌های مهم شهرهای ایران زمین را هم در بر می‌گیرد. یعنی نقشه‌ی روشن و کاملی از وضعیت کلی جغرافیای ایران و متصرفات آن در معنای سیاسی آن به دست می‌دهد. در شرح کلی ایران زمین و نسبتِ شهرهای آن با قبله، چنین می‌گوید:«قبله تمامیت ایران زمین ما بین مغرب و جنوب است ... و به حسب افق طول و عرض بُلدان [= شهرها ]، قبله هر موضع را با دیگر ولایت تفاوتی باشد و ولایت عراقین [عراق عجم و عرب] و آذربایجان و اران و موغان و شیروان و گشتاسفی و بعضی گرجستان و تمام کردستان و قومس و مازندران و طبرستان و جیلانات و بعضی خراسان را باید که چون روی به قبله آرند، قطب شمالی از پسِ پشت سوی گوش راست بود... و ولایت ارمن و روم و دیار بکر و ربیعه و بعضی گرجستان را از آنچه شرح داده شد میل به طرف مشرق باید کرد و ولایت بصره و خوزستان و فارس و شبانکاره و کرمان و دیار مفازه و قهستان و بعضی خراسان را میل به جانب غرب این شرح باید کرد تا روی به قبله درست آید، و مکران و هرمز و قیس و بحرین را روی به مغرب مطلق باید کرد...»(15) اگر مکران خراج‌گزار ایران است و در جای دیگری چنان که گذشت آن را از ایران زمین صریحاً خارج کرده، اما روم و بخش مهمی از آسیای صغیر در این دوره جزو متصرفات ایران زمین و زمین‌های آن بخشی از ایران زمین است. بنابر این مفهوم «ایران زمین» در دوره‌ی مستوفی هم دربرگیرنده‌ی ایران اصلی (core) است و هم دربرگیرنده‌ی زمین‌ها و ولایت‌هایی که از لحاظ سیاسی جزو متصرفات ایران است. چون در همین دوره سمرقند و بخارا نه خراج‌گزار ایران بوده‌اند و نه جزو متصرفات ایران، نامی از آن‌ها به میان نیامده است.

برای این که معنی ایران اصلی از معنی ایران زمین که بیشتر مفهومی سیاسی است و دربرگیرنده‌ی هم ایران اصلی و هم متصرفات سیاسی آن است، باز نموده شود، بخش دیگری از نوشته‌ی مستوفی را نقل می‌کنم. در این بخش «در کیفیتِ اماکن ملک روم» می‌نویسد:

« و آن قریب شصت شهر است و سردسیر است ... علما گفته‌اند که چون رومیان بیت‌المقدس را خراب کردند و از آنجا برده بردند، حق تعالی بر ایشان خشم گرفت و از آنجا [روم] اسیر و برده بردن رسم فرمود ... و مؤلف کتاب گوید که زندگانی بد ماست که این زمان برده از ایران به روم می‌برند ... حدود مملکت روم تا ولایت گرجستان و ارمن و سیس و شام و بحر روم پیوسته است. حقوق دیوانی‌اش در این زمان سیصد و سی تومان بر روی دفتر است و در زمان سلاجقه زیادت از یک هزار و پانصد تومان این زمانی بوده است و شهر سیواس اکنون معظم بلاد آنجاست.»(16)

چنان که دیدید روم [ترکیه کنونی] در این دوره جزو متصرفات حکومت ایران و بخشی از ایران زمین است و به همین جهت از «حقوق دیوانی» آن سخن گفته می‌شود. اما آن جا که در همین متن، مستوفی از سرِ دردمندی می‌نویسد که : « از ‌زندگانی بد ماست که این زمان برده از ایران به روم می‌برند»، منظور او از ایران ـ ایران بدون پسوند زمین ـ همان ایران اصلی (core) و حکومت ایران است که جدا از متصرفاتش، در طول تاریخ مفهوم جغرافیایی و سیاسی مشخصی داشته است.

درست به همین دلیل وقتی از شهرهایی چون «ری» یا «تبریز» سخن می‌گوید، از آن‌ها به عنوان معظم‌ترین شهرهای ایران و نه ایران زمین یاد می‌کند، بدین عبارت : «‌ری از اقلیم چهارم است و امّ‌البلاد ایران و به جهت قدمت آن را شیخ‌البلاد خوانند.»(17) و یا درباره‌ی تبریز می‌نویسد: « دارالملک آذربایجان در ما قبل مراغه بوده است و اکنون شهر تبریز است و آن نَزِه‌ترین و معظم‌ترین بلاد ایران است، حقوق دیوانی آذربایجان در زمان سلاجقه و اتابکان قریب دو هزار تومان این زمان بوده است...»(18)

این مفهوم ایران، ایران اصلی، اگر چه با مفهوم «اقلیم چهارم» همانندی و نزدیکی بسیار دارد، چرا که مهم‌ترین شهرهای ایران و البته نه همه‌ی آن‌ها، در اقلیم چهارم واقع شده است، اما با مفهوم «ایران زمین» یکی نیست، یعنی مترادف آن نیست. «ایران زمین» صورتی دیگر از مفهوم بسیار قدیمی‌تر و کهن‌تر است در گذشته به عنوان «ایران شهر» وجود داشته است و سابقه‌ی آن، آن گونه که تحقیقات کم‌نظیر، دست اول و پرنکته و حوصله‌سوزِ جراردو نولی (Gherardo Gnoli ) نشان داده است به عصر ساسانی می‌رسد. یعنی در عصر ساسانی بود که مفهوم و ایده‌ی «ایران» و «ایران شهر» پرداخته گردید و رواج یافت.(19)

ظاهراً در دوران اسلامی، «ایران زمین» بر طرح و اساس همان مفهوم قدیمی « ایران شهر» بازسازی گردید و رواج تازه یافت. آن چه که مهم است در هر دو مفهوم، حوزه‌ی متصرفات سیاسی ایران، نقش مهم و محوری داشته است.

البته بررسی دقیق این نکات و مفاهیم، و مسائل مربوط به «ایران»، «ایران شهر»، «ایران زمین»، « مملکت»، «ممالک»، «مملکت ایران» و «ممالک محروسه ایران» ـ مفهومی که تا این اواخر یعنی تا اواخر حکومت قاجار هنوز کاربرد فعال داشت ـ در حوصله‌ی این مقاله نمی‌گنجد.

غرض از طرح اجمالی این مطالب در این جا و اشاره‌ی کلی به پاره‌ای از مفاهیم که شرح آن‌ها گذشت، این بوده است که نشان دهم تداوم مفهوم تاریخی و سیاسی ایران در ایران اسلامی و به خصوص در دوره‌ی پیش از حکومت صفوی، چگونه بوده است و در وجدان آگاه ایرانی‌های با فرهنگ چگونه درک می‌شده است. چنان که مستوفی وقتی به ایران و وضعیت و موقعیت آن در زمانه‌ی خود می‌نگرد، ایران و موقعیت آن را در بستر استمرار تاریخی آن نیز می‌نگرد و این استمرار تاریخ ایران، در دیدِ او آن اندازه بدیهی و ملموس است که بدون هیچ اما و اگری، گذشته‌ی کفرآمیزش را با حالِ اسلامی‌اش یک جا و در تداوم تاریخی آن مورد بحث قرار می‌دهد:

« ... به چند نوبت که جامع‌الحساب ممالک نوشتیم تا اول عهد غازان خان ... یک هزار و هفتصد و چند تومان بوده است و بعد از آن به سبب عدل غازان خان که در ولایت روی به آبادانی نهاده بود، به مبلغ دو هزار و صد تومان و کسری می‌رسید و اکنون همانا نیمة‌ آن نباشد، چه اکثر ولایات از این تحکمات و تردّد لشکرها برافتاده است، دست از زرع بازداشتند و در مسالک‌الممالک آمده که در هجدهم سال از پادشاهی خسروپرویز که آخرین سال زمان کفر بود ... جامع‌الحساب مملکت [= کشور] او نوشتند چهارصد بار هزار هزار و بیست هزار دینار زر سرخ بوده است که اکنون آن را عوامل می‌خوانند و به قیاس این زمان هشتاد هزار و چهار تومان رایج باشد، و در رساله ملکشاهی آمده که در عهد سلطان ملکشاه سلجوقی، بیست و یک هزار و پانصد و چند تومان زر سرخ بوده است و دیناری زر سرخ را دو دینار و دو دانک حساب کردندی که پنجاه هزار تومان و کسری بودی. خرابی و آبادانی جهان از این قیاس توان کرد ...»(20) و همو باز در استناد به فارسنامه بلخی درباره‌ی گذشته‌ی تاریخ کشورش و درباره‌ی فارس چنین می‌نویسد: «‌در فارس‌نامه آمده است که مملکت فارس دارالملک پادشاهان ایران بوده است و مشهور است که ایشان [را] اگرچه بر تمامت ایران حکم داشته‌اند، ملوک فارس خوانده‌اند و قدرت و شوکتشان چنانکه اکثر پادشاهان ربع مسکون خراج‌گزار ایشان بوده‌اند».(21)

این نوع آگاهی‌های روشن و آشکار درباره‌ی ‌هویت تاریخی کشوری با قدمت ایران را نمی‌توان به آسانی نادیده گرفت و به ضرب و زورِ تئوری‌های «مدرنیست»‌ها و تلاش بی‌فرجام دنباله روان ایرانی آن‌ها، ایران و هویت ایرانی آن را محصول حکومت پهلوی اول و بازآفریده‌ی جریانی به نام «ملت سازی» (nation – building  ) به شمار آورد.

یکی از سه مقوله‌ی مهمی که بِنِدیکت اندرسون، در کتاب ارزشمندش بر اساس آن نظریه‌ی خود را درباره‌ی پیدایش ملت‌ها و ناسیونالیسم تدوین کرده است مربوط می‌شود به مسئله‌ی «زبان». اندرسون معتقد است، که در دنیای پیش مدرن، جوامع بزرگ براساس زبان مقدس ـ زبان کتب مقدس ـ تشکل می‌یافته‌اند و زبان گفتار معمولی (vernacular  ) و غیرمقدس را در تشکل آن جوامع بزرگ نقشی نبوده است. اگر چنین نظریه‌ای درباره‌ی تاریخ غرب و بسیاری از کشورها صدق کند، در مورد ایران و درباره‌ی شرق جهان اسلام که زبان فارسی زبان اصلی این منطقه بوده است، به هیچ وجه مصداقی ندارد.

اندرسون با بررسی پاره‌ای از تحقیقات درباره‌ی نقش زبان لاتین در اروپای غربی به این نتیجه می‌رسد که تا قبل از قرن شانزدهم میلادی، تنها زبانی که بدان تعلیم داده می‌شد و نوشته و آموخته می‌گردید، لاتین بوده است، و کم کم از قرن شانزدهم به بعد و به جهت رشد صنعت چاپ، زبان گفتارِ رایج و غیرمقدس آغاز به رشد کرد و به مرور جایگزین زبان لاتین ـ زبان مقدس ـ شد. از قول مارک بلوخ (Marc Bloch ) درباره‌ی زبان کتابت در اروپای غربی در دوره‌ی قرون وسطی می‌آورد که:‌ لاتین نه تنها زبانی بود که (مسائل مختلف) به آن زبان تدریس می‌شد، بلکه تنها زبانی بود که اصولاً تدریس می‌گردید. نیز اضافه می‌کند که تأکید بلوخ بر این که لاتین تنها زبانی بود که تدریس می‌شد، آشکارا نشان دهنده‌ی قداست زبان لاتین و نیز نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که زبان دیگری شایستگی تدریس را نداشت. در ادامه‌ی همین بحث و در تأیید نظرش به تحقیق دو محقق دیگر درباره‌ی کتاب و چاپ کتاب استناد می‌کند تا قبل از سال 1500 میلادی، 77 درصد کتاب‌های منتشر شده به زبان لاتین بوده، و بعد می‌گوید از 88 متن چاپ شده در پاریس در 1501 میلادی، به استثنای 8 تای آن‌ها، بقیه همگی به زبان لاتین نوشته شده بودند، اما بعد از 1575 میلادی اکثر کتاب‌های چاپ شده به زبان فرانسه بود.

نیز در اهمیت نقش زبان مقدس، زبانی که او آن را زبان حقیقت truth – language می‌نامد می‌نویسد: در قرن هفدهم، هابز (Hobbes ) (1678 ـ‌1588) چهره‌ی محبوب و شناخته شده‌ی قاره‌ اروپا بود، چرا که نوشته‌هایش را به زبان حقیقت [= مقدس] نوشته بود، اما برخلاف او شکسپیر (1616 ـ 1564) که نوشته‌هایش به زبان رایج گفتار بود، تقریباً در خاک اروپا ناشناخته بود.(22)

براساس همین دیدگاهش، درباره‌ی قداست زبان عربی می‌نویسد:

« در سنت اسلامی تا همین دوره‌های اخیر، قرآن لفط به لفظ ترجمه ناشدنی بود ( و به همین جهت هم ترجمه ناشده باقی ماند) چرا که حقیقت الهی (Allah’ s truth ) فقط از طریق علایم حقیقی ـ و جایگزین ناشدنیِ ـ زبان نوشتاری عربی، دریافتنی بود».(23)

اندرسون نمی‌دانست که در شرق جهان اسلام و در یکی از بخش‌های حوزه‌ی زبان فارسی و ایران تاریخی یعنی در ماوراءالنهر که جزء خراسان بزرگ بود، در دوره‌ی حکومتِ ابوصالح منصور ابن نوح سامانی، یعنی در بیش از هزار سال پیش، در نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری، با اجازه و فتوای فقها و علمای شهرهای مختلف، متن عربی تفسیر محمدبن جریر طبری به زبان فارسی ترجمه شد و داستان این ترجمه و اجازه‌ی فقها در آغازِ متن ترجمه شده‌ی همان تفسیر چنین آمده است که کتاب تفسیرمحمدبن جریر طبری را از بغداد در چهل مصحف آورده بودند و این کتاب به زبان تازی و به اسنادهای دراز بود و چون خواندن کتاب و درک و فهم عبارات آن ـ بدان جهت که به تازی نوشته شده بود ـ بر امیر منصور ابن نوح سامانی دشوار بود، به این فکر افتاد که کتاب به زبان فارسی ترجمه شود.

« پس علماء ماوراءالنهر را گرد کرد و این از ایشان فتوی کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم. گفتند روا باشد خواندن و نوشتن تفسیر قرآن به پارسی مرآن کس را که او تازی نداند، از قول خدای عزّ و جل که گفت: وِما اَرسلنا مِن رَسولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ. گفت من هیچ پیغامبری را نفرستادم مگر به زبان قوم او، آن زبانی که ایشان دانستند. و دیگر آن بود که این زبان پارسی از قدیم بازدانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعیل پیغامبر (ع)، همه پیغامبران و ملوکان زمین به پارسی سخن گفتندی، و اول کس که سخن گفت به زبان تازی اسمعیل پیغامبر (ع) بود، و پیغامبر ما صَلّی اللهُ علیه از عرب بیرون آمد و این قرآن به زبان عرب بر او فرستادند، و اینجا بدین ناحیت زبان پارسی است و ملوکان این جانب ملوک عجم‌اند.

« پس بفرمود ملک مظفرابوصالح [منصور ابن نوح سامانی] تا علماء ماوراءالنهر را گرد کردند و از شهر بخارا ... از شهر بلخ ... از باب الهندو ... از شهر سمرقند و از شهر سپیجاب و فرغانه و از هر شهری که بود در ماوراءالنهر، و همه خط‌ها بدادند بر ترجمة این کتاب که این راه راست است.»(24)

بدین ترتیب برای نخستین بار قرآن و تفسیر آن ـ در قرن چهارم هجری ـ به زبان فارسی ترجمه شد و همین کار آغازی شد برای نوشتن تفسیر قرآن و ترجمه‌ی آن به زبان فارسی، چنان که در فاصله‌ی یکی دو قرن، چندین تفسیر به طور مستقل در زبان فارسی نوشته شد(25) و این سنت یعنی نوشتن تفسیر قرآن به زبان فارسی در مناطقی که زبان فارسی رواج داشت، همچنان ادامه یافت...

و این نشان‌دهنده‌ی اهمیت زبان فارسی است در ایران و در منطقه‌ای که از آن به شرقِ جهان اسلام یاد می‌کنند. آگاهی‌ها و دلبستگی‌ها عمیق و شگفت‌انگیزی را نسبت به این زبان، در آن دوره‌ی تاریخی و دوره‌های مختلف تاریخ ایران می‌توان نشان داد. دلبستگی‌هایی که به طور آگاهانه به زبان فارسی به عنوان بخشی از هویت تاریخی و کهن سال ایران و به عنوان زبانِ رایجِ منطقه‌ی وسیع و مهمی از «ایران زمین» می‌نگریسته است.

پیشینه‌سازی (re – archaization ) شگفت‌انگیزی که در آغاز متن مهمی چون ترجمه‌ی تفسیر طبری و در توجیه اقدام مترجمان آن دیده‌ایم و به شیوه‌ی اغراق‌آمیزی مدعی آن بود که « از روزگار آدم تا روزگار اسمعیل پیغامبر (ع) همه پیغامبران و ملوکان روی زمین به پارسی سخن» می‌گفتند، از آن نوع پیشینه‌سازی‌هایی است که در «باور» و «آگاهی» جمعی یک جامعه، «حال» آن جامعه را به «گذشته» آن پیوند می‌دهد. پیوند می‌دهد تا آینده‌شان را در استمرار گذشته‌شان پی‌افکنند.(26) و این یعنی باز آفرینی و تجدید، و هم تحکیم یک هویت.

نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری اوج دورانی است که ایرانی‌ها از پس حمله‌ی اعراب و تجزیه‌ی امپراتوری ایران، تلاش‌های گسترده و آگاهانه‌ای را در شکوفایی زبان فارسی و اعتلای سنت‌های ایرانی خود پی‌می‌افکنند. در همین قرن است که ابومنصور عبدالرزاق وزیر دانشورش یعنی ابومنصور محمدبن عبداله‌المعمری را به جمع آوردن دهقانان و فرهیختگان خراسان برای نوشتن شاهنامه‌ای به نثر فرمان می‌دهد. و این همان شاهنامه‌ای است که مقدمه‌ی آن به عنوان «مقدمه قدیم شاهنامه» در دست و معروف است. و باز در همین قرن است که حاصل تلاش ابوالمؤید بلخی، ابومنصور محمدبن عبدالله المعمری و دقیقی طوسی، عالی‌ترین تجلی خود را در شاهنامه فردوسی و در زبانی استوار به نمایش می‌گذارد و در همین شاهنامه فردوسی است که تصویر و تصوّر «هویت ایرانی» و «ایران» به بهترین شیوه‌ها بازسازی و بازآفرینی می‌شود، و قرن‌ها خاطره‌ی آن در وجدان فرهنگی و تاریخی مردم این منطقه زنده می‌ماند.

زبان فارسی پاسدار و حامل اصلی این خاطره‌ی تاریخی نه تنها زبان گفتار رایج بخش مهمی از مردم این سرزمین بوده که به فارسی سخن می‌گفتند، بلکه به عنوان زبان مشترک ـ چه گفتاری و چه «‌نوشتاری» ـ تنها وسیله‌ی ارتباط همه‌ی مردمی بود که در این حوزه‌ی بزرگ فرهنگی می‌زیستند و زبان گفتار روزانه‌شان با فارسی متفاوت بود. اهمیت این ویژگی‌ زبان فارسی در یکی از متن‌هایی که در قرن چهارم و در فاصله‌ی سال‌های 367 تا 380 هجری به نظم درآمده است، به وضوح بیان شده است. در دیباچه‌ی همین متن یعنی کتاب «دانشنامه» که در دانش ریاضی منظوم شده بود، حکیم میسری چنین می‌گوید:

چو بر پیوستنش بر، دل نهادم

فراوان رای‌ها بردل گشادم

که چون گویمش من تا دیر ماند

وُ هر کس دانشِ او را بداند

بگویم تازی ار نه پارسی نغز

ز هر در، من بگویم مایه و مغز

وُ پس گفتم زمین ماست ایران

که بیش از مردمانش پارسی‌دان

وگر تازی کنم نیکو نباشد

که هر کس را از او نیرو نباشد

دری گویمش تا هر کس بداند

و هر کس بر زبانش بر، براند(27)

چنان که دیدید میسری با آن که بر هر دو زبان تازی و فارسی تسلط داشته است، با این استدلال که این جا سرزمین ایران است و بیش‌ترِ مردمش فارسی‌دان، دانشنامه را به زبان فارسی دری به نظم درآورده است. فارسی در طی قرن‌ها ـ و با آن که عربی در دوره‌هایی زبان علمی منطقه بوده است ـ همین ویژگی اساسی و بنیادی‌اش را هم با عنوان زبان رایج گفتار بخشی از مردم ایران و هم به عنوان زبان مشترک گفتار و « نوشتارِ» همه‌ی مردم ما حفظ کرده است.

بنابر این ادعاهای پنهان و آشکاری که مدعی است زبان فارسی با تحکّم و قلدری رضا شاه پهلوی و به زور نظام اجباری و آموزش همگانی عصرِ او به عنوان زبان رسمی به مردم ایران تحمیل شده است، از نوع جلعیات و تبلیغات پا در هوایی است که پایه و اساس تاریخی ندارد. اشتباه نشود منظور من تأیید سیاست‌های فرهنگی دوره‌ی پهلوی نیست. مخالفت آشکارم را با آن سیاست‌ها پیش‌ترها نوشته و گفته‌ام.(28) منظورم واقعیت‌ها و واقعیت تاریخ است.

واقعیتی که نشان می‌دهد سال‌ها پیش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ایران، خود به خود و به طور طبیعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و این امر آن اندازه طبیعی و بدیهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان دیگری را در ایران توان آن نبود که به عنوان زبان «نوشتار» برگزیده شود و این جریان طبیعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سیر خود را طی می‌کرد.

به همین جهت در ایران، زبان اصلی و عمومی روزنامه‌هایی که تا پیش از مشروطیت منتشر شده بودند، از روزنامه‌های میرزا صالح شیرازی (کاغذ اخبار)، و از «وقایع اتفاقیه» گرفته تا روزنامه‌هایی چون «روزنامه دولت علیه ایران»، روزنامه‌ی «ملتی» یا روزنامه‌ی «ملت سنیه ایران»، روزنامه‌ی «دولت ایران»، روزنامه‌های «وقایع عدلیه»، «نظامی» ، «مریخ»، «شرف»، «تربیت» و روزنامه‌هایی که در شهرستان‌ها منتشر می‌شد، نظیر روزنامه‌ی «ملتی»، «تبریز»، «احتیاج»، «ادب»، «کمال» که در تبریز و روزنامه‌ی «فرهنگ» که در اصفهان منتشر می‌شدند فارسی بوده است و اگر یکی دو روزنامه چون «روزنامه علمیّه» در تهران که به سه زبان فارسی، عربی و فرانسوی و یا روزنامه‌ی «الفارس» در شیراز به زبان فارسی و عربی منتشر می‌شدند، بدان معنا نبود که زبان دیگری و در این مورد خاص عربی یا زبان‌هایی چون آذربایجانی و کردی و بلوچی را در ایران آن مایه و اعتبار می‌بود که می‌شد به آن زبان‌ها روزنامه‌ی عمومی منتشر کرد. روزنامه‌ی «الفارس» هم که در دوره‌ی حکمرانی ظل‌السلطان در 1289 قمری با مدیریت میرزا تقی کاشانی برپا شد، فقط سه شماره‌ی آن به فارسی و عربی منتشر شده بود و بخش عربی آن در واقع ترجمه‌ی همان بخش فارسی بود و ظاهراً «برای سهولت استدراک عربهای [آن] حدود چنان مقرر شد که یک سمتِ روزنامه را به زبان عربی ترجمه نمایند»(29) و پس از سه شماره در شماره‌ی (4) همان روزنامه درباره‌ی حذف بخش عربی چنین نوشتند: «‌از آن راهی که نوشتن عربی روزنامه و ترجمه آن اسباب تعویق و تعطیل نمره‌ها می‌شد و نگاشتن آن نیز چندان لازم نبود و زحمت مباشرین این عمل مضاعف می‌گردید، لهذا چنین شایسته دیدند که نمره‌های آتیه بدون ترجمه عربی باشد. رئیس و منشی روزنامه میرزا تقی کاشانی».(30)

تازه در نشر بخش عربی آن روزنامه، ظل‌السلطان که آن زمان حکومت فارس را در اختیار داشت، مقاصد تبلیغی و سیاسی داشت. برای این که این بحث یعنی بحث پراهمیت موقعیت زبان فارسی به عنوان زبان عملاً رسمی خواندن و نوشتن در ایران و به خصوص در آذربایجان ایران مشخص شود، بخشی از گزارش مهم محمدامین رسول‌زاده (سوسیال دموکرات و ناسیونالیست معروف و هوادار پان‌ترکیسم که بعدها «در 34 سالگی رئیس جمهوری نخستین جمهوری اعلان شده در جهان اسلام» (31) یعنی آذربایجان ـ در قفقاز ـ گردید) را که به همین مسئله یعنی اعتبار زبان فارسی در آذربایجان ایران مربوط است در زیر می‌آورم و به این گفتار خاتمه می‌دهم.

ترجمه‌ی بخشی از اصل این گزارش که در ژوئن 1909 [1288 شمسی] از ارومیه (آن زمان رسول‌زاده در ایران و در آذربایجان بود) به روزنامه‌ی «ترقی» چاپ باکو فرستاده شده بود و در شماره‌ی 145 روزنامه‌ی ترقی و در ژوئیه 1909 میلادی [24 جمادی‌الثانی 1327 قمری] یعنی نزدیک به 3 سال پس از اعلان مشروطیت در ایران، منتشر شده است، چنین است.

« از آثار ادبیات دراینجا [= ارومیه] چیز قابل ذکری نیست. درباره روزنامه‌هایی که به زبان آسوری منتشر می‌شوند، در جای خود صحبت خواهیم کرد. بگردیم تا بلکه یک مسلمان روزنامه‌خوان پیدا بکنیم.

« ممکن نیست. در اینجا نمی‌توانید غیر از چند مشترک حبل‌المتین روزنامه خوان دیگری پیدا بکنید. روزنامه‌های ترکی قفقاز نیز در اینجا خریدار و خواننده ندارند. اصلاً در اینجا ترکی خواندن متداول نیست. اگرچه همه ترک هستند اما ترکی نمی‌خوانند. در همه جای آذربایجان چنین است. حتی چنان تیپ‌هایی وجود دارند که این حال را برای قفقاز نیز پیشنهاد می‌کنند و خیال می‌بافند که باید همه‌ی عالم اسلام زبان فارسی یاد بگیرند و به فارسی بخوانند.

« یک سال قبل در اینجا روزنامه‌ای هفتگی به نام فریاد منتشر گردیده است. بعد از در حدودِ سی روزنامه‌ای که در تبریز منتشر می‌شده، این روزنامه نیز عمر خود را فدای معارف دوستان ارومیه کرده، رفته است و فریادهایش به فریادهای کشیده شده در میان صحرا مانده، بی‌ثمر ماند و سرانجام تلف گردید.

« در عرض پانزده روزی که در ارومیه ماندم، هر چه جستجو کردم بلکه یک نفر خریدار روزنامه ترکی  پیدا کنم تا ببینم در قفقاز یا عثمانی چه می‌گذرد و اوضاع عالم چگونه است، ممکن نگردید. به شهبندری عثمانی هم مراجعه کردم که به روزنامه‌های استانبول دسترسی پیدا کنم که بی‌نتیجه بود. انسان وقتی به ایران افتاد، به معنی این است که دستش از عالم مدنیت بریده شده است.»(32)

چنان که دیدید به اعتراف صریح رسول زاده، نه تنها دو سه سالی پس از اعلان مشروطیت در همه جای آذربایجان، مردم علاقه‌ای به ترکی خواندن نشان نمی‌دادند، بلکه همان مردم ترک زبان به رسول زاده‌ها توصیه می‌کردند که در قفقاز هم به فارسی بنویسند ... و این وضع ربطی به حکومت پهلوی ـ چون سال‌ها مانده بود تا حکومت پهلوی بر سر کار بیاید ـ یا هیچ حکومتی در ایران متأخر نداشت و مربوط می‌شد به نقش تاریخی زبان فارسی به عنوان زبان اصلی کتابت و مشترک مردم ما. چنان که در همان دوره‌ی ناصری تا «تمثیلات» آخوندزاده به فارسی ترجمه نشد، خواننده‌ای پیدا نکرد. و اگر «‌مکتوبات» او هم به همت مستشارالدوله به فارسی برگردانده نمی‌شد، نسخه‌ی دستنویس آن در بین روشنفکران ایران ـ چه فارسی زبان و چه ترکی زبان ـ دست به دست نمی‌گشت. در تبریز هم چه پیش از مشروطه و چه پس از آن، زبان اصلی همه روزنامه‌های مهم و معتبر به فارسی بود و اگر بعد از مشروطیت چند نشریه نظیر «خیراندیش» و «انادیلی» و ... به ترکی منتشر شدند و یا رساله‌هایی به ترکی در آن شهر منتشر کردند، و یا پاره‌ای نشریات، در کنار فارسی، یکی دو صفحه‌ای به ترکی اختصاص دادند، به معنی بی‌اهمیت بودن زبان فارسی نبود.

طرح اهمیت تاریخی نقش زبان فارسی به معنی نادیده گرفتن تأثیر نظام آموزش همگانی در دوره‌ی پهلوی، در گسترش زبان فارسی نیست. نیز آن همه تأکید بر نقش بارز «هویت ایرانی» در دنیای پیش مدرن و محتوای سیاسی ـ فرهنگی و جغرافیایی مفهوم «ایران» به نام کشوری شناخته شده و کهن سال، به معنی نادیده گرفتن درک نوینی که از «ایران » و «ایرانی» پیدا شده است، نیست. آن مسائل را باید در جای خود مورد بررسی قرار داد و این مفاهیم تازه را هم باید به جای خود و با توجه به آن مفاهیم پیشینه‌دار و کهن سال مورد ارزیابی، بازبینی و بررسی قرار داد. به عبارت دیگر در ربط با کشور کهن‌سالی چون ایران، نمی‌توان همه چیز را به پای «مدرنیته» و تجدد نوشت و نقطه‌ی پایان نهاد.(33) ایران کشور جدید‌التأسیسی چون پاکستان و اندونزی، ترکیه و عراق یا آلمان و آمریکا نیست.

با این همه تا شرایط اجتماعی و تاریخی جامعه‌ی ایرانی دگرگون نگردید، این مفهوم جدید جذب فرهنگ ایران نشد، شرایطی که مبارزات گسترده‌ی ضداستعماری را در کنار مبارزات ضداستبدادی ـ استبداد قاجار ـ باعث شده است. پیدایی مفهوم جدید وطن در شکل تکامل یافته‌ی ناسیونالیستی آن در فرهنگ ایرانی، محصول همین شرایط استعماری قرن نوزدهم بوده است، به عبارت دیگر شاعران و متفکران این دوره ناگزیر بودند که در مبارزات ضداستعماری بیشتر بر ناسیونالیسم ایرانی، و گاه اسلامی، تکیه کنند. و در مبارزات ضداستبدادی خود متکی باشند بر دستاوردهای فرهنگی غرب، از قبیل پارلمانتاریسم، قانون‌خواهی، دموکراسی و حق حاکمیّت ملت. به همین دلیل سرنوشت ناسیونالیسم ایرانی از سرنوشت مبارزات و حتی مفهوم مبارزات ضداستعماری آنان جدا نیست.

وطن بزرگ‌ترین مایه‌ الهام همه شاعران این دوره است.(34) اگر دواوین شعرای این دوره یا روزنامه‌های این زمان را بگشاییم کمتر صفحه‌ای است که به نوعی در آن با مفهوم جدید وطن آشنا نشویم. تأثیرگذاری و شورانگیری این نوع سروده‌ها، دست مایه‌ای بوده است برای برانگیختن احساسات ملی و ضداستعماری مردم. دو نمونه‌ی زیرا از ملک‌الشعرا بهار حال و هوای شعرهای «وطنی» آن دوره را به خوبی به نمایش می‌گذارد.

ای خطة ایران مهین، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

ای عاصمة ‌دنیی آباد که شد باز

آشفته کنارت چو دل پر حَزَن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سنمم نیست

ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

***

دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ

کز بافتة‌ خویش نداری کفن من

***

و امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من، وطن من

(دیوان بهار، ج 1، ص 216)

 

و نیز:

وطنیاتی با دیدة‌ تر می‌گویم

با وجودی که در آن نیست اثر می‌گویم

 

تا رسد عمر گرانمایه بسر، می‌گویم

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

 

که وطن، باز وطن، باز وطن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است

(دیوان بهار، ج 1، ص 208)

نیز دهخدا در جایی دیگر و در قطعه‌ای سه بیتی، وطن‌داری و عشق به وطن را این گونه تصویر کرده است:

هنوزم ز خُردی به خاطر دَر است

که در لانة ماکیان بُرده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید

که اشکم، چو خون از رگ، آن دم جهید

پدر خنده بر گریه‌ام زد که «هان!

وطن‌داری آموز از ماکیان».

(دیوان دهخدا، ص 125)

 

 

 

 

 

 

 

یادداشت‌ها: ــــــــــــــ

1. ابوالقاسم عارف قزوینی، دیوان، به اهتمام عبدالرحمن سیف آزاد، چاپ ششم، تهران، امیرکبیر، ص 334.

2. مدرنیست‌هایی چون ارنست گلنر، هابسبام، بندیکت اندرسون، مایکل مان، بِراس و ... بنیادی‌ترین دیدگاه نظری که در برابر مدرنیست‌ها، دیدگاهی کاملاً متفاوت داشت و دارد، مربوط می‌شود به اندیشه‌ی «پیشینه‌باوری» Primordialism و پیشینه‌باورانی (Primordialists ) چون کلی فورد گیرتز (Geertz ) و استیون گراسبی (Grosby ) و ...

3. Smith, Anthony D. : Nationalism and Modernism. London, Routledge, 1999 – 2000 , p . I.

4. Hobsbawm E. J. : Nations and Nationlism Since 1780, Programme, Myth, Reality. Cambridge University Press , 1997 , pp. 14 – 15.

5. فریدون آدمیّت: اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، ص 116.

6. Anderson, Benedict: Imagined Communities, Published by Verso, London, 1999. Pp. 18. 22 – 36.

7. فریدون آدمیت: اندیشه‌های میرزا آقا خان کرمانی، چاپ دوم، تهران، انتشارات پیام، ص 264.

8. شفیعی کدکنی، « تلقی قدما از وطن»، الفبا، شماره 2، ص 3.

9. برای یک معرفی کوتاه اما ارزنده از کتاب بندیکت اندرسون نگاه کنید به مقاله‌ی مسعود فاضلی با عنوان « آیا ملت‌ها مجموعه‌هایی ساختگی و تصورّی هستند»، در کنکاش، چاپ آمریکا، شماره‌ی دوازدهم، پاییز 1374، صص 74 تا 83.

فاضلی در نقد آرای اندرسون نکته‌ی مهمی را درباره‌ی ایران مطرح کرده و نوشته است: « یک سوال مشخص درباره ایران و مشخص‌تر از آن شاهنامه فردوسی: آیا این کتاب سازنده پندار «ایرانیت» نیست؟ اگر چنین باشد این کمونیتة  به خیال درآمده imagined community کهن‌تر از آن است که اندرسون می‌گوید.» نگاه کنید به همان مجله‌ی کنکاش ص 83. از سویی دیگر این نکته نیز درخور توجه است که در غرب بعضی از پژوهندگان چون Lesley Johnson سعی کرده‌اند که براساس نظریه‌ی بندیکت اندرسون نمونه‌هایی از همان کمونیته‌های به خیال درآمده را در دوره‌ی قرون وسطی نشان دهند. نگاه کنید به صفحه‌ی 175 کتاب Anthony D. Smith  مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 4 داده‌ام.

10. نگاه کنید به مقاله‌ی جلال خالقی مطلق و جلال متینی با عنوان کلی «ایران در گذشت روزگاران» که بخش نخست آن با عنوان «ایران در دوران باستان» نوشته‌ی استاد خالقی مطلق و بخش دوم آن با عنوان «ایران در دوران اسلامی» نوشته‌ی استاد جلال متینی است. و هر دو مطلب در ایران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی 2، تابستان 1371 منتشر شده است، نیز نگاه کنید به دنباله‌ی بحث در ایران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی 4، 1371 و نیز نگاه کنید به ایران‌شناسی، سال ششم، شماره‌ی 1، بهار 1373 به نوشته‌ی استاد خالقی مطلق با عنوان: « چند یادداشت دیگر بر مقالة ایران در گذشت روزگاران»

11. برای نمونه نگاه کنید به نظریات Adrian Hastings   که هویت ملی انگلیسی‌ها را به عنوان یک ملت ـ دولت انگلیسی (an English Nation – State  ) به قرن یازدهم می‌رساند و از ملت انگلیسی به عنوان قدیم‌ترین ملت جهان غرب یاد می‌کند. نگاه کنید به کتاب او با این مشخصات:

Hastings, Adrian: The Construction of Nationhood, Cambridge Universtity Press,1997.

به خصوص به بخش نخست با عنوان ملت و ناسیونالیسم، صفحات 5 تا 7 و نیز به بخش دوم آن از صفحه 35 تا 66.

12. نگاه کنید به صفحه‌ی 137 کتاب هابسبام (Hobsbawm ) که مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 5 به دست داده‌ام.

13 و 14. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب. به سعی و اهتمام گای لیسترانج [چاپ افست]، ناشر: دنیای کتاب، صفحه‌ی 100 و 141.

15. مستوفی حمدالله: نزهه‌القلوب. ص 22 و نیز نگاه کنید به عبارات زیر از صفحه‌ی 9 همین کتاب، آن جا که از راه‌های ایران زمین و مقدار طول و مسافت آن‌ها تا مکه سخن می‌گوید. در این عبارات از مهم‌ترین شهرهای امروزی ایران  وهمچنین شهرهایی که درگذشته جزو ایران بوده‌اند و از دست رفته‌اند، سخن می‌گوید به این شرح:

« و از مکه تا معظم بلاد ایران زمین به موجب شرح که متعاقب در ذکر طُرُق [راه‌ها] خواهد آمد، مسافت بر این موجب است: از مکه تا سلطانیه که دارالملک ایران است به راه بغداد، سیصد و هشتاد و هشت فرسنگ. تبریز هم دارالملک است به راه بغداد سیصد و هشتاد فرسنگ. بغداد هم دارالملک است به راه نجف اشرف، دویست و شصت فرسنگ است. از مکه تا ری سیصد و پنج فرسنگ، تا اردبیل، دوصد و بیست و چهار فرسنگ، تا همدان ، دویست و هفتاد و هفت فرسنگ، تا کاشان دویست و شصت فرسنگ، تا اصفهان سیصد و یک فرسنگ، تا سمنان دویست و بیست و نه فرسنگ، تا شوستر دویست و سی و یک فرسنگ، تا قاین دو صد و هشتاد فرسنگ، تا نیشابور چهار صد و بیست فرسنگ، تا تفلیس پانصد و یک فرسنگ، تا بلخ پانصد و هفت فرسنگ،  تا مرو چهارصد و هشتاد و یک فرسنگ، تا قم دویست و نود و چهار فرسنگ، تا سبزوار چهار صد و دو فرسنگ، تا یزد سیصد و چهار فرسنگ، تا قزوین سیصد و هفتاد فرسنگ، تا شیراز دویست و هفت فرسنگ، تا نیریز سیصد و نه فرسنگ، تا هرموز دویست و چهار فرسنگ...»

16. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، ص 94.

17 و 18. همان متن، به ترتیب نگاه کنید به صفحات 52 و 75.

19. gnoli Gherardo: The Idea of Iran, An Essay on its Origin, Roma, Istiuto Italiano per il Medio ed Estremo Oriente , 1989.

نگاه کنید به خصوص به بخش پنجم این کتاب ارزشمند با عنوان The Sassanians and the Birth of Iran . صفحات 129 تا 175.

20 و 21. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، به ترتیب نگاه کنید به صفحات 27 و 112.

22و 23. نگاه کنید به کتاب بندیکت اندرسون، به ترتیب به صفحات 18 و 14. مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی 7 به دست داده‌ام.

24. نگاه کنید به: ترجمه تفسیر طبری، فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی 350 تا 365 هجری، مجلد اول، به تصحیح و اهتمام حبیب یغمایی، چاپ دوم، انتشارات توس ، تهران ، 1356، صص 5 و 6.

25. بنیاد فرهنگ ایران، چهار تفسیر از این تفسیرهای قدیمی را چاپ و منتشر کرده است. بدین شرح 1: « تفسیر پاک...» نسخه‌ی محفوظ در دانشگاه لاهور. (ظاهراً دراواخر قرن 4 یا اوایل قرن 5 هجری نوشته شده است.) به کوشش علی رواقی، 1348 تهران. 2ـ تفسیر قرآن کریم، تألیف ابوبکر عتیق سور آبادی، چاپ عکسی از روی نسخه دیوان هند، لندن، مکتوب به سال 523 هجری. انتشارات بنیاد فرهنگ، تهران، 1345 . 3ـ تفسیر قرآن مجید محفوظ در دانشگاه کمبریج [تحریر 628 هجری]، که به تصحیح استاد جلال متینی، جزو همان انتشارات، در 2 جلد در 1349 منتشر شده است. 4ـ تفسیر بصائر یمینی، تألیف محمدبن محمود نیشابوری به تصحیح علی رواقی، بنیاد فرهنگ، تهران ، 1359 شمسی. نگاه کنید به یادداشت عارف نوشاهی بر مقاله‌ی حافظ محمودخان شیرانی با این عنوان: «‌تفسیری کهن از قرآن مجید» در معارف، دوره هیجدهم، شماره 1، فروردین ـ تیر 1380 (شماره پیاپی 52). ص 42.

26. برای یک گفتار کوتاه اما جالب در این زمینه نگاه کنید: به مقاله‌ی ویلیام هنوی با عنوان «هویت ایرانی از سامانیان تا قاجاریه» در ایران‌نامه، سال 12، شماره 3، تابستان 1373، به صفحات 473 تا 478.

27. حکیم میسری، دانشنامه، به کوشش برات زنجانی، تهران، 1366 ، بیت 80 تا 85 به نقل از مقاله‌ی جلال خالقی مطلق با عنوانِ « چند یادداشت دیگر بر مقالة ایران درگذشت روزگاران» در ایران‌شناسی، سال ششم، شماره 1، بهار 1373، ص 29.

28. برای نمونه نگاه کنید به گفت‌وگویی که در اول ژانویه‌ی 1994 [1373] با دکتر چنگیز پهلوان کرده‌ام. این گفت و گو با عنوان «‌حوزه تمدن ایرانی» با چهار گفت و گوی دیگر با دکتر چنگیز پهلوان، یک جا و در کتابی با نام «‌پنج گفت‌وگو»، چنگیز پهلوان، ناشر: فراز، در سال 2002 میلادی در آلمان منتشر شده است.

29 و 30. صدرهاشمی، محمد: تاریخ جراید و مجلات ایران، جلد اول، چاپ دوم، 1363 ، اصفهان، انتشارات کمال، ص 261.

32. رسول‌زاده، محمدامین: گزارش‌هایی از انقلاب مشروطیت ایران، ترجمه رحیم رئیس‌نیا، چاپ اول، تهران، 1377، ناشر: شیرازه، صفحه 10 پیش گفتار.

33. همان کتاب، صفحات 225 و 226.

34. یک نمونه از این نوع نوشته‌های کم و بیش « قالبی» که به پیروی از نظریات بندیکت اندرسون به انگلیسی نوشته شده است، کتابی است از مصطفی وزیری با این مشخصات:

Vaziri. Mostafa: Iran as Imagined Nation, The Construction Of National Identity. Published in the United States by Parago House, 1993.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

شاه اسماعیل صفوی

  • مرحوم ابوالقاسم حالت

 

نسب شاهان صفوی به « شیخ صفی‌الدین اردبیلی» می‌رسد و به همین جهت این سلسله را «صفویه» می‌گویند. شیخ‌صفی‌الدین از عرفای معروف بوده و گویا شعر نیز می‌سروده است زیرا بیت زیرین را به او نسبت می‌دهند:

 آه از این ذکر فسرده، چند ازین فکر دراز؟ 

آههای آتشین و چهره‌های زرد کو؟

 

شاه اسمعیل

مؤسس سلسله صفویه شاه اسماعیل است که در چهارده سالگی در تبریز تاجگذاری کرد و مذهب شیعه را که تا قبل از او در ایران رسمیت نداشت رسمی نمود و تشویق مداحان آل علی را یکی از طرق ترویج این مذهب تشخیص داد شاه اسمعیل خود نیز به فارسی و زبان آذربایجانی شعرهایی سروده، این سه بیت از جملة‌ اشعار معروف اوست:

بیستون نالة زارم چو شنید از جا شد  

کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

خبر از کوتهی بخت ندارم، زیراک

سایه افکن به سر آن سرو سهی بالا شد

 گر خطائی کنی و خون «‌خطائی » ریزی

من برآنم که صواب از تو، خطا از ماشد

این بیت هم از سروده‌های دلنشین شاعر است:

کنون زیر نگین باشد ز شروان تا به عمانم

غلام شاه مردان، پادشاه ملک ایرانم

شاه اسماعیل اشعار حافظ را زیاد می‌خواند و به فال حافظ عقیده داشت. می‌گویند؛ روزی در شیراز به اتفاق یکی از ملاهای معروف دربار خود که «ملامگس» نامیده می‌شد به زیارت قبر حافظ رفت. ملامگس همین که ارادت شاه را در حق حافظ بیش از حد معین دید، دلتنگ شده حافظ را پیرو مذهب تسنن خواند و اصرار فراوان نمود که شاه امر به انهدام بقعة او فرماید. شاه وقتی ابرام ملا را در این مورد زیاده از حد دید، انجام این امر را موکول به تفال از دیوان حافظ فرمود و چون آن را گشود این مطلع آمد:

 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم        

 یعنی غلام شاهم  و سوگند می‌خورم

شاه اسماعیل این غزل را به مثابة شیعه بودن حافظ و سوگند وفاداری و بیعت به خود دانسته و بسیار خرسند شد و چون ملامگس باز در اصرار مبالغه نمود، شاه دوباره دیوان خواجه را گشود و این بیت آمد که درحقیقت روی سخن به ملا مگس داشت:

ای مگس ، عرصة سیمرغ نه جولانگه تست        

 عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

بعد از آن ملا دیگر چیزی نگفت و خاموش ماند.

مقارن قیام شاه اسماعیل ازبکان بر خراسان مستولی شدند. مؤسس سلسلة ازبکان محمدشاهی بیک یا شبیک خان بود.

او مردی بسیار دلیر و جنگجوی و خودخواه و جسور و بی‌رحم و متعصب بود و چون در مذهب تسنن تعصب وافرداشت و با پیروان شیعه به سختی دشمن بود و آنان را کافر می‌دانست، به شاه اسماعیل نیز که از آغاز پادشاهی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران شمرده و با سنی مذهبان کشور در کمال بی‌رحمی و قساوت رفتار کرده بود به چشم دشمنی می‌نگریست.

به گمان اینکه مذهب شیعه را صوفیان سرخ سر (قزلباش) به زور شمشیر بر اکثر مردم ایران قبولانده‌اند، بر چیدن بساط سلطنت شاه اسماعیل را به دستیاری مردم ناراضی کاری آسان می‌پنداشت و پس از اشغال خراسان هیچگاه از تحقیر و تخویف پادشاه صفوی و برانگیختن او به جنگ باز نمی‌نشست. مکرر به شاه اسماعیل نامه‌های تهدیدآمیز نوشت و حتی در یکی از نامه‌های خود از شدت غرور و گستاخی او را فقط اسماعیل داروغه خطاب کرد و نوشت که چون قصد زیارت کعبه دارد، باید که او راهها را برای عبور سپاه ازبک آماده سازد و خود با پیشکش و هدایای شایسته به استقبال آید و در سراسر ایران خطبه به نام نامی او کند و گرنه پسران خویش را به قلع و قمع وی مأمور خواهد کرد.و در پایان نامه پرسیده بود که؛ محل ملاقات در کجا خواهد بود؟

شاه اسماعیل در جواب او نوشت؛ به زودی برای زیارت آستانة حضرت رضا به خراسان خواهد آمد وملاقات در آنجا دست خواهد داد.

سپس در سال 916 با لشگری انبوه به خراسان تاخت و شیبک خان را که از بیم او به قلعة‌ مرو پناه برده بود، در آنجا محاصره کرد و عاقبت از آن قلعه بیرون کشید و به جنگ وادار ساخت. در نبرد سختی که نزدیک قریة محمود آباد در سه فرسنگی مرو، میان دو حریف درگرفت، پس از کشتاری هولناک شکست در ازبکان افتاد.

شیبک با گروهی از همراهانش در چهار دیواری محصور گردید در آن گیرودار زیر سم ستوران لشگر خود پایمال شد و جسدش را نزد شاه اسماعیل بردند.

شاه اسماعیل که از شیبک‌خان و جنایات او در خراسان، کینة سخت در دل داشت به سربازان فرمان داد سر پرغرورش را از تن جدا کردند. سپس پوست سرش را پر از کاه کرد و برای سلطان بایزید خان پادشاه عثمانی که به علت اشتراک مذهب با شیبک خان روابط دوستانه داشت و او را در حمله به ایران یاری می‌کرد، فرستاد. استخوان کله‌اش را نیز به فرمان وی همان روز در طلا گرفتند و از آن قدحی ساختند. یکی از شاعران درگاه نیز در آن محل این بیت را مناسب حال گفت:

کاسة سرشد قدح از گردش دوران مرا   

دارد این دیر خراب آباد سرگردان مرا

یک دستش را هم برای آقا رستم روز افزون حاکم مازندران فرستادند. زیرا وقتی شاه اسماعیل او را به اطاعت خویش خواند او در جواب پیغام داده بود که تا دستم به دامان شیبک‌خان می‌رسد، از کسی باک ندارم. فرستادة شاه روزی که آقا رستم در شهر ساری با ندیمان به میگساری نشسته بود، ناگهان از در درآمد و دست شیبک‌خان را در دامن او افکند و به دستور شاه گفت « گفته بودی دست من است و دامن شیبک‌خان. اینک دست او در دامن توست» آقا رستم از این پیغام وحشت‌انگیز بیمار شد و در اندک زمانی درگذشت...

شیبک‌خان در شصت و یک سالگی کشته شد و یازده سال پادشاهی کرده بود. با مرگ او قلمرو ایران در سراسر خراسان با ولایت هرات و مرو و قندهار و آمویه به ممالک شاه اسماعیل پیوست و مذهب شیعه در آن ولایات نیز رسمی شد.

شاعری در تاریخ مرگ او گفته است:

آمد کلاه سرخ و عدم گشت خان ازو  

تاریخ فوت او ز قضا شد «کلاه سرخ»

که « کلاه سرخ» تاریخ مرگ شیبک‌خان است.

شاه اسماعیل همسری خورشید نام داشته که این غزل را در عشق او سروده است:

بجز کوی خورشید کوئی ندارم            

بجز مهر او ره به سوئی ندارم

بسم روی خورشید از هر دو عالم        

نگاهی به خورشیدروئی ندارم

بجز عشق مولا و دیدار یارم                

به مولا قسم، آرزوئی ندارم

برو چهره گلگون کن از خون دشمن          

خطائی، که من آبروئی ندارم

شاه اسماعیل پادشاهی دلیر بود و در سن پانزده سالگی اکثر دشمنان ایران و شیعه را از پای درآورد. از جمله دشمنان پدر شاه اسماعیل مراد و الوند دو برادر بودند که به خونخواهی پدر خود فرخ یسار پادشاه شروان قدعلم کردند و شاه اسماعیل به جنگ این دو برادر رفت و هر دو تن را مغلوب و منکوب ساخت. شاه اسماعیل وقتی از جنگ این دشمنان خود فارغ شد، غزلی سرود:

کودکی بودم و با عشق تو پیمان بستم             

مردم امروز و بر آن عهد که بستم هستم

تا که شد دستم از آن موی دلاویز جدا          

قبضة تیغ نگردیده جدا از دستم

چون دل خود که به گیسوی تو بستم ای دوست،       

دشمنان را همه دل خستم و بازو بستم

به مراد تو کلاه از سر پرباد مرا                 

بربودم من و بر خاک سیاهش خستم

سر الوند فرود آمد و شروانشه را                

به قصاص پدر خویش به خون آغشتم

اما یکی از همسران که به هر حال شاه اسماعیل را برای خود می‌خواست و جنگ و دلیری او به کارش نمی‌آمد، نامه‌ای گلایه‌آمیز برای شاه اسماعیل نوشت و در این نامه چنین وانمود کرد که تو حالا که بر دشمنان غلبه کرده‌ای، پادشاهی هستی و صاحب هزاران نعمت و دیگر مرا نمی‌خواهی!

شاه اسماعیل  غزل زیر را در پاسخ این نامه گلایه‌آمیز سرود:

خورشید من کجائی، تا گیرمت در آغوش؟             

کزیاد من نرفته است، آن موی و آن بناگوش

رویت بپیش دیده است، و در جوش جنگ از آن روی           

دریائی از محبت در سینه می‌زند جوش

دشمن ز پیش تیغم روبه صفت گریزد                

کی در مصاف ضیغم، عرض هنر کند موش

برمن خطا گرفتی، گفتی توئی خطائی                   

 آری منم خطائی، اما توئی خطاپوش

فرمان پذیر دیروز، فرمانرواست امروز                 

شاهم به دیگران لیک پیش تو حلقه در گوش

شاه اسماعیل چهار پسر داشت موسوم به: سام میرزا ، طهماسب میرزا ،  بهرام میرزا و القاص میرزا که همه شاعر بودند. رباعی زیر از القاص میرزا است:

چون شیردرنده در شکاریم همه         

دایم به هوای نفس یاریم همه

گر پرده ز روی کارها بردارند             

معلوم شد که در چکاریم همه

این بیت را نیز القاص میرزا سروده است:

منم که نیست مرا در جهان نظیر و همال      

به رزم دشمن جانم، به بزم دشمن مال

بهرام میرزا پسر دیگر شاه اسماعیل هم مردی شعر دوست و صاحبذوق و اهل دل بوده و این بیت که خود او ساخته گواه این مطلب است:

حاصل خود گرچه عمری بر سر دل کرده‌ام     

غیر درد دل نمی‌دانم چه حاصل کرده‌ام

رباعی زیر را بهرام میرزا در خصوص تزکیة نفس خود سرائیده است:

« بهرام» درین سراجة پرشر و شور        

تاکی به حیات خویش باشی مغرور؟

کرده است درین بادیه صیاد اجل          

در هر قدمی هزار بهرام به گور

سلطان ابراهیم میرزا پسر بهرام میرزا نیز شعر می‌سرود و ذوقی سرشار داشت. تخلص او « جاهی» بود. این اشعار ازوست:

گفتی که چرا « جاهی» مسکین شده خاموش    

زو پرس که شاید سخنی داشته باشد

یار آمد بسرت در دم رفتن، «جاهی»        

دیده بگشای اگر طاقت دیدن داری

این شعر لطیف را دربارة دوست خود که مبتلی به چشم درد شده بود ساخته  است:

شنیدم که چشم تو دارد گزندی       

 مبادا که افتاده بر دردمندی

این اشعار نیز از سام میرزا است:

حاصل عمر نثار ره یاری کردم      

شادم از زندگی خویش که کاری کردم                        

 کند سگت ز وفا میل دوستداری من        

عجب که عار نمی‌آیدش زیاری من

رباعی زیر نیز از سام میرزا است:

هرگاه که عشوه آن دلاویز کند          

عاشق ز بلا چگونه پرهیز کند؟

بادی است نصیحت کسان در گوشم        

اما بادی که آتشم تیز کند

چنانکه در تواریخ صفوی مسطور است، شاه اسماعیل علاقه بسیاری به شاهنامه داشت و در حضور او «‌شاهنامه‌خوانی» انجام می‌گرفت. روح حماسی شاهنامه در برانگیختن شاه و سپاهیان در نبردها مؤثر بوده است. عموم پادشاهان صفوی به شاهنامه عشق می‌ورزیدند، و شاهنامه طهماسبی که یکی از مشهورترین میراث هنری ایرانیان است، در دورة شاه طهماسب با خط و کاغذ و تزیین و  تذهیب اعلا به شیرازه درآمده و امروز به عنوان یکی از گرانقدرترین آثار خطی در جهان شناخته می‌شود.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

گوشه هایی از زندگی دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت

 ( دو کارگزار رژیم پهلوی )

به قلم : دکتر محمود خرمی ، مدرس تاریخ

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

 

 

دکتر جواد هیئت یکی از چهره‌های شناخته شده و در عین حال مرموز سیاسی است. وی مدتی است که رحل اقامت در باکو افکنده و اقداماتی علیه ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انجام می‌دهد. از جملة‌ اقدامات وی علیه مردم آذربایجان، حمایت از بیگانه‌گرایانی است که در جهت تضعیف وحدت‌ملی و ایجاد اغتشاشات قومی در آذربایجان و تهران فعال هستند. جواد هیئت ارتباط نزدیکی با خاندان حاکم بر ایران شمالی (علی‌اف‌ها) دارد. وی از حمایت حیدرعلی‌اف (دیکتاتور سابق و مأمور ارشد ک . گ . ب) برخوردار بود، به نحوی که تصویر جواد هیئت درکتابهای درسی رژیم باکو نیز درج شده است.

جواد هیئت که اکنون مراحل پایانی روزگار خود را در باکو و در ویلای اهدایی حاکمیت ضداسلامی علی‌اف‌ها سپری می‌کند، چهرة ویژه‌ای است.

وی در زمان حکومت محمدرضا پهلوی در ایران، یکی از چهره‌های مورد اعتماد رژیم و رییس بیمارستان شهربانی در تهران بوده است. بیمارستان شهربانی، نقش خاصی در امنیت رژیم پهلوی داشت، و کلیة کسانی که بر اثر شکنجه یا در درگیریهای مسلحانه با مأموران رژیم زخمی می‌شدند، در این بیمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجویی قرار می‌گرفتند.

جواد هیئت با امیرعباس هویدا (نخست‌وزیرشاه) نیز ارتباط داشت. علاوه بر این، برخی دیگر از برادران وی، از مقامات رژیم پهلوی بوده و در عین حال خود وی عضو سازمان فراماسونری نیز بوده است.

در کتاب « فراماسونرها، روتارین‌ها و لاینزهای ایران» که در سال 1377 توسط « انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی» ( به عنوان یک مرکز رسمی) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هیئت جزو فراماسونرها آمده است.

جواد هیئت در همان زمان که در بیمارستان شهربانی رژیم پهلوی در تهران مشغول فعالیت بوده، ریاست انجمن دوستی ایران و ترکیه را نیز برعهده داشته است. هیئت همزمان با جریان شوروی‌گرا نیز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروی به شدت تلاش می‌کرد که از استاد سیدمحمدحسین شهریار در راستای پیشبرد اهداف خود در آذربایجان ایران استفاده کند. در آن زمان حیدرعلی‌اف، مدیریت سازماندهی و گسترش جریان وابسته به شوروی را در آذربایجان ایران برعهده داشت. در این زمان با طرح‌ریزی دولت شوروی، عده‌ای از شاعران کمونیست باکو مأمور شدند که اشعاری خطاب به شهریار بسرایند و شهریار را تحت تأثیر قرار دهند. در داخل کشور نیز افرادی مانند بولود قره‌چورلو (سهند)، که از افراد مرتبط با سفارت شوروی بود و با کمک سفارت، کارگاه تریکوبافی در تهران دایر کرده بود، شعر مفصلی برای شهریار نوشت و در این شعر به خاطر اینکه شهریار اشعارش را به زبان فارسی می‌سراید، شهریار را به عنوان کسی که روغن به چراغ بیگانه می‌ریزد، خطاب کرد. شهریار نیز در پاسخ به وی سهندیه را سرود که در اغلب ابیات تعریض‌های گزنده‌ای به وی دارد. در هر حال سهند و جواد هیئت با هماهنگی هم و در قالب دوستی، با شهریار ارتباط یافتند و هیئت، شهریار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهریار را تحت تأثیر قرار بدهد. برخلاف هیئت و همفکرانش که با پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ترویج ناسیونالیسم قومی و ایجاد تشکلهای قومی توسط عناصر وابسته به شوروی برآمدند، شهریار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی قرار گرفت و شعرهای زیادی در وصف انقلاب سرود و حتی لباس بسیجی بر تن کرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت کرد.

همانگونه که گذشت، علی‌رغم اینکه دولت‌های متعدد طی دهه‌های اخیر در ترکیه روی کار آمده، از لائیک‌ها تا اسلامگرایان، جواد هیئت با محافل ویژه‌ای در ترکیه ارتباط دارد که این محافل اهداف امنیتی خاصی را دربارة ایران پیگری می‌کنند و بدین جهت ارتباط هیئت با ترکیه همواره برقرار است، یکی از اقدامات هیئت، اعزام دانشجو به ترکیه است. طبیعی است که در همة‌ کشورها پذیرش دانشجوی رایگان جز با تأیید دوایر ویژه اطلاعاتی ممکن نیست. جواد هیئت از چنان مقبولیتی نزد دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ترکیه برخوردار است که دانشجویانی که توسط وی به ترکیه معرفی می‌شوند، بدون طی کردن مراحل خاصی پذیرفته می‌شوند. این دانشجویان طی مدت حضور در ترکیه، از سوی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی به همکاری جلب می‌شوند و پس از بازگشت به ایران در نقش‌های متعدد و پوشش‌های مختلف در مراکز علمی و دانشگاهی، نشریات و... فعالیت‌های محوله را انجام می‌دهد. جواد هیئت از مهارت ویژه‌ای در هماهنگ ساختن خود با محیط‌ها و حکومت‌های مختلف برخوردار است. مثلاً وی طوری علیه رژیم پهلوی سخن می‌گوید، که مخاطبان بی‌اطلاع و سادة‌ وی تصور می‌کنند که وی در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالی که هیئت از مهره‌های شناخته شده دربار پهلوی بوده است. درباری بودن جواد هیئت میراثی است که از نیاکان به وی رسیده است. مروری بر زندگی پدر وی این حقیقت را ثابت می‌کند:

 

نگاهی کوتاه به زندگی خادم برجسته دربار پهلوی ، علی هیئت

 

  علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او  میرزاتقی­خان از اعیان  تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود. علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او مرحوم میرزاتقی­خان از اعیان تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود.

علی هیئت پس از مدتی حضور در نجف اشرف لباس روحانیت برتن کرد. بعد از اتمام حوادث مشروطیت که علی هیئت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد از کشور خارج شد و مدتی در کشورهای مختلف از جمله مصر اقامت گزید . درباره علت سفرهای وی در منابع منتشر شده چیزی ذکر نشده است.

علی هیئت از جمله مخالفان سرسخت پیشوای نهضت آزادیستان مرحوم شیخ محمد خیابانی بود. وی همراه با دوست نزدیک خود احمد کسروی به مخالفت با شیخ محمد خیابانی پرداخت . دامنه مخالفتهای وی و کسروی تا حدی پیش رفت که شیخ محمد خیابانی ، علی هیئت را به تهران تبعید کرد. و علی هیئت به همکاری با مخالفان شیخ شهید مشغول شد.

در جریان جنگ جهانی اول که نیروهای عثمانی تبریز را اشغال کردند ، شیخ محمد خیابانی به مخالفت با عثمانیها پرداخت . اما علی هیئت به همکاری با نیروهای عثمانی پرداخت . نیروهای عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر کرده و به شهر قارص انتقال دادند.

سرنوشت احمد کسروی و علی هیئت بسیار مشابه هم است . در کتاب " بحران آذربایجان"نوشته مرحوم مجتهدی که بارها منتشر شده ، درباره روابط بسیار نزدیک علی هیئت با احمد کسروی نکات جالبی ذکر شده و به روشنی قابل استنباط است که افکار الحادی و ضد دینی کسروی تحت القائات و تاثیرات علی هیئت شکل گرفته است.

همچنین جالب است که کسروی و علی هیئت هر دو ابتدا لباس روحانی بر تن کردند و هر دو مخالف شدید شیخ محمد خیابانی بودند و هر دو بعدا لباس روحانی را از تن خارج کردند و هردو در دادگستری جدید رضاخان به عنوان مقام عالی به خدمت گمارده شدند . هر دو تفکرات شدید شاه دوستی داشتند ... اما ترقیات علی هیئت در دستگاه پهلوی بسیار افزونتر از کسروی بود.

دکتر مهدی مجتهدی که خود از هواداران علی هیئت است در زندگی نامه وی مینویسد : " جنگ بین­الملل اوّل شروع شد. وی ( هیئت ) از دولت عثمانی جانبداری کرد و با یک عدهّ از علما به جانب ایران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس یافت, با اولیای باب عالی ( دولت عثمانی ) مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به ریاست تشکل اتحاد اسلام وابسته به عثمانی درایران تعیین گردید. برای تامین استقلال ایران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بین رفته بود با سایر آزادیخواهان مدّت­ها جانفشانی کرد.

صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبریز آمد, کار سابق یعنی اصلاح روابط علما و آزادیخواهان را از سر گرفت.( !!!؟؟؟) قیام خیابانی را چون مخالف اصول یافت, آن را شدیداٌّ انتقاد یا به قول متجددین آن دوره تنقید نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقیدیون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعید گردید. حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت و از جنجال جراید دست چپ تهران که طرفدار قیام شیخ بودند ذره­ای نهراسید و حقیقت را گفت."

 

دقت در جمله "  حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت  " به خوبی حاکی از ان است که علی هیئت در تهران در برانگیختن هیات حاکمه برای قتل شیخ محمد خیابانی  نقش مهمی ایفا کرده است.

 

علی هیئت پس از شهادت شیخ محمد خیابانی به تبریز باز میگردد تا  پس از شهادت شیخ بتواند نفس راحتی در تبریز بکشد.

 

علی هیئت در سال 1306و بعد از ورود کسروی به دستگاه رضاخان وارد دستگاه نوبنیاد دادگستر ی میشود و ترقیات خود را در دستگاه استبدادی رضاخان پهلوی آغاز میکند. و تا سقوط رضاخان در مسوولیتهای مختلف از جمله ریاست دادگستری غرب ایران و همدان فعالیت میکند .

همانگونه که میدانیم رضاخان ارتباط نزدیکی با  هیتلر و المانها داشت. دستگاه پهلوی و حکومت هیتلر تبلیغات سنگینی درباره آریایی و همنژاد بودن ایرانی ها و آلمانیها به راه انداخته بودند و ارتباط اقتصادی گسترده ای میان حموکت رضاخان و دولت آلمان برقرار شده بود  و متفین به همین بهانه ها ایران را در جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 9 اشغال کردند. علی هیئت نیز  به پیروی از دستگاه حاکمه از آلمانها طرفداری میکرد . وی تلاش کرد تا طرفداران آلمان را سازماندهی کند.  بدین منظور تشکلی با نام کلوپ اذربایجانیها را در تهران راه انداخت و طرفدران آلمان را در آن گرد آورد اما علی هیئت از طرف متفقین به اتهام فعالیت به نفع حکومت هیتلر و فاشیسم  دستگیر و زندانی شد." 

در 1322 از طرف متفقین بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقین بود. بعد از استخلاص ابتدا رئیس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل دیوان کشور گردید.  "

 

 

علی هیئت دارای روابط دوستان و نزدیک با باستانگرایان و ملی گرایان از جمله سید حسن تقی زاده و قوام السلطنه بود. با محمدرضا شاه نیز ارتباط خوبی داشت . بعد از رفع استیلای عوامل شوروی از آذربایجان ( فرقه دمکرات ) محمد رضا شاه به تبریز سفر کرد . در این سفر علی هیئت نیز جزو همراهان شاه بود.

 

علی هیئت در کابینه های مختلف دارای مقام بود و همانگونه که ذکر شد میتوانست با محیطهای مختلف همرنگ شود به عنوان مثال :

 

در کابینه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزیر دادگستری بود.

در 1329ش در کابینه سه ماهه منصورالملک وزیر دادگستری شد و پس از سقوط کابینه به سناتوری انتصابی  رسید.

در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختیار تام به استانداری فارس منصوب شد.

همچنین وی عضو اصلی هیاتی بود که از طرف سپهبد زاهدی برای سرکوب قیام ایل قهرمان قشقایی به شیراز رفت و با ناصر قشقایی ملاقات کرد. تا اتش قیام را فرونشاند.

 

علی هیئت در زمان مشروطیت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد اما در محکمه مشروطه خواهان نیز فعال بود از جمله مشروطه خواه معروف سید محمد تدین که  در اوایل 1326 با حضور کلیه مستشاران تمیز به ریاست میرزا شفیع جهانشاهی و دادستانی علی هیئت در دیوان عالی کشور تحت محاکمه قرار گرفت و در مدت محاکمه بازداشت بود. پس از بیان ادعانامه دادستان، تدین به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان ( علی هیئت )، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطیت شرح مبسوطی بیان نمود و جریان روی کار آمدن رضاشاه را تشریح کرد.

 

در یک سخن علی هیئت تابع قدرت بود . وی در کابینه مصدق وزیر دادگستری بود اما در همان حال با جناح شاه در ارتباط نزدیک بود چنانکه بعد از کودتا به استانداری فارس منصوب شد و بعد در محاکمه مصدق نیز دست داشت . مصدق در دفاعیات خود میگوید:

"  اینکه عرض میکنم مقدمه است :
بر طبق ماده 159 قانون دادرسی و کیفر ارتش اینجانب راجع به عدم تکمیل پرونده و عدم صلاحیت دادگاه بدوی یا فوق العاده در آن دادگاه بیان ایراد نمودم ولی هیچ از ایراداتم مورد توجه واقع نشد و دادگاه بدوی قرار صلاحیت خود را صادر کرد و در رسیدگی به ماهوی وارد گردید و حکم محکومیت اینجانب را صادر نمود که بر طبق ماده 59 لایحه قانون دادرسی و کیفر ارتش قابل رسیدگی فرجامی است و وکلای اینجانب از دیوان کشور درخواست فرجام نموده اند پس از آن چون موقع ابلاغ حکم به این جانب تکلیف شد که تقاضای تجدیدنظر کنم با اینکه دادگاه تجدیدنظر هم دادگاهی است غیرقانونی و به هیچوجه نمی تواند یک نخست وزیر را محاکمه کند نظر به اینکه در حبس مجرد به من بسیار سخت میگذشت و درخواست تجدیدنظر هم بر طبق ماده 223 قانون دادرسی ارتش و کیفر(موجب توقیف اجرای حکم دادگاه بدوی میشد ) و مانع درخواست فرجام هم نبود با این قید که نسبت به حق فرجام من خللی نرسد و مانع جریان و تعقیب پرونده در دیوان کشور نگرددتقاضای تجدیدنظر نمودم ولی بعد از این تجدیدنظر غیرقانونی نه فقط موجب خلاصی من از حبس مجرد نشد بلکه سبب شد که درخواست فرجام وکلای من هم در دیوان کشور بلاتکلیف بماند.
آقای علی هیئت رئیس دیوان کشور بجای اینکه پرونده مرا بدون هیچ قید و شرطی از دادرسی ارتش بخواهند در نامه مورخ نهم دیماه خود مینویسند اگر پرونده مورد احتیاج نیست آنرا به دیوان کشور ارسال نمایند در صورتیکه جلسه مقدماتی دادگاه تجدیدنظر تا روز چهارم بهمن ماه تشکیل نشده بود و در ظرف 25 روز که پرونده مورد احتیاج دادگاه نبود دیوان کشور میتوانست نظریات خود را اظهار کند که رسیدگی به اتهامات منتسبه به من در صلاحیت دادگاه نظامی هست یا نیست .
آقای سرتیپ آزموده هم به این بهانه که پرونده مورد احتیاج دادرسی است از ارسال آن به دیوان کشور خودداری نمایید درصورتیکه رسیدگی به درخواست فرجامی از هر حیث به رسیدگی در دادگاه تجدید نظر مقدم است "( دفاعیات مصدق )

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

لینک
۱۳۸۸/۱/٢ - نيلوفر مرادی

       

سرزمینهای قفقازی ایران و هجوم روس و عثمانی

به مناسبت یکصد و هشتادمین سالگرد انعقاد عهدنامه ننگین ترکمانچای

عارف محمدزاده

 

 

اکنون 180 سال از تحمیل عهدنامة‌ شوم و ننگنین «‌ ترکمانچای» توسط روسیه بر دولت وقت ایران می‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌های فاجعه‌باری مانند « گلستان» ( 1192 شمسی/1813 میلادی) و « ترکمانچای» دولت توسعه‌طلب روسیه برای اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران تلاش می‌کرد. هربار که اقتدار دولت مرکزی در ایران تضعیف می‌شد، تحرکات دولت‌های توسعه‌طلب روسیه و ترکهای عثمانی برای اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران بیشتر می‌شد. چنانکه روسها و ترکها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگی‌ها درونی و ضعف دولت مرکزی در ایران به قفقاز یورش بردند و ایران شمالی را اشغال کردند. اما پادشاهان مقتدری مانند شاه عباس کبیر، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهی سپاه ایران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و ترکهای اشغالگر پاک‌ ساخته و شکست های  سنگینی بر آنها وارد کردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاریه) برخلاف دیگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستیز بود و مانند یک سرباز ساده زندگی می‌کرد. وی در رأس سپاه ایران برای پاکسازی قفقاز و ایران شمالی از ارتش متجاوز روسیه و سرکوب وابستگان روسیه (حاکم شهر شیشه) به آن مناطق رفت و به طرزی مشکوک ترور شد. پس از ترور وی بود که بار دیگر تحرکات روسیه برای تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسیه با ایران که از 1803 تا 1828 میلادی (1182 تا 1207 شمسی) یعنی 25 سال به طول انجامید، روسیه توانست با همدستی انگلستان و فرانسه و کمکهای مقامات وابسته در دربار ایران و در سایة ضعف دولت فتحعلی‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگین گلستان و ترکمانچای را بر ایران تحمیل کرده و 17 شهر قفقازی ایران را تحت اشغال و اسارت خود گیرد.

با انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای فاجعة‌ ملی در تاریخ ایران رقم خورد، فاجعه‌ای که طی دو قرن گذشته، پیامدهای خسارتباری برای ملت ایران و ساکنان 17 ولایت قفقازی ایران داشته است. ابعاد پیامدهای عهدنامه‌های یاد شده، سرنوشت مردم قفقاز جنوبی را تغییر داد و موقعیت استراتژیک ایران را تضعیف کرد.

برخی نتایج عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای:

1ـ مرزهای شمالی ایران از دریای سیاه و گرجستان به رودخانة  ارس تغییر یافت.

2ـ اشغال 17 ولایت قفقازی ایران توسط روسیه، در کاهش اقتدار جهان اسلام مؤثر افتاد و میلیونها مسلمان ساکن در آن مناطق، تحت حاکمیت روسیه مسیحی قرار گرفتند.

3ـ فرهنگ اسلامی و ایرانی در قفقاز دچار ضایعات و خسارتهای تاریخی شد، الفبای اسلامی ( عربی و فارسی) ممنوع، حوزه‌ها و مدارس علمی و دینی تعطیل شد و هزاران روشنفکر دینی، شاعر، نویسنده و بخصوص علمای قفقاز در معرض قتل و تبعید و زندان قرار گرفتند. مساجد تخریب و تعطیل گردید.

4ـ میلیونها قفقازی و بخصوص مسلمانان در دورة‌ حاکمیت کمونیستی به مدت هفتاد سال پشت پردة آهنین قرار گرفتند و روابط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آنها با ایران ( وطن اصلی‌شان) و جهان اسلام قطع شد.

5ـ قفقاز جنوبی که قبل از اشغال آن توسط روسیه و در دورة حاکمیت ایران بر آن منطقه‌ای یکپارچه با اقوام و ادیان و مذاهب مختلف بود، و شهرهایی مانند گنجه، تفلیس، ایروان، نخجوان از مراکز مهم مدنیت اسلامی ـ ایرانی و پایگاه معارف شیعی و شعر و ادب فارسی بودند. بعد از تحمیل عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، یکپارچگی قفقاز جنوبی از بین رفت، جابجایی جمعیتی در آن صورت گرفت و علاوه بر پیدایش سه کشور کوچک و وابسته در آن، مناطقی مانند قره‌باغ، آبخازیا و آجاریا نیز ادعای استقلال دارند. از بین رفتن یکپارچگی قفقاز به بهای جان و آوارگی میلیونها تن از اهالی تمام شده است.

6ـ اشغال 17 ولایت قفقازی ایران توسط روسیه، پدید آمدن دولتهای کوچک و نوپا در منطقه بعد از فروپاشی شوروی نیز به ضرر جهان اسلام و به سود قدرتهای استعماری و صهیونیسم جهانی است.

علاوه بر دولتهای تفلیس و ایروان که مسیحی و ارمنی هستند، حتی دولت باکو نیز که بر منطقه‌ای مسلمان‌نشین با اکثریت مطلق شیعه حاکم است، در مسیر ترسیم شده از سوی غرب حرکت می‌کند و با رژیم صهیونیستی ارتباطی تنگاتنگ و فراگیر دارد، به نحوی که امروز باکو به یکی از مهم‌ترین پایگاههای صهیونیسم جهانی تبدیل شده است.

موارد فوق، تنها گوشه‌ای از تبعات مصیبت‌بار عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای است. دولت‌های کوچک و نوپایی که بعد از فروپاشی شوروی در قفقاز جنوبی تشکیل شده‌اند، برای استحاله شدن در غرب و نابودی فرهنگ اسلامی، تلاش می‌کنند تاریخ واقعی منطقه را تحریف کرده و تاریخی تحریف شده برای آن جعل کنند. این میراثی است که از روسها بر جای مانده است. کمونیست‌ها که در تحریف تاریخ حد و مرزی نمی‌شناختند، در نوشته‌ها و کتابهای به اصطلاح تاریخی خود مدعی می‌شدند که مردم ایالت‌های قفقازی ایران داوطلبانه به روسیه ملحق شده‌اند!!؟

کمونیست‌های روس و رفقای آنها در حزب کمونیست باکو که به شدّت از تمایلات و احساسات ایرانگرایی و شیعی مردم مسلمان قفقاز نگران بودند، مبارزه فرهنگی گسترده‌ای را علیه اسلام و فرهنگ ایرانی آغاز کردند و برای فریب نسلهای جدید در ایران شمالی و قطع ارتباط مردم با گذشته و میراث فرهنگی و تاریخی ایرانی و اسلامی، مدعی شدند که گویا با انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، سرزمین اران ( ایران شمالی با جمهوری آذربایجان بعدی!) به دو قسمت تقسیم شده و قسمتی از آن هنوز در ایران مانده است و بایستی آن ( آذربایجان ایران) را به شوروی ملحق کرد تا یک « جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی» تشکیل شود. در راستای این هدف نیز در دورة جنگ دوم جهانی و اشغال آذربایجان ایران توسط ارتش شوروی، فرقه‌ای به نام « فرقه دمکرات آذربایجان» تشکیل شد که البته این طرح با شکست مواجه گردید، اما حاکمان مسکو و خدمتگزاران آنها در باکو تلاش خود را برای فریب افکار عمومی مسلمان قفقاز ( ایران شمالی) ادامه دادند و جعلیات و تخیلات ذهنی خود را به نام تاریخ وارد کتابهای درسی و دانشگاهی و ... کردند .

تحریفات و جعلیات تاریخی در ایران کتابها به حدّی است که تاریخ پژوهان مستقل را به حیرت وا می‌دارد.

با فروپاشی شوروی و پیدا شدن دولت باکو که حدود 17 سال از شناخته شدن آن در سازمان ملل می‌گذرد، این دولت در ردیف دولتهای متحد آمریکا و اسراییل قرار گرفت و مبارزه با اسلام و فرهنگ اسلامی ـ ایرانی، گسترده‌تر از دورة شوروی تداوم یافت. به بیان روشن، همچنانکه باکو در دورة شوروی  به عنوان یک پایگاه ضدایرانی مورد استفادة حاکمان مسکو بود، بعد از فروپاشی شوروی، این پایگاه به تصرف حاکمان واشنگتن و صهیونیسم جهانی درآمد  و اقدامات دولتهای اشغالگر مانند امریکا و رژیم صهیونیستی از این پایگاه برای اجرای طرحهای ضد تمامیت ارضی ایران ادامه یافت . امروز در کتابهای درسی دولت باکو، تحریفات و جعلیات و تخیلات تاریخی با جهت‌گیری ضداسلامی و ضدایرانی به نام « تاریخ آذربایجان!» به دانش‌آموزان و دانشجویان آموخته می‌شود. دامنة‌ این تحریفات به حدی گسترده است که بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموزان نمی‌دانند که نظامی‌ گنجوی و خاقانی شروانی اشعار خود را به زبان فارسی سروده‌اند. زیرا ترجمه‌هایی خام از اشعار این بزرگان به زبان آذری، به عنوان شعرهای نظامی و خاقانی وارد کتابهای درسی شده است! حتی بسیاری نمی‌دانند که تا قبل از انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، ایالت‌های گنجه و باکو و نخجوان و ... بخشی از خاک ایران بوده است، زیرا تحریفات و جعلیات تاریخی مندرج در کتابهای رسمی و درسی حاکمان ایران شمالی می‌گوید که دولت باکو و یا «‌ دولت آذربایجان!» چند هزار سال سابقه دارد! در این تحریفات و جعلیات شگفت‌انگیز، دولت صفوی و پادشاهانی چون شاه اسماعیل صفوی و شاه عباس کبیر هم « دولت آذربایجان و پادشاهان آذربایجان!» داشته می‌شوند و حتی اخیراً انستیتوی تاریخ آکادمی علوم باکو نقشة جغرافیایی منتشر کرده و سرزمین ایران در عهد صفوی و شهرهایی چون اصفهان و شیراز و ... را هم بخشی از «‌آذربایجان تاریخی!» معرفی کرده است!؟... اینها همه حاکی از آن است که نه تنها دولت 17 سالة باکو، بلکه برخی دولتهای دیگر مانند آمریکا و اسراییل نیز مانند دولت شوروی به شدت از « آگاهی مردم ایران شمالی از گذشته تاریخی‌شان» نگران هستند و با پنهان کردن واقعیت‌های صدها ساله تاریخی در زیر انبوهی از دروغ‌های تبلیغاتی و نظریه‌پردازیهای شیطانی، می‌کوشند « هویتی جعلی، غیرایرانی و حتی غیراسلامی» برای مسلمانان قفقاز جنوبی بخصوص مردم ایران شمالی تعریف کنند... از جمله  جنایتهای فرهنگی دولت شوروی برای قطع ارتباط مردم ایران شمالی  با گذشته و میراث مکتوب تاریخی شان ، الفبای عربی و فارسی – که الفبای جهان اسلام است – به الفبای روسی تغییر داد . بعد از فروپاشی شوروی و پیوستن دولت جدید باکو به زنجیره کشورهای تحت سلطه غرب ، باز هم الفبا به لاتین تغییر یافت تا نسلهای جدید در ایران شمالی همچنان نتوانند با گذشته تاریخی شان ارتباط برقرار کنند  و هویت اصیل اسلامی – ایرانی خود را بازیابند .

 

در وضعیتی که فعالیتهای دستگاههای دولتی و رسانه ها و مطبوعات وابسته به بیگانگان  در باکو برای جعل و تحریف تاریخ ایران شمالی و نفی گذشته ایرانی  این سرزمین شیعه ادامه دارد  ، دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای ایران، بخصوص رسانه‌های دولتی سکوت کرده‌اند، درسالگرد انعقاد عهدنامة شوم ترکمانچای که جدایی بخش‌های مهمی از کشورمان با آن رقم خورد، در حالی که دستگاههای دولتی باکو فعالیت خود را در تکرار تحریفات تاریخی و تبلیغات علیه تمامیت ارضی ایران افزونتر کرده‌اند، دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای دولتی ما و بخصوص صدا و سیما، حتی دراستانهایی مانند اردبیل و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی از کنار این فاجعة تاریخی ( عهدنامة ترکمانچای) با سکوت و بی‌تفاوتی می‌گذرند... در کنار سکوت و بی‌تفاوتی دستگاههای فرهنگی و رسانه‌ای دولتی و صدا و سیما، بیان این واقعیت ضروری است که ملت ایران و بخصوص آذربایجانی‌ها هرگز این فاجعة تاریخی را فراموش نکرده‌اند و نویسندگان، تاریخ پژوهان، روزنامه‌نگاران و شاعران مستقل همواره به یاد سرزمین قفقازی ایران بوده و در این راستا کتابها و مقالات و شعرهای فراوانی منتشر کرده‌اند. گویی « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» که ریشه در مقاومتها و جنگهای اهالی قفقاز در مقابل حاکمیت روسیه بعد از انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای دارد ، بار دیگراز درون همین فعالیت‌های مردمی  و فرهنگی سربرآورده است که روشنفکران آذری در ایران و قفقاز رهبری این حرکت فرهنگی را برعهده دارند... شاید تا مدتی قبل از فروپاشی شوروی، کمتر کسی تصور می‌کرد که روزی این دولت قدرتمند و اشغالگر فرو خواهد ریخت و سرزمین‌های قفقازی ایران از حاکمیت آن رها خواهد شد. اما این اتفاق مبارک رخ داد. روزی نیز خواهد رسید که آمریکا و اسراییل نیز مانند شوروی از هم خواهد پاشید و آن روز، فصل تازه‌ای در حیات قفقاز و ایران آغاز خواهد شد وسرزمین‌های اشغالی ایران در قفقاز، آزادی را بازخواهد یافت...

 

 

 

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - نيلوفر مرادی